نظریه از آسمان نمیآید
روز به روز تمدن بشری از تجربههای ناب و شگرف، انباشته و نیز ذخیره تجربی و معرفتی آدمی انبوهتر میگردد، کمکم امور شگفت برایش عادی و مبتذل مینماید، روزی تشبیه قامت موزون و بلند به سرو سهی، حادثه بزرگی در شعر به شمار میرفت، اما در گذر زمان تازگی تاثیر و طراوت هنریاش میپژمرد، و شاعر نوجو از تکرار آن شعرش تن میزند. صورتهای کهن به کناری میروند تا صورتهای نو بیایند. چراکه زیبایی امر شگفت، نسبی است و شگفتیهای دیروزین برای امروزیان عادی و ملالآور مینماید.
(بخشی از کتاب بلاغت تصویر)
به تازگی نشر سخن کتابی را از دکتر محمود فتوحی با عنوان «بلاغت تصویر» راهی بازار نشر کرده است که به آسیبشناسی بلاغت سنتی میپردازد. نشست هفتگی شهرکتاب به نقد و بررسی این اثر اختصاص داشت.
بلاغت سنتی دیگر کافی نیست
دکتر فرزان سجودی:
وجود این کتاب به چند دلیل غنیمت است: بیان این باور که بلاغت سنتی دیگر کفایت نمیکند و باید در حوزه تحولات ادبی فکری کرد. ادبیات پیوسته در حال دگرگونی است. پس طبیعی است که علم ادبیات و دانش ادبیات هم باید خود را متناسب با دگرگونیهای ادبیات به روز کند. از این جهت اتفاق مبارکی است که به خاطر سالیان سال تکرار بلاغت سنتی حال یک ایده و فکر به وجود آمده است که باید دانش نوینی را برای سیر تحولات ادبی در نظر گرفت. حتا من معتقدم که چه خوش روزی که کسی در حوزه نثر هم به طور جدی به این قضیه بپردازد. چراکه گرایش غالب در میان علمای ادبیات ما سرانجام گرایش به مطالعه شعر است. خوب است که کسی در حوزه نثر هم این دانش نثر شناسی را متناسب با تحولاتی که نثر ادبی فارسی تجربه میکند، تدوین کند. این فکر و ایده از این جهت حائز اهمیت است که نویسندگان این حوزه ترغیب شوند تا این مسئله را به طور جدی مطرح کنند. خود به خود شاید تحولی هم در دپارتمانهای گروههای ادبیات فارسی به وجود بیاید که وجود این آثار نو به نوگرایی در تدریس علوم ادبی منجر شود.
مولف در بخشهای اولیه کتاب، به بلاغت سنتی ایراد میگیرد که گمان در بلاغت سنتی این است که معنا چیز ثابتی است اما واقعیت این است که معنا در ادبیات ثابت نیست. ادبیات چه سنتی و چه مدرن وابسته به تاخیر در ادراک و ابهامآفرینی و در نتیجه خیالپروری است. پس اگر بلاغتی میکوشد در جریان مطالعات خود ما را به معانی ثابتی هدایت کند، خطاست و عالم علم بلاغت باید بتوان بازی معنا را در ادبیات نشان دهد تا این که ما را به یک معنای ثابت هدایت کند. باید بداند که چطور زبان ما را در برزخ بین ادراک و عدم ادراک رها میکند و این برزخ، برزخ لذتبخشی است و شاید منشا این ایده از فرمالیستهای روس باشد که تاخیر در ادراک و وضعیت برزخی، منشا وضعیت زیباییشناختی است و از ادبیات به طور اخص و از هنر به طور اعم ناشی میشود. همچنین این کتاب، روششناختی منظمی دارد و اطلاعاتی که در آن وجود دارد، طبقهبندی شده است.
طبقهبندی بر اساس رابطه شاعر با اشیاء
در یک جمله بلاغت مولف مبتنی بر رابطه خالق یا شاعر با شی یا جهان است. به عبارت دیگر اصل اساسی این کتاب و همه طبقهبندیهای بعدی آن بر اساس رابطه شاعر با جهان و یا با شی و اشیا است و بعد از آن مولف برای این رابطه با جهان و اشیاء درجاتی قائل شده و طبقاتی به وجود آورده که طبقه اول آن رابطه حسی است که در کلاسیک جستوجو کرده، طبقه دوم رابطه احساسی است که در رمانتیک جستوجو کرده و طبقه سوم تصویر جهان جان یا تصرف شیء و از آن خود کردن شی و به وحدت رسیدن با جهان است. بعد از این طبقهبندی میگوید که ابایی نیست که ما سبکشناسی ادبی را از غرب بگیریم و بعد ادبیات فارسی را در قالب آن سبکها و بر اساس الگوهایی که سبکهای اروپایی به دست میدهند، بررسی کنیم.
فقدان روش مدون و جایگزین بلاغت سنتی
اما به هر روی اختلاف نظرهایی وجود دارد که اگر وجود نمیداشت حتا نیازی به نوشتن بلاغت جدید هم نبود و همان بلاغت سنتی کفایت میکرد و این اختلاف دیدگاه ناشی از اختلاف خاستگاه مطالعاتی است یعنی من از دیدگاه زبانشناسی به این موضوع پرداختم و دکتر فتوحی از دیدگاه ادبی. اگر به همین طبقات یعنی حس، احساس و تصرف جهان نگاه کنیم یک نکتهای در آن پنهان است و آن هم رابطه بین بازنمایی و بازنموده است؛ یعنی رابطه بین کلام و جهان. فلاسفه جهان، خصوصا در قرن بیستم، به تفصیل به شکاف بین زبان و حقیقت یا مغز معنا پرداختهاند. بعد هم پساساختگراها میگویند که ما همیشه احساس فقدان میکنیم چون زبان همیشه قادر نیست آنچه بهواقع میخواهیم بگوییم، بگوید یا همیشه به علت این شکاف، فکر میکنیم که الکن هستیم. دکتر فتوحی میگوید که در ادبیات عرفانی و متناظرش سمبولیسم در غرب، گویی بیشترین نزدیکی بین کلام و آنچه گفت مینشود به وجود میآید و این هم از طریق رازناکتر شدن و ابهامآمیزتر شدن زبان و به عبارتی پیچیدهتر شدن دریافت صور خیال ممکن میشود. من به عنوان یک زبانشناس میگویم که تمام حرفها قبول و ادبیات درجات متفاوتی از تاثیر زیباییشناختی دارد اما یک نکته را هم نمیتوان فراموش کرد. آن هم این است که آن هیجان متافیزیکی را در واقع من ندارم. من میگویم که واقعیت این است که ادبیات زبان است.
بعضی جملات کتاب به نظر من بیشتر ادیبانه است تا اینکه به یک متدلوژی مشخص پژوهشی در مطالعه تفاوت بلاغت اشاره کند. ما نیاز به روششناسی پژوهشی داریم. ما به عنوان متخصصان زبان و ادبیات باید بگوییم اینجا میان همنشینی بین واژهها و در تاثیر و تاثر متقابل معنای بین واژهها چه اتفاقی میافتد. ترکیب مولفههای معنایی هر واژه در کنار مولفههای معنایی واژههای دیگر که بعضا به نظر در زبان متعارف ترکیبناپذیر میرسد، چه فضای خیالانگیزی به وجود آورده است؟ کماکان این زبان است که امکان عمق بخشیدن به این بلاغت را به وجود میآورد. در این بخش از کتاب دکتر فتوحی با نوعی هیجانزدگی غیرمتدلوژیک و غیرروششناختی روبهرو میشویم. کلام این اثر در نوع خود شیوا و بلیغ است اما در پژوهشهای ادبی به جای این هنرنمایی که مولف هم واقعا دارد، نیازمند این هستیم که روشهای مدون عرضه کنیم. اینکه دکتر فتوحی بلاغت سنتی را ناکارآمد میداند، خیلی برایم جذاب بود اما هرچه پیش رفتم جز آن الگوی سبکشناسی غربی یک روش مدون جایگزین بلاغت سنتی پیدا نمیکردم.
رویکرد زبانشناسی به ادبیات معتقد است که بلاغت سنتی کارآیی ندارد اما معتقد نیست که همراه با عدم کارآیی این بلاغت، مفاهیم استعاره و غیره را هم احتمالا باید از بلاغت جدید کنار بگذاریم و آنها را ناکارآمد تلقی کنیم. اتفاقا من میخواهم بگویم جریان معاصر فلسفه زبان و نگاه به ادبیات به شدت بر همین فنون بلاغی مانند استعاره و مجاز و جز آن میچرخد، با این تفاوت که تعاریف و افقهای کاملا متفاوتی از آن ارائه میدهد.
هستهی مرکزی بلاغت
دکتر مهدی محبتی:
در زمانهای که بسیار کتاب مینویسند و بد مینویسند و هم از حیث صورت و هم محتوا واقعا کاغذ حرام میکنند، این کتاب اثر برجستهای محسوب میشود. دیگر اینکه کتاب «بلاغت تصویر» در جایگاهی به دنیا آمده که ضرورت آن بسیار احساس میشود. فرهنگ و ادبیات ما در سی یا چهل سال اخیر بحثی را در حیطه نقد بلاغت کلاسیک شروع کرده که متاسفانه رها شده بود. شاید مهمترین کتاب در این زمینه هنوز کتاب «صور خیال» و «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی باشد. البته حرکات نوینی هم صورت گرفته از جمله ترجمه کتاب بسیار درخشان کمال ابودیب درباره جرجانی است که دکتر سجودی و دکتر ساسانی ترجمه کردند. اینها نشان میدهد که این بحث باید ادامه مییافت و این کتاب یک هشدار بزرگ برای این است که در این بحثها باید پیش برویم و نگذاریم بحثها در آن حالت ابتدایی بماند.
به نظرم تفاوتی ماهوی است میان بلاغت جدید و بلاغت سنتی و آن اینکه در بلاغت سنتی معمولا بلاغت را یک امر متجزی میدیدند یعنی اگر به کتابهایی که حتا استادان معاصر درباره بلاغت نوشتهاند، مراجعه کنیم؛ بلاغت را بیشتر به این صورت تصور میکنیم که «بدیع» مانند زیور است، «معانی» مثل جسم و «بیان» مانند روح. وقتی وارد متن میشویم میبینیم که این انداموارگی و یا نظام نشانهشناختی کاملی که باید بر بلاغت حاکم باشد، حاکم نیست. در بلاغت قدیم ما هیچوقت به نظریه مرکزی نرسیدیم این کتاب شاید جزو نخستین گامهایی باشد که ما را به این سمت حرکت میدهد که درک کامل و انداموارهای از بلاغت داشته باشیم. درکی که در کتب بلاغی قدیم هست، غالبا پریشیده و پراکنده و ناهمخوان است. تلاشی در این کتاب شده که برای بلاغت یک هسته مرکزی پیدا کنیم و بر اساس آن به تفسیر زیبایی بنشینیم. در قدیم فکر میکردند که جسم و روح و زیور از هم جداست و بر این اساس بلاغت را هم تصویر میکردند اما امروزه باید از منظر دیگری نگاه کرد. ما باید به آن هسته مرکزی زیباییشناسی برسیم و بر اساس آن همه چیز را بخوانیم. این کتاب از این جهت مبارک است.
برخی مباحث کتاب ذوقی است
از نظر وارد شدن به ساخت کتاب، هفت فصلی که مولف انتخاب کرده، به نوعی طبقهبندی شده ما را وارد متن میکند و سیری منطقی در خود بحثها وجود دارد. گرچه این اثر یک کتاب بلاغی است اما نثر روان و شیرین و رودخانهای دارد که محکم و زیباست.
بسیاری از مطالبی که در این کتاب آمده است، شاید برای اولین بار است که در زبان فارسی مطرح میشود. مخصوصا در زمینه ادبیات. بعضی اوقات برشهای عمقی بسیار خوبی در بطن ادبیات فارسی زده میشود. مثلا اینکه چرا بلاغت سنتی کاربردش تمام شده است یا برای فعال کردن نقد ادبی در ایران باید چه کرد؛ که اینها مباحث بسیار تازهای هستند. بعضی از طبقهبندیها نیز نو است. اما بحثهای تازه بسیار به اجمال توضیح داده شده است و همین باعث میشود که مولف وارد عمق مطلب نشود. تنوع سرعنوانها و عنوانها باعث شده تا بحث از برش عمقی به سطح کشیده شود که من فکر میکنم این کتاب باید در چند جلد نوشته شود. نکته دیگر این است که مشخص نیست مولف چقدر به هسته اصلی نظریهپردازی تصویر نزدیک شده است. البته این آفت تاریخی ماست که غالبا از سیستم فرار میکنیم و قادر به سیستم سازی نیستیم. برخی مباحث هم ذوقی است تا تحقیقی.
انگیزههای تالیف اثر
دکتر محمود فتوحی:
به دلیل تعلق خاطری که به بلاغت از دوره دانشجویی داشتم در پی این بودم که چارچوبی را تنظیم و تدوین کنم که بر اساس آن زیبایی شناسی شعر را برای خودم حل کنم یا تا حدودی عناصر آفریننده تخیل در زبان و یا دگردیسیهایی که در زبان صورت میگیرد و مبانی جمالشناسی که قدما به گونهای مطرح کردند، بسط و گسترش بدهم به حوزه نوشتههای جدیدتر. زمانی که کارم را در دوره دکتری بر ادبیات سبک صفوی متمرکز کرده بودم، حس میکردم که دستگاه بلاغی سنتی پاسخگوی تحلیل مبانی زیباییشناسی سبک هندی نیست. در برخوردهایی که با بعضی از نسخههای ناشناخته در بلاغت قدیم در عصر صفوی در میان محققان شبهقاره داشتم، گاهی نکتههای خیلی جالب و دقایق زیباییشناسانه مییافتم. آنها فارغ از تعدادی کتب مدرسی بلاغت، در اثر مواجهه مستقیم با متن و تحلیل مستقیم متن شعری، به استخراج برخی صناعات بلاغی میپرداختند و سابقهای در متون کلاسیک و قدیمی بلاغی نداشتند. از یک طرف بلاغت بعد از سکاکی و خطیب قزوینی در میان مسلمان به یک علم مدرسی تبدیل شده بود و حتا با متن به طور مستقیم مواجه نمیشد یعنی با متون شعری و آفریدههای خیال به طور جدی مواجه نمیشد. بسیاری از مبانی حتا شعر حافظ را نمیتوان بر اساس این بلاغت تحلیل کرد. نارساییهایی نگرشی و تئوریک بلاغت سنتی، باعث شد که من دغدغهای داشته باشم تا نظامی را برای خودم تنظیم و تدوین کنم که در درون آن نظام بتوانم فضایی گستردهتر از آنچه جرجانی رقم زده تصویر و تصور کنم و بتوانم بر اساس آن متون جدیدتری را بخوانم. بسیاری از خطها به جرجانی ختم میشود و یا از او شروع میشود. به جرجانی ختم میشود چراکه بسیاری از کسانی که تا حدودی قبل از جرجانی ناشناختهاند، در مطاوی کتابها و آثارشان حرفهای بسیار زیادی درباره بلاغت دارند. جرجانی آنها را به یک دستگاه منسجم بلاغی تبدیل میکند. بعد از جرجانی هم دیگران خلاصه کارهای جرجانی را تنظیم و تدوین میکنند تا بلاغت را به یک دستگاه قابل تدریس و قابل آزمون تبدیل کنند و سالها این روش ادامه مییابد. جرجانی آغاز یک جریان مدرسی و بلاغتی منسجم است. در زمان جرجانی مطالعه متون بسته میشود و کمتر کسانی به مطالعه دقیق متون شعری میپردازند. بنابراین اگر نظریهای در آنجا به عنوان دستگاه بلاغی تدوین میشود. این دستگاه بلاغی مبتنی بر نوعی تخیل است که در سطح حس محدود است. یعنی تجربه تخیلی یا شاعرانهای که بیشتر مبتنی بر ادراک حسی است. بعد از آن از قرون بعد حوزههایی از تخیل شعر به تدریج به وجود میآید که با آن دستگاه بلاغی که جرجانی و پیشینیان او تنظیم کردند قابل تحلیل نیست یعنی نظریه آن دستگاه بلاغی برآمده از درون متون حسی است. متونی که بیشتر شعر مبتنی بر ادراکات حسی است تحت عنوان تعبیر بیان میکنند. بعد از آن با این مصطلحات بلاغی نمیتوانیم متنهایی که در درون نظام تصوف شکل میگیرد یا متنهایی که در دوران صفویه شکل میگیرد، تحلیل کنیم و بسیاری از زیباییهای متن و مکانیسمهای تخیلی که در شعر مندرج است، قابل توصیف نیست. همه اینها این دغدغه را به من میداد. بعد میدیدم که اگر مستقیما به مطالعه متون بپردازیم، نظامهایی از تخیل قابل شناسایی و توصیف است و نظامهایی از صناعات و شگردهای بلاغی را میشود پیدا کرد و توصیف کرد که به صورت یک نظام و سیستم در یک دورهای یا مجموعهای از متون به طور مکرر وجود دارند. وقتی هم اینها شناسایی شدند تا حدودی برخورد زیباییشناسانه یا حتا معناشناسانه با متن سادهتر صورت میگیرد.
رویکرد زبانشناسانه نداشتم
چارچوبهای علمی و ریاضیوار زبانشناسی با همان فصل اولی که بسیاری از زبانشناسان میگشایند که زبان مادهای از ادبیات است، با متمایز کردن بعد عاطفی و ارجاعی زبان یا بخشهای مربوط به زیباییشناسی خصوصا در مباحث تخییلی زبان، مقداری پاسخگو نیست. اما قطعا من چنین چیزی را در این کتاب در نظر نداشتم که انتظار یک زبانشناس را برآورده کنم آن هم با آن دیدگاههای بسیار پوزیتویستی که زبانشناسان دارند. اینجا رقص کلمات است. رمانتیکها در بحث از ایماژ تعبیری میگویند که به جای ایماژ از استعاره رقص استفاده میکنند. اگر ما این تعبیر را در نظر بگیریم، خود رقص و توصیفناپذیری حرکاتی که در رقص هست و در بازیهای تخییلی شاعران، اینها تا حد زیادی توصیفناپذیرند و بسیاری از تلاشهایی که ما میکنیم برای توصیف ایماژها ناکام میماند. منظر دیگر در بحث فلسفه زبان بیشتر مباحث نظری است. این کتاب نه مدعی این بحث است و نه مباحث انتزاعی که در حوزه فلسفه تحلیلی مطرح میشود. آنها موضع خاصی است و جدالها و جنجالهای بسیاری دارد. اینجا یک نگاه است به همنشینی کلمات در درون یک متن، نه از منظر زبانشناسی که از منظر تخییلی. نرم ما هم همان زبان واقعی یا حقیقت زبانی است که از افلاطون به بعد مطرح بوده است. بحث تکثر معنا وقتی در این کتاب مطرح میشود برای این است که به خواننده فارسیزبان گوشزد کند که شعر یا این کلمه در درون شعر احتمالات معنایی زیادی را برمیتابد، قصد کتاب ورود به آن مباحث نیست. نه من استطاعت این کار را دارم و نه توان آن را.
من برای نوشتن این کتاب نزدیک به هفت سال متن فارسی خواندم. هدفم از خواندن، پیدا کردن نظامهای تصویری بود. بیشتر مقالهنویسان ایرانی مستغرق در نظریه هستند. من معتقدم که نظریه از آسمان نمیآید، نظریه از دل متن درمیآید. بنابراین اگر کسی بخواهد اهل نظریه باشد باید به متن بپردازد. این کتاب مبنای زبانشناسی ندارد و مطالعه موردی در شعر فارسی است و انطباق تجربه شعر فارسی با نظریههای بلاغی که در نقد ادبی بلاغت جدید تا حدودی مطرح است.
اشاره شد که من بلاغت سنتی را ناکارآمد جلوه دادم که این اجحاف به بلاغت سنتی است و تقصیر هم از من است که عنوان «نارسایی بلاغت سنتی» را گذاشتم . جرجانی نظریه خود را از دل متون استخراج کرده است. تا زمان جرجانی این دستگاه بلاغی کاملا جواب میدهد، چون نه رمز داریم و نه بازیهای تخییلی بسیار ظریف و یا اگر هم هست، نگاه جرجانی به آنها معطوف نیست. بلاغت سنتی بنا به تعریفی که قدما داشتند، خوب جواب میدهد. اما فرض این کتاب بر این است که تخیل یک حرکت رو به تکامل دارد. شعر فارسی و عربی به وضوح نشان میدهد که از دوران آغازین، تخیل، مسیر دگردیسی و تطور داشته است. تخیل اولیه در شعرای سبک خراسانی منطبق بر محسوسات است. نام کتاب هم بر این اساس گذاشته شده که ایماژ یا تصویر شاعرانه در طول تاریخ با دگردیسی روبهروست آن هم به خاطر تغییر نظام ذهنی و نگاه شاعر به جهان هستی است. نقطه مرکزی کتاب نشان دادن این سیر تخیل است.
خبرهای جديدی از شهرکتاب
وقتی سرعت اینترنت به کندی خمیازههای تابستانی باشد٬ خبر رسانی دیر به دیر هم چندان عجیب نیست.
اما نشست هفته آینده:
درآمدی بر هالیوود جدید
با حضور:
محمد شهبا
منصور براهیمی
اسماعیل بنیاردلان
کلاس داستان نویسی مهسا محبعلی هم از چهارم مرداد شروع میشود و تنها تا پایان روز ۳۱ تیر فرصت ثبتنام هست. این کلاس ۱۲ جلسه است. کسانی که تمایل به حضور در این کلاس دارند با شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگیرند. این کلاس روزهای پنجشنبه ساعت ۱۰ تا ۱۲ صبح برگزار میشود.
و اما خبرهای دو گزارش از نشستها: تاریخ فلسفه قرن هفدهم
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/06/post_328.html
و نشست ادبیات تطبیقی
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/06/post_149.html
به زودی هم دکتر سجودی کلاس نشانهشناسی ادبیات را در روزهای یکشنبه سا عت ۱۶ تا ۱۸ برگزار میکند. بعدا اطلاعیه آن را خواهیم داد.
ما هنوز در شهرکتابایم، باور کنید
خواهش میکنم وحشت نکنید. این روزها خیلی از دوستان تا دم شهرکتاب مرکزی آمدهاند و برگشتهاند. ماشینهای باربری که در مقابل در ایستادهاند و بار جابهجا میکنند، به انضمام تاریکی دو روز اخیر شهرکتاب و قطع موقت تلفن، این تصور را ایجاد کرده است، نقلمکان کردهایم. البته قسمت عمده بخش اداری به استثنای واحد روابط عمومی به ساختمان دیگری در خیابان شریعتی منتقل شده است. اما هنوز تا نقلمکان کامل و انتقال نشستها و جلسات و کلاسها حداقل چهار یا پنجماهی نیازمند زمانایم. به هر حال لطف کرده و از صحنه اثاثکشی جا نخورید، شهامت به خرج دهید و وارد شهر کتاب شوید و قطع یقین بدانید که هنوز هم نشستهایی اینچنینی برگزار میشود:
نقد و بررسی خمسه نظامی
با حضور:
دکتر هوشنگ رهنما
دکتر سعید حمیدیان
دکتر مهدی محبتی
سهشنبه هشتم خردادماه ساعت ۱۷؛ شهرکتاب تقاطع حافظ و زرتشت
همچنین گزارش نشست نقد و بررسی کتاب دکتر قیصر امینپور را اینجا بخوانید:
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/05/post_306.html
نقد کتاب شعر و کودکی
نقد کتاب
شعر و کودکی
نوشته: قیصر امینپور
با حضور:
سیما وزیرنیا
چیستا یثربی
قیصر امین پور
سهشنبه اول خردادماه ساعت ۱۷، شهرکتاب مرکزی
گزارش نقد و بررسی جهان ونهگات را در بخوانید:
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/05/post_286.html
سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ساعت ۱۷
جهان داستانی ونهگات
با حضور:
بلقیس سلیمانی
اسدالله امرایی
همايش و نشست
نشست نقد و بررسی کتاب
بادبادکباز
نوشته: خالد حسینی
با حضور:
مهدی غبرایی
فتحالله بینیاز
محمدحسین محمدی
سهشنبه هجدهم اردیبهشت، ساعت ۱۷، شهرکتاب مرکزی
گزارش نشت نردبان اندر بیابان را اینجا بخوانید:
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/05/post_270.html
گزارش چند نشست شهرکتاب را در لینکهای زیر پی بگیرید:
http://www.radiozamaneh.org/idea/2007/04/post_93.html#comment-16346
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/04/post_249.html
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/04/post_240.html
سهشنبه یازدهم اردیبهشت ماه ساعت ۱۷
نقد و بررسی کتاب نردبان اندر بیابان (مجموعه شعر دکتر ضیاء موحد)
باحضور:
دکتر یوسف اباذری
هیوا مسیح
و
ضیاء موحد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
درسگفتارهای مولانا
عصر مولانا
سخنران: مهدی سیدی
زمان ۱۲، ۱۹ و ۲۶ اردیبهشت ماه ساعت ۱۷
دوره آموزشی نشانهشناسی تئاتر و سینما
مدرس: دکتر فرزان سجودی
آغاز دوره: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه
زمان: روزهای یکشنبه ساعت ۱۶ تا ۱۸
این دوره ده جلسه طول خواهد کشید و علاقهمندان به حضور میتوانند با روابط عمومی شهرکتاب (شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳) تماس بگیرند.
پخش درسگفتارهای مولانا از شبکه چهار و عمران صلاحی در شهرکتاب
شبکه چهارم سیما از روز چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه درسگفتارهای مولانا را پخش میکند.
علاقهمندان میتوانند از این هفته به مدت سه جلسه ساعت ۲۳ به تماشای درسگفتار دکتر محمدعلی موحد درباره مقالات شمس باشند.
نشست روز سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه
نقد و بررسی کتاب
گفتار طربانگیز
تالیف مرحوم عمران صلاحی
با حضور:
منوچهر احترامی
اسماعیل امینی
و رونمایی کتاب کلیات سعدی
با سخنرانی:
دکتر هوشنگ رهنما
دورهی آموزش رمان و داستان کوتاه
دورهی رمان
مدرس: محمدحسن شهسواری
طول دوره: 48 جلسه
زمان شروع : پنجشنبه، بيستم ارديبهشت ماه
ساعت : 16-14
اين دورهی آموزشی در چهار ترم (48 جلسه) برگزار میشود. در ترم نخست هنرجويان با مقدمات نگارش رمان كلاسيك (انتخاب ايده و مضمون، انتخاب شخصيت اصلی، انتخاب نقطه عطف اول و دوم و پايان رمان) آشنا میشوند. ترمهای بعدی در حقيقت بسط مباحث نظري دورهی مقدماتی همراه با نگارش رمان خواهد بود. با توجه به اينكه اين دورهی آموزشی نزديك به يك سال طول میكشد بنابراین هنرجویان باید شرایط واقعی یک نویسنده را داشته باشند که مهمترین آنها پشتکار است. به همین منظور علاقهمندان به حضور در اين دورهی آموزشی بايد در مصاحبهای شرکت کنند تا توانشان در نگارش رمان به تاييد استاد برسد.
كارگاه داستان كوتاه
مدرس: محمدحسن شهسواری
طول دوره: 10 جلسه
زمان شروع: پنجشنبه، سيزدهم ارديبهشت ماه
ساعت: 12-10
در اين دورهی آموزشی علاوه بر تدريس عناصر داستان و مسائل زباني دربارهی روايت ذهنی و عينی نيز مطالبی ارائه خواهد شد. پس از تدريس مباحث نظری، آثار هنرجويان نقد و ارزيابی ميشود.
علاقهمندان به حضور در اين دورهها میتوانند تا ششم ارديبهشت ماه به شهركتاب مركزی واقع در حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی مراجعه كنند و يا با شمارهی تلفن 88806743 تماس بگيرند.
به مناسبت بزرگداشت روز عطار نیشابوری
از نیشابور تا قونیه
(قصه و نمایش در آثار عطار و مولانا)
سخنرانان:
چیستا یثربی
دکتر مهدی محبتی
دکتر صابر امامی
سهشنبه ۲۱ فروردین ماه، ساعت ۱۷
شهرکتاب مرکزی: حافظ شمالی نبش زرتشت شرقی
چند نکته
باش تا ایام گلها بشکفاند زین بهار
وندرین بستان پدید آید بهار بیخزان
(محتشم کاشانی)
سلام و احترام
اول: سپاس برای لطفی که همه دوستان داشتند و با ایمیل پیام تبریکی ارسال کردند و عذرخواهی و پوزش بسیار اگر پاسخگوی یکایک نبودم.
دوم: بعد از یک خواب فرهنگی اجباری، البته به مدد ایام نوروز، فعالیتهای فرهنگی شهرکتاب از هفته آتی رسما آغاز میشود. به غیر از کلاسهای نشانهشناسی دکتر سجودی که روز یکشنبه برگزار میشود و کلاس نظریه روایت دکتر نجومیان که جلسه دوم آن روز دوشنبه تشکیل میشود، از سهشنبه و چهارشنبه باز هم جلسات ادبی راه میافتد. جلسات مولانا با حضور دکتر غلامرضا خاکی در سه جلسه درباره مناقبالعارفین برگزار میشود و جلسه روز سهشنبه به زودی با نام سخنرانان اعلام خواهد شد.
سوم: قرار بود بعد از تعطیلات نوروزی کلاسهای جدید اعلام شوند که البته با توجه به جابهجایی شهر کتاب و انتقال آن به شریعتی نرسیده به معلم کمی باید تحمل کنید تا وضعیت مکانی مشخص شود و بعد از آن کلاسها سر و شکل قدیم را خواهد داشت.
صهبای خرد
به تازگي ترجمه كتاب صهباي خرد(شرح احوال و آثار حكيم عمرخيام نيشابوري) نوشته دكتر مهدي امينرضوي با ترجمة دكتر مجدالدين كيواني منتشر شده است.
كتاب، درباره انديشههاي فلسفي، دستاوردهاي علمي و مقام مذهبي خيام بحث كرده و بخشي از كتاب به خيام در غرب اختصاص دارد.
نشست هفتگي شهركتاب در روز سهشنبه 15/12/85، ساعت ۱۷ به نقد و بررسي اين كتاب اختصاص دارد كه با حضور دكتر عبدالله نصري، دكتر غلامرضا جمشيدنژاد و دكتر مجدالدين كيواني برگزار ميشود.
نشست نقد و بررسی کتاب اندکی سایه
(برگزیده کتاب سال در حوزه ادبیات داستانی)
با حضور:
احمد بیگدلی (مولف اثر)
بلقیس سلیمانی
رضا امیرخانی
حسن محمودی
زمان: سهشنبه، هشتم اسفندماه، ساعت ۱۷
مکان: شهرکتاب مرکزی، خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی
درسگفتارهایی درباره مولانا
دکان وحدت
مدرس: دکتر محمدیوسف نیری
زمان: چهارشنبه، نهم و هفدهم اسفندماه، ساعت ۱۷
نتایج مسابقه
برای آگاهی از نتایج مسابقه داستان نویسی شهرکتاب به این نشانی مراجعه کنید:
http://www.khabgard.com/?id=1171434605
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ماه
روز جهانی داستان کوتاه
روز تقدیر از سلینجر
روز اهدای جوایز مسابقه داستان کوتاه شهرکتاب
زمان: ۲۵ بهمنماه، ساعت ۱۴
مکان: موزه هنرهای معاصر، کارگرشمالی، نبش فاطمی
نفرات راه يافته به دور دوم مسابقه داستاننويسی شهرکتاب
نخستین مرحله داوری مسابقه « داستان کوتاه شهرکتاب» به پایان رسید. در این مرحله که ۴۰۶ داستان کوتاه در معرض داوری قرار گرفته بود ۷۰ داستان از ۶۵ نویسنده به دور بعدی راه یافتند. خانم هلن اولیایینیا به همراه آقایان علیخدایی و سیدرضا شکراللهی کار انتخاب ۷۰ داستان را به عهده داشتند. مرحله دوم داوری از روز شنبه ۱۴ بهمن ماه آغاز خواهد شد و داوران این مرحله سه داستان برگزیده این دوره از مسابقه را انتخاب خواهندکرد. داوران مرحله دوم عبارتاند از: خانم بلقیس سلیمانی به همراه آقایان احمد اخوت، عباس پژمان، علی خدایی و محمدحسن شهسواری.
اسامی نویسندگانی که آثارشان به دور دوم داوری راه یافته است به ترتیب حروف الفبا از این قرار است:
نسیبه اسدی، ایمان اسلامیان، پیمان اسماعیلی، علیرضا اشتری، مرجان بصیری، کیا بهادری، ایمان بهزادیان، مرتضی بیاره، علیرضا پوردانا، زهرا پورقربان، آرش توکلی، مجتبی جعفری، مریم جلیلزاده، مرضیه جوکار، سارا جهانآرای، معصومه حسینی، وحید حسینی، نسیم خلیلی، وحید ذاکری، کورش رشنو، مهناز رونقی، مرضیه ریاحی، علیرضا زمانی، محمدرضا زمانی، مهدی زیرکیفرد، فرزانه سالمی، مرضیه ستوده، محمود شاهمحمدی، کاوه شجاعی، سعید شریفی، سعید شعبانی، میلاد ظریف، عماد عبادی، مهدی عباسی، امیرحسین عسگری، کیارنگ علایی، علیرضا علینژاد، محمدرضا فیاض، حمیرا قادری، نرگس قندچی، ندا کاوسیفر، دینا کاویانی، مرتضی کربلاییلو، علی کردوانی، علیاکبر کرمانینژاد، هادی کیکاوسی، سحر گودرزی، مرتضی محمودی، علیرضا محمودی ایرانمهر، مردعلی مرادی، حمیدرضا منایی، فرشاد مؤتمنی، حسن میرزایی، فرزانه ناظرانپور، ناصر نبوی، بهزاد نژاداحمدی، حسین نیازی، سولماز نیازی، هوشمند ورعی، نوشین وفادار، هاجر هادیکرمانشاهی، خدیجه هاشمی، غلامحسین هرندیزاده، پیمان هوشمندزاده، آنیتا یارمحمدی
نکته ضروری
دو نکته ضروری :
۱. افرادی که در مسابقه شهرکتاب شرکت کردند به چند نکته توجه کنند لطفا:
نخست: نتایج مسابقه روز ۲۵ بهمن ماه در مراسمی به مناسبت روزجهانی داستان کوتاه در موزه هنرهای معاصر اعلام میشود. پیشاپیش تمام دوستان داستاننویسی که در مسابقه شرکت کردند به حضور در آن مراسم دعوت میشوند که البته زمان دقیق این مراسم متعاقبا اعلام خواهد شد.
دوم: کسانی که از طریق ایمیل داستان خود را برای ما ارسال کردهاند مطمئن باشند در صورتی که شرایط مسابقه را ازجمله زمان پایان مسابقه و تعداد صفحات را مد نظر قرار داده باشند؛ حتما داستانشان در بخش مسابقه شرکت کرده است.
سوم : به دلیل حجم بالای آثار ایمیلی امکان پاسخگویی فردی وجود ندارد و در صورت ذکر صحیح آدرس میتوانید به رسیدن ایمیلتان مطمئن باشید.
چهارم: در صورتی که فراموش کردهاید شماره تماسی از خود برای ما ارسال کنید، حتما تا پیش از پانزدهم بهمن ماه شماره تماس خود را به روابط عمومی شهرکتاب ( چه تلفنی و چه با ایمیل) ارسال کنید.
۲. به دلیل همزمانی درسگفتارهای مولانا با ایام عاشورا، این درسگفتارها تا روز دوم اسفندماه به تعویق میافتد و نام استاد و درسگفتار بعدی به زودی اعلام خواهد شد.
پل آستر در شهرکتاب بررسی میشود
نشست هفتگی شهرکتاب، سهشنبه سوم بهمن ماه با عنوان هویتهای سرگشته، به نقد و بررسی آثار پل آستر اختصاص دارد. این نشست ساعت ۱۷ با حضور فتحالله بینیاز، دکتر امیرعلی نجومیان و پیمان اسماعیلی در شهرکتاب مرکزی برگزار میشود.
ورود برای علاقهمندان آزاد است.
دورههای آموزشی شهرکتاب
آشنایی با ادبیات داستانی و فیلمهای پست مدرن
مدرس: دکتر حسین پاینده
زمان: شنبهها ساعت ۱۴ تا ۱۵:۳۰
آغاز دوره: هفتم بهمن ماه
در این دورهی آموزشی، نظریههای مشهورترین نظریهپردازان پستمدرن به تفصیل معرفی میشوند. برخی از این نظریهپردازان عبارتاند از: لیوتار، بودریار، جیمسن، هاچن و برایان مکهیل. در این دوره همچنین چند فیلم، رمان و داستان کوتاه پستمدرن ایرانی و خارجی از منظر این نظریهها نقد میشوند.
کاربرد روانکاوی در نقد ادبی
مدرس: دکتر حسین پاینده
زمان: پنجشنبهها ساعت ۱۱ تا ۱۲:۳۰
آغاز دوره: پنجم بهمنماه
هدف از برگزاری این دورهی آموزشی، آشنایی با نظریهی روانکاوی و کاربردهای مختلف این نظریه در نقد ادبی است. علاوه بر توضیح مبسوط دربارهی نظریه روانکاوی و شرح اصطلاحات و روششناسی آن، مقالاتی از بنیانگذار این نظریه در کلاس تدریس میشود. همچنین یک فیلم ایرانی و چندین داستان کوتاه فارسی از منظر این نظریه عملا نقد خواهند شد.
طول این دورهها ۱۰ جلسه است و علاقهمندان به حضور برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند با شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگیرند.
نظریههای روایت
مدرس: دکتر امیرعلی نجومیان
زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸-۱۶
آغاز دوره هفتم اسفندماه
روايت بحث جديدی در نقد و نظريه ادبي نيست. تشريح ارسطو از طرح داستان شايد اولين تلاش در طرح مفهوم روايت باشد. اما در قرن بيستم از نظريههای فرماليسم روسی به بعد بحث جدی درباره روايت شروع شد و در روايتشناسی، ساختگرايي و پساساختگرايي اهميت بيشتری يافت. در نهايت، در نظريه ادبی معاصر عقيده بر اين است که روايت به عنوان يک پرداخت زبانی تنها راه داستانگويي است، ما چيزی بجز روايت نداريم و فهم ما از جهان همواره به واسطه روايت است.
در اين دوره آموزشی به موضوعاتی از اين دست پرداخته ميشود: تفاوت داستان و روايت، ساختارهای تجويزی روايت (روايت شناسی)، نقش زمان و نقط نظر در روايت، روايت در ادبيات کودک، نقد گفتمانی روايت، انواع راوی، بررسی تطبيقی روايت ادبي و فيلم، و اينکه آيا تاريخ عينی است يا روايت.
از جمله نظريه پردازانی که در اين دوره مورد بحث قرار می گيرند عبارتند از: ژرار ژنت، رولان بارت، تزوان تودورف، ولاديمير پراپ، جرالد پرينس، پل ريکور، سيمور چتمن، جاناتان کالر، کريستين متز و ميکه بال.
طول اين دوره آموزشي ده جلسه است و علاقهمندان به حضور در اين دوره آموزشي ميتوانند تا روز اول اسفندماه به شهركتاب مركزي واقع در خيابان حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي مراجعه و يا با شماره تلفن 88806743 تماس حاصل كنند.
هومر و فردوسی
شاهنامه فردوسی از مهمترین متون حماسی جهان است و نقش بسیار مهمی در هویت ملی ایرانیان دارد و منظومههای هومر، بزرگترین گنجینه ادبی یونانیان.
همایش فردوسی و هومر در روز سهشنبه ۲۶ دی ماه ساعت ۱۵ با حضور فردوسیشناسان و هومرشناسان برجسته در شهرکتاب مرکزی برگزار میشود.
این همایش با همکاری دبیرخانه شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و رایزنهای فرهنگی ایران و یونان همزمان در دو کشور برپا میگردد.
استادانی که در این روز درخصوص جایگاه هومر و فردوسی سخن خواهندگفت، عبارتاند از:
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
دکتر فتحالله مجتبایی
دکتر میرجلالالدین کزازی
دکتر قدمعلی سرامی
دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور
دکتر ونگلیس ونیتیس
و
مرکریوس کارافتیاس (سفیر یونان در ایران)
زيبايی شناسی نهج البلاغه
نشست زیباییشناسی نهجالبلاغه
باحضور:
دکتر سید محمدمهدی جعفری
دکتر احمد خاتمی
دکتر مهدی محبتی
زمان: سهشنبه ۱۹ دی ماه، ساعت ۱۷
پايان مهلت ارسال آثار جايزه داستان کوتاه شهرکتاب
مهلت ارسال آثار جایزه داستان کوتاه شهرکتاب به پایان رسید و بدیهی است پس از این آثار دریافتی شرایط شرکت در مسابقه را نخواهند داشت. بنابراین درخواست میشود از ارسال آثار خود چه از طریق ایمیل و چه از طریق پست خودداری فرمایید.
روز ۲۵ بهمن ماه، مصادف با روز جهانی داستان کوتاه، در جشنی که حضور در آن آزاد است، از نفرات برتر این مسابقه تقدیر به عمل خواهد آمد.
تحليل گفتمان انتقادی
نشست نقد و بررسی کتاب تحلیل گفتمان انتقادی
نوشته: فردوس آقاگلزاده
با حضور:
دکتر محمد دبیر مقدم
دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی
دکتر فردوس آقا گل زاده
سه شنبه: ۱۲ دی ماه، ساعت ۱۷
جوايز داستان کوتاه مشخص شد
شهركتاب امسال همزمان با روز جهاني داستان كوتاه، نخستين «جايزه داستان كوتاه شهركتاب» را برگزار ميكند. در اين روز علاوه بر اهداي جوايز به نفرات برگزيده اين مسابقه، از نويسنده برجسته آمريكايي، جروم ديويد سلينجر، به عنوان يكي از تاثيرگذارترين داستان كوتاه نويسان معاصر كه سهم مهمي در پيشرفت تعميق داستان كوتاه پس از جنگ در جهان داشته است، تقدير و جنبههاي گوناگون جهان داستاني سلينجر بررسي و تحليل ميشود.
همچنين براساس اعلام روابط عمومي شهركتاب، آخرين مهلت ارسال داستان كوتاه براي شركت در مسابقه « داستان كوتاه شهر كتاب» 15 دي ماه است و به نفرات اول تا سوم به ترتيب پنج، سه و يك سكه بهار آزادي اهدا ميشود.
علاقه مندان مي توانند آثار خود را ـ حداكثر دو داستان و هر داستان در چهار نسخه تايپ شده ـ به نشاني: تهران، خيابان حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي، شهركتاب مركزي، دبيرخانه داستانكوتاه و يا به پست الكترونيكي bookcity85@gmail.com ارسال كنند.
چند نکته:
داوران دور نخست این مسابقه خانم هلن اولیایی نیا و آقایان علی خدایی و سیدرضا شکراللهی هستند که از میان آثار دریافتی، ۶۰ اثر را به داوران دور بعد معرفی خواهند کرد. داوران دور دوم خانم بلقیس سلیمانی و آقایان رحیم اخوت، عباس پژمان، علی خدایی و محمدحسن شهسواری هستند که سه اثر برتر را از میان آثار دور نخست انتخاب میکنند.
خواهشمند است آثار خود را حتما تایپ شده و به صورت فایل ورد با فونت BMITRA14 ارسال فرماييد و حتما نام و نامخانوادگي و شماره تماس خويش را مرقوم كنيد. داستانها از ۱۰ صفحه نبايد بيشتر باشند.
طبيعي است دبيرخانه داستان كوتاه در قبال داستانهايي كه از شرايط فوق عدول كنند، مسئوليتي نخواهد داشت.
عهد جديد و درس گفتار
نشست عهد جدید از دیدگاه زبانی و ادبی
سخنران: پیروز سیار
زمان: سهشنبه پنجم دی ماه ساعت ۱۷
درسگفتارهای مولانا:
نگرههای ادبی مولانا
مدرس: دکتر مهدی محبتی
زمان: چهارشنبه ششم، سیزدهم و بیستم، ساعت ۱۷
مجموعه پژوهشهای ايران باستان
نشست مجموعه پژوهشهای ایران باستان
با حضور:
دکتر ژاله آموزگار
دکتر حسن رضاییباغبیدی
سهشنبه ۲۸/۹/۸۵ ساعت ۱۷
شهرکتاب مرکزی: حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی
معرفی داوران و نحوه برگزاری جايزه داستان کوتاه شهرکتاب
همزمان با بزرگداشت روز جهاني داستان كوتاه
نخستین «جايزه داستان كوتاه شهر كتاب» اهدا ميشود
امسال مقرر شده است همزمان با روز جهاني داستان كوتاه، شهركتاب مركزي به سه داستان كوتاه برگزيده جوايزي را اهدا كند. مصطفي مستور، دبیر جایزه داستان کوتاه شهرکتاب، در خصوص شرايط اين جايزه، هيات داوران و نحوه ارسال آثار مطالبي را بيان كرده است.
او در ابتدا در خصوص اهميت داستان كوتاه در دوران معاصر و دليل برگزاري جايزه داستان كوتاه شهركتاب تصريح كرد: داستان کوتاه به عنوان پر اقبال ترین قالب ادبی دو دهه گذشته علاقه مندان زیادی در ایران پیدا کردهاست. چه در میان علاقهمندان به نوشتن و چه در بین خوانندگان جدی ادبیات. به نظر میرسد که موج نیرومندی از نویسندگان داستانکوتاه در ایران وجود دارد که از بين آنها داستاننویسان خوبي در آینده پدید خواهد آمد. هدف اصلی جایزه داستان کوتاه شهر کتاب در واقع یافتن و معرفی این استعدادها است. نخستین جایزه داستانکوتاه شهرکتاب همزمان با دومین سال برگزاری روز جهانی داستان کوتاه در تاریخ 14 فوريه 2007 مصادف با 25 بهمن ماه امسال به همت موسسه شهركتاب اهدا خواهد شد.
مستور در خصوص نحوه داوري اين مسابقات و اسامي داوران گفت: داوران مرحله اول مسابقه داستانكوتاه خانم هلن اوليايينيا و آقايان علي خدايي، سيد رضا شكراللهي هستند که اين داوران در مرحله نخست از بين آثار رسيده، 60 داستان را براي مرحله دوم انتخاب خواهند كرد و در مرحله دوم خانم بلقيس سليماني و آقايان احمد اخوت، عباس پژمان، علی خدایی، محمد حسن شهسواری آثار را بررسي و از بين آن ها سه داستان برگزیده را انتخاب خواهند كرد. ميزان جايزه و بخشهاي ديگري كه براي بزرگداشت اين روز در نظر گرفته شده در آينده اعلام خواهد شد.
وي درباره نحوه ارسال آثار و مهلت ارسال تصريح كرد:علاقه مندان مي توانند آثار خود را در چهار نسخه تايپ شده به آدرس تهران، خيايابان حافظ شمالي، تقاطع زرتشت شرقي، موسسه شهركتاب، طبقه چهارم، دبيرخانه «جايزه داستان كوتاه شهركتاب» ارسال كنند. همچنين علاقه مندان به شرکت در این مسابقه مي توانند آثار خود را از طريق ايميل به نشاني bookcity85@gmail.com تا تاريخ 15 دي ماه بفرستند تا در مسابقه شركت داده شوند.
مصطفي مستور به تشريح برنامههاي روز جهاني داستان كوتاه پرداخت و يادآور شد: برنامههای اصلی روز جهانیداستان کوتاه در سه بخش تنظیم شده است كه بخش اول همانطور كه اشاره كردم برگزاري جايزه داستانكوتاه شهركتاب خواهد بود. بخش دوم اختصاص دارد به بزرگداشت يكي از داستانكوتاه نويسان برجسته معاصر كه اغلب داستانهای کوتاه او به فارسي ترجمه شده باشند و خواننده فارسی زبان با آثار او آشنا باشد. به همین مناسبت يكي از برنامه هاي اين روز سخنراني سه نفر از منتقدان معاصر درباره سبك، زبان و درونمايه آثار اين نويسنده خواهد بود. در خصوص انتخاب اين نويسنده در حال رايزني و مشاوره هستيم و امیداوریم تا هفته آینده نام این نویسنده را اعلام کنیم. بخش سوم برنامه، تقدير از كساني است كه در معرفي و گسترش داستانكوتاه در ايران همت بيشتري داشتهاند. در اين خصوص قرار است از يك ناشر که در ترویج هنر داستان کوتاه در ایران چه ترجمه و چه آثار تالیفی تلاش بیش تری داشته است تقدیر شود. همچنین از يك مترجم که در ترجمه داستانهای کوتاه به فارسی فعالیت بیشتری داشته است قدرداني شود.
چند نکته
فکر میکنم لازم باشد چند نکته را برای جلوگیری از تماسهای مکرر یادآور شوم:
نکته نخست درباره فراخوان داستان کوتاه است. در بسیاری از اطلاعیههایی که در فضایی غیر از اینترنت رواج یافتند، نشانی ایمیل شهرکتاب درج نشده است. محض اطلاع افرادی که دوست دارند از طریق اینترنت داستان خود را ارسال کنند، باید یادآور شوم میتوانند داستان خود را به bookcity85@gmail.com ایمیل کنند. اما لطفا فراموش نشود که اطلاعات کامل خود را حتما مرقوم کنید.
در ضمن دوستانی از خارج از ایران تماس گرفتهاند و ابراز تمایل کردهاند برای ارسال داستان. این دوستان هم در صورتی که مایل به شرکت در این مسابقه باشند، میتوانند داستان خود را به همان پست الکترونیکی ارسال کنند اما خوب حتما توجه دارید که داستانهای ارسالی باید در چارچوب ضوابط حاکم بر ایران باشد.
نکته دیگر درخصوص کلاسهای نشانهشناسی دکتر فرزان سجودی است. این کلاسها قرار بود روز ۱۹ آذرماه آغاز شود اما به دلایل متعدد! از جمله تماس دانشجویان دکتر که دوست داشتند زمان آغاز این کلاسها به تعویق بیفتد، مقرر شد این کلاسها روز یکشنبه ۳ دی ماه آغاز شوند.
اما نکته پایانی، نشست هفتگی شهرکتاب در روز سهشنبه ۲۱ آذرماه با حضور وانگ منگ، نویسنده مطرح چین، برگزار میشود. او در این نشست به بررسی ادبیات ایران و چین میپردازد. روز چهارشنبه نیز مطابق تمام چهارشنبههای گذشته درسگفتار مولوی در شهرکتاب برقرار خواهد بود که در این جلسه و هفته آتی دکتر قدمعلی سرامی به بحث درخصوص عناصری میپردازد که از دیدگاه مولوی معنویت انسانی را تقویت میکنند. این سلسله درسگفتارها با عنوان «قوت جان» برگزار میشود. هم نشست هفتگی و هم درسگفتار مولانا ساعت ۱۷ برگزار شده و ورود برای عموم آزاد است.
نشست و درسگفتار
نقد و بررسی کتاب خوبی خدا(مجموعه داستانهای کوتاه از نویسندگان آمریکایی)
مترجم: امیرمهدی حقیقت
باحضور: دکتر عباس پژمان و مصطفی مستور
زمان: سهشنبه ۱۴/۹/۸۵
درسگفتارهایی درباره مولانا
قوت جان
استاد: قدمعلی سرامی
زمان: چهارشنبه ۱۵، ۲۲ و ۲۹ آذرماه
فراخوان جايزه داستان كوتاه شهركتاب
باتوجه به اقبال فزاينده به هنر داستان و به ويژه داستان كوتاه در سالهاي اخير، موسسه فرهنگي ـ هنري شهركتاب به منظور ترويج هنر داستان كوتاهنويسي در كشور و نيز كشف و معرفي استعدادهاي تازه در حوزه داستان كوتاه، در نظر دارد همزمان با «روز جهاني داستان كوتاه» مسابقهاي را ميان علاقهمندان اين قالب ادبي در سطح كشور برگزار و به بهترين آثار رسيده جوايز نفيسي اهدا كند.
شرايط ارسال آثار
ـ موضوع داستانها آزاد است اما حجم هر داستان بايد حداكثر 10 صفحهA4 باشد.
ـ نويسندگان ميتوانند حداكثر دو داستان كوتاه خود را براي شركت در مسابقه ارسال كنند.
ـ داستانها نبايد قبلا در هيچ نشريه يا كتابي منتشر شده باشند.
ـ داستانهايي كه در مسابقات كشوري موفق به كسب عنوان يا جايزه شده باشند، در داوري شركت داده نميشوند.
ـ داستانها بايد تايپ شده و بر يك روي كاغذ ارسال شوند.
ـ از هر داستان بايد چهار نسخه ارسال شود.
مهلت ارسال آثار
علاقهمندان ميبايست آثار خود را تا پايان روز 15 ديماه از طريق پست سفارشي به دبيرخانه جايزه داستان كوتاه شهركتاب واقع در خيابان حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي، شهركتاب مركزي، طبقه چهارم و يا به نشاني الكترونيكي bookcity85@gmail.com ارسال كنند.
نحوه داوري
ـ داستانهاي رسيده را در مرحله نخست يكگروه داوري مركب از سه نفر از داستاننويسان و منتقدان بررسي و از ميان آنها 60 داستان را براي داوري نهايي گزينش ميكنند.
ـ در مرحله دوم هيات داوران جداگانهاي مركب از هفت نفر از نويسندگان و منتقدان صاحبنظر داستانهاي انتخاب شده در مرحله نخست را بار ديگر ارزيابي و سه داستان برگزيده را از ميان آنها انتخاب ميكنند. از برگزيدگان در روز 25 بهمن ماه، روز جهاني داستان كوتاه، تقدير ميشود.
اميرزاده کاشیها
نشست نقد و بررسی کتاب امیرزاده کاشیها
(نقد شعر احمد شاملو)
نوشته: پروین سلاجقه
باحضور:
دکتر پروین سلاجقه
دکتر احمد ابومحبوب
عنایت سمیعی
زمان: سه شنبه ۷/۹/۸۵ ساعت ۱۷
دوره آموزشی نشانه شناسی
دوره آموزشی نشانهشناسی
مدرس: دکتر فرزان سجودی
زمان: یکشنبهها ساعت ۱۶ تا ۱۸
آغاز دوره: یکشنبه ۱۹ آذرماه
طول دوره: ۱۰ جلسه
مهلت ثبت نام: ۳۰ آبان لغایت ۱۵ آذر ماه
لازم به ذکر است با توجه به آنکه دورههای آموزشی ظرفیت محدودی دارد، برای تسریع در روند ثبت نام و پس از قطعی شدن حضورتان در این دوره آموزشی با شماره تلفن ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگیرید.
نشستهای آتی شهرکتاب
سهشنبه سیام آبان ماه
اسطورهشناسی در ایران
سخنران: دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور
چهارشنبه اول و هشتم آذرماه
موسیقی در آثار مولانا
استاد: مهدی ستایشگر
این نشستها ساعت ۱۷ در شهرکتاب مرکزی واقع در حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی برگزار میشود.
نشست ۲۳ آبان ماه
نقد و بررسی کتاب گل صد برگ
نوشته جلال ذوالفنون
با حضور:
جلال ذوالفنون
سروش قهرمانلو
سید ابوالحسن مختاباد
سهشنبه: ۲۳ آبان ساعت ۱۷ شهرکتاب مرکزی
نشست هفتگی
نقد و بررسی کتاب از فلسفه به زبان شناسی
نوشته: شیوان چپمن
ترجمه: حسین صافی
باحضور:
دکتر علیمحمد حقشناس
دکتر فرزان سجودی
حسین صافی
زمان: سهشنبه ۱۶ آبان ماه، ساعت ۱۷
مکان: خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهرکتاب مرکزی
نشستهای هفتگی
سه شنبه ۹ آبان ماه :
نقد و بررسی کتاب چکامههای متنبی با ترجمه موسی اسوار
باحضور: موسی اسوار، ضیاء موحد و آذرشب
ساعت:۱۷
مکان: خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی شهرکتاب مرکزی
درسگفتارهای مولانا
چهارشنبه ۱۰ آبان ماه
موضوع: مقالات شمس
مدرس: استاد محمدعلی موحد
ساعت:۱۷
ورود برای عموم در درسگفتارها آزاد است.
دوره هاي آموزشي شهركتاب در پاييز
دوره | مدرس | زمان | آغاز دوره | طول دوره |
نظريه و نقد ادبي جديد
| دكتر حسين پاينده
| يكشنبهها ساعت 14:30-13
| هفتم آبان
| ده جلسه
|
نگارش و ويرايش
| استاد احمد سميعي
| دوشنبهها ساعت 16-14
| هشتم آبان
| دوازده جلسه
|
نقد ادبيِ خواننده محور
| دكترامير علي نجوميان
| دوشنبهها ساعت 18-16
| هشتم آبان
| ده جلسه
|
كارگاه نقد داستان كوتاه
| دكتر حسين پاينده
| پنجشنبهها ساعت 10:30-9
| يازدهم آبان
| ده جلسه
|
آشنايي با رمان
| دكتر حسين پاينده
| پنجشنبهها ساعت 12:30-11
| يازدهم آبان
| ده جلسه
|
علاقهمندان براي ثبت نام در اين دورهها تا پنجم آبان فرصت دارند تا به شهركتاب مركزي واقع در حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي مراجعه كنند و يا با شماره تلفن 88806743 تماس بگيرند.
دوره نقد ادبی خواننده محور
مدرس: دکتر امیرعلی نجومیان
زمان: دوشنبه ها ،ساعت ۱۶ تا ۱۸
آغاز دوره: هشتم آبان ماه
نیم قرن است که اهمیت نقش خواننده در فهم متن ادبی به طور جدی مطرح شده است. اما این رویکرد به طرز سادهانگارانهای تنها به این گزاره تقلیل یافته است که «خواننده هر فهمی از متن داشت، صحیح است». در این دوره نقد ادبی با تکیه بر روششناسی نقد خواننده محور گونههای متفاوت این نوع نقد معرفی میشود و در هر جلسه به طور عملی متنی ادبی در کلاس نقد میشود. نظریهپردازانی که در این دوره معرفی میشوند، عبارتاند از: ایزر، یاوس، فیش، رزنبلات، بلیچ و هالند.
در روششناسی نقد خواننده محور مواردی از این دست مطرح میشوند: رابطه متقابل متن ادبی و خواننده، نقش اجتماع و گفتمانهای مسلط در شکلگیری فهم خواننده، نقش زمان در فرآيند متن ادبی، نقش فلسفه پدیدارشناسی، نقش خواندههای قبلی خواننده در فهم متن ادبی، اهمیت شناخت خواننده متن به جای فهم متن ادبی، ا فقهای انتظار خواننده متن، شکلگیری فهم گروهی و معرفی خوانندههای متعددی که متن و مولف در نظر دارد.
این دوره آموزش در ده جلسه برگزار میشود و علاقهمندان میتوانند برای ثبت نام با شماره تلفن ۸۸۰۶۷۴۳ تماس گرفته و یا به نشانی حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهرکتاب مرکزی مراجعه کنند. مهلت ثبت نام تا اول آبان ماه است.
تغییراتی در زمان نشستهای شهرکتاب در ماه رمضان
در ماه مبارک رمضان نشستهای روز سهشنبه برگزار نمیشود. لازم به ذکر است درسگفتارهای مولانا در روز چهارشنبه نیز ساعت ۱۵ برگزار میشود. تدریس درسگفتارهای این دوره بر عهده دکتر توفیق سبحانی است.
ليلی و مجنون در دو روايت
مضمون داستان ليلي و مجنون در ادبيات عاميانه مشرق زمين موضوعي شناخته شده است. ماجراي عشق و دلدادگي ليلي و مجنون در سدة يكم هجري در خلافت مروان يا فرزندش عبدالملك در سرزمين نجد روي داده است. قيس عامري كه بعدها به مجنون شهرت يافت سوز عشق و سوداي عاشقي خود را به ليلي در قالب اشعاري بيان كرده است. اين اشعار به سرعت در ميان مردم و مجالس گوناگون رواج يافت و از نسلي به نسل ديگر منتقل شد. به مناسبت اجراي نمايش ليلي و مجنون كاري از پري صابري فرصتي دست داد تا در نشست هفتگي شهركتاب مركزي علاوه بر داستان ليلي و مجنون، نمايشنامه پري صابري نيز مورد نقد و ارزيابي قرار بگيرد.
در ابتداي اين نشست علي اصغر محمدخاني، درخصوص سابقه ادبي داستان ليلي و مجنون در ادبيات ما تصريح كرد: نخستين بار در سدة سوم هجري، ابن قتيبه در كتاب پرآوازهاش، الشعر و الشعرا، فصلي درباة قيس عامري و حكايات و اشعار منسوب به او آورده است. شمار فراواني از شعرا و نويسندگان از اين داستان ياد كردهاند و سنايي غزنوي از نخستين شاعراني است كه يكي از حكايات مجنون را به شعر درآورده است. پس از او مولوي و سعدي نيز گوشههايي از داستان ليلي و مجنون را به نظم كشيدند. اما نخستين شاعري كه مجموعه اين داستان جذاب و عاشقانه را سروده است و در مجموعه مستقلي به نام ليلي و مجنون فراهم آورده، نظامي گنجوي است. نظامي اين اثر را جاودانه كرده و در آن به نقد دوران و رسوم وعادات حاكم بر آن جامعه پرداخته است. نظامي در اين اثر عشق به آدمي، خواهشهاي طبيعي او، آرزوها، حسرتها و ناكاميهايش را بيان كرده و با گنجاندن مفاهيمي چون ستايش از زيبايي، باور به عشق، برابري، نيكنامي، معنويت و آداب و رسوم در اين منظومه، زيباترين حكايت درباره مهر و محبت را آفريده است. اگر ماجراي خسرو و شيرين عشقي ملموس و جسماني است، ليلي و مجنون به شرح عشقي مبتني بر كتمان و پرهيز از آلوده ساختن آن به انگيزههاي شهواني، گرايش دارد. از ويژگيهاي برجسته نظامي، عفت كلام و نيالودن زبان به سخن ركيك و زشت است. از اين نظر وي در ميان شاعران بزرگ ايراني يگانه است و تنها فردوسي را ميتوان در اين زمينه همانند او دانست. آوازه نظامي و آثارش در سراسر مشرق زمين پراكنده است. نزديك به 60 منظومه با نام ليلي و مجنون و به تقليد و پيروي از ليلي و مجنون نظامي، سروده شده است.
پس از آن پري صابري، كارگردان نمايش ليلي و مجنون، با اشاره به نحوه فعاليت خود در حوزه ادبيات فارسي و تلفيق آن با نمايش در خصوص اين نحوه كار گفت: كاري كه من در زمينه ادب ايران ميكنم مطرح كردن گنجينهاي است كه به ما به ارث رسيده است و امروزه دارد خاك ميخورد. هدف اصلي من اين است كه بتوانم به روايت خودم يكي از اين متون را به صحنه بياورم و بعد عده زيادي در خصوص آن بحث كنند. در ايران ما وارث گنجينه فوقالعادهاي هستيم و شايد هيچ ملتي به اندازه ما مسائلش را در شعر بيان نكرده باشد. وقتي قصهاي مرا منقلب كند سعي ميكنم اين قصه را با دانشي كه از كارگرداني دارم، كه مخلوطي است از كار سنتي ايران و كار غير سنتي كه در خارج از ايران ياد گرفتم، با تمام قدرتي كه در من هست عرضه كنم و به هيچ وجه دنبال مستندسازي نيستم چراكه اصلا محقق نيستم. ليلي و مجنون هم قصهاي بود كه ذهن مرا هميشه به خود مشغول كرده بود. فكر كردم در زماني كه عشق از ياد رفته شايد مطرح كردن يك قصه عاشقانه كه در حقيقت پيروزي عشق است جا داشته باشد كه در اين دوره روي صحنه بيايد. سعي كردم اين كار را با صميميت خودم روي صحنه بياورم. از زماني كه به طرف فرهنگ خودم رفتم گاهي بحث و جدل ايجاد شده اما اين منجر به شور و هيجاني شده كه براي من بسيار جالب است. از اينكه ميبينم مردم در ناخودآگاه خودشان دنبال فرهنگ خودشان هستندو گمگشتهاي را در اين نمايشها پي ميگيرند، احساس رضايت ميكنم.
سخنران بعدي اين نشست دكتر مهدي محبتي بود كه به تبيين جايگاه ادبي ليلي و مجنون در ادبيات فارسي پرداخت و اظهار داشت: بحث من بيشتر در خصوص اين نكته در آثار نظامي ميچرخد كه آيا مجموعه داستانهايي كه نظامي براي ما آفريده قصههاي تاريخي است يا ميتواند به بخشي از نيازهاي انسان امروز نيز پاسخ دهد؟ به نظر ميرسد به قصه ليلي و مجنون، فرهاد و شيرين و خسرو و شيرين بايد به صورت تاريخي نگاه كرد و همچنين اين قصهها يك وجوه تمثيلي دارند كه لايه نخست آن به افسانه برميگردد لايه دوم به حكايت، لايه سوم به تاريخ و لايه چهارم به نياز امروز جامعه كه از اين منظر كمتر به اين قصهها نگاه شده است. به اعتقاد من قصههاي نظامي هر چهار لايه را درون خود دارد.
وي درخصوص دغدغه عشق در روزگار ما در اين باره گفت: ما امروزه ميخواهيم اين نكته را بشكافيم كه عشق تمايل به قدرت دارد يا به پاكي. مسئلهاي كه هنوز هم حرف ما هست وقتي عشق ايجاد ميشود كدام منظر بيشتر منجر به عشق ميشود؟ در داستان خسرو و شيرين نظامي به بهترين گونه اين مسئله را مطرح ميكند كه خسرو فردي صاحب قدرت است و حدود شش هزار بانو در حرمسرا دارد و در قبال او فرهادي است كه هيچ ندارد جز دل پاك. در لايه اول دو نفر هستند كه به يك فرد عشق ميورزند اما در لايههاي بعد هميشه اين فرهاد است كه بايد ببازد و اين تاريخ طبقاتي مردم ماست.
وي با بيان اين نكته كه نظامي صرفا قصهگوي تاريخ نيست بلكه قصهگوي زبان حال هم است و حرف امروز ما را بيان ميكند، در خصوص لايههايي كه ليلي و مجنون بايد بر آن غلبه كنند و از سر بگذرانند تصريح كرد:اگر قدري بر داستان ليلي و مجنون تامل شود، به اين نكته ميرسيم كه اين دو به خاطر عاشق شدن بايد با چهار لايه سنگين مقابله كنند تا به وصال هم برسند. اين چهار لايه عبارت است از: طبيعت و سرنوشت، جامعه، خانه و خود. نظامي با فراست و هوش فوقالعادهاي به اين نكته اشاره ميكند كه چرا عشق زاده ميشود و چرا انسانها عاشق هم ميشوند. عدهاي نياز را عامل اول عاشقي ميدانند. بيشتر عاشقيهاي عالم محصول نيازي است كه در وجود عاشق است. اما تنها عامل نيست براي اين است كه بسياري بعد از رسيدن به آن نياز عشق نيز برايشان بيمعنا ميشود و انگيزهاي براي امتداد وجود ندارد. نظامي مطرح ميكند كه بسياري از نيازها در ما هست و ما به آن توجه نميكنيم، كم كم نياز تبديل به ناز ميشود. و ناز باعث توليد عشق ميشود. نظامي به اين دو حيطه توجه كرده است. مرحله سوم كه نظريه بديعي در حيطه عشق شناسي است، اين است كه عشق نه زادة نياز است و نه برخاسته از ناز بلكه نوعي ضرورت تقديري و تاريخي است. نظريه تقدير در عشق بسياري از متفكران غربي را امروزه به خود مشغول كرده است كه چه اتفاق ميافتد كه بدون ناز و نياز عشق پديد ميآيد. نظامي اين سه لايه را در داستانهاي خود مطرح كرده و شايد بيش از صد بار به اين نكته اشاره كرده است كه چه شدكه مجنون گرفتار عشق ليلي شد.
دكتر محبتي با بيان اينكه نظامي از معدود كساني است كه در حيطه زيباييشناسي عشق، نظريه دارد، درباره ستيز با مراحلي كه در مقابل راه وصال ليلي و مجنون قرار داشت، گفت: اولين مرحلهاي كه بايد ليلي و مجنون بايد با آنها بستيزند تفوق بر آداب اجتماعي است. آنچه درست ضد عاشقي است. عشق نوعي هنجارشكني است و ضد قراردادهاي اجتماعي است و جامعه درست بر اساس قراردادها ميچرخد. علت اينكه عاشقي در برخي جوامع حرم دارد اين است كه جامعه نميتواند بر اساس دل ما بچرخد. به همين خاطر در هر جامعهاي قراردادها اولين عاملي است كه عشق را در خود له ميكند. مردم بيش از آنكه به دنبال جان باشند به دنبال نيازهاي اوليه هستند. وقتي فرد اسير نيازهاي اوليه است، نميتواند به نيازهاي ثانويه برسد. بنابراين ليلي و مجنون براي رسيدن به هم بايد بر يك سنت فوقالعاده خشن، قراردادي و سنگين به نام آداب اجتماعي غلبه كنند كه نظامي آنها را طرح كرده است. بعد از اين لايه، به خانوادهها بازميگردد كه درحقيقت نكته دوم در عشق مطرح ميشود كه عشق اساسا مرزشكن است. مسئله ديگر تفاوتهاي فردي ليلي و مجنون است كه مجنون در اصل يك شخصيت منعطف به ليلي است و همه چيز را ليلي ميبيند. اما ليلي در بسياري از جهات منعطف به خود است. تفاوت عميق شخصيتي ميان اين دو وجود دارد. نكته ديگر تطور شخصيت ليلي است. آنچه نظامي از ليلي تصوير ميكند موجود ماه پيكري است كه مجنون عاشق آن شده اما به مرور اين شخصيت در فرهنگ ما تلطيف ميشود و زماني كه به دست مولانا ميرسد تبديل به معشوق ديگري ميشود. نكتهاي كه نظامي بيان ميكند اين است كه مجنون در ابتدا مقهور حسن ليلي است اما با تطوري كه مييابد از جسم ميگذرد و به مراحلي ميرسد كه جسم در آن حل شده است. نظامي مثلثي خلق ميكند، مثلثي كه همواره در طول تاريخ همراه هم هستند. هرگاه در راس هرم زيبايي باشد، بلافاصله عشق توليد ميشود. به محض جوانه زدن عشق در كنار آن حزن ايجاد ميشود. بنابراين نظامي با خلق اين مثلث به يك تركيب و نظريه جديدي در عشق ميرسد كه در هفت پيكر آن را ادامه ميدهد.
وي با بيان اينكه خمسه نظامي نوعي فرآيند كمالپذيري در فرآيند عشق و تاريخ و جامعه است، يادآور شد: نبايد گمان كرد كه نظامي اين داستانها را به صورت پراكنده گفته است كه كل خمسه او حاصل يك طرح زيباشناسانه است كه از مخزنالاسرار كه نوعي شريعتمداري است شروع ميشود. آرام آرام وارد نوعي طريقت عاشقانه ميشود با ليلي و مجنون به كمال و پختگي ميرسد، در هفت پيكر اين كمال ادامه مييابد و در اسكندرنامه و اقبالنامه و شرفنامه به رهايي دست مييابد. بنابراين براي شناخت نظامي بايداو را در خمسه مد نظر قرار داد و نه تنها در يك منظومه خاص.
پس از آن دكتر محبتي به نمايشنامه ليلي و مجنون پري صابري پرداخت و درخصوص اين اثر يادآور شد: مشكل اساسي اين نمايشنامه اين بود كه تدوينكننده اين اثر گاه درخصوص اين نمايشنامه از اطلاعات دست سومي بهره گرفته كه در جوامعالحكايات ادبي آمده است. ما ليلي و مجنون را از منظرهاي متفاوتي ميتوانيم ببينيم. اما هيچ جا نويسنده حضور ندارد فقط اشعاري از نظامي به اشعاري از شعراي ديگر ضميمه شده است. حضور نويسنده فقط در چينش كنار هم اشعار احساس ميشود. يك سوم اشعار به نظامي تعلق ندارد بنابراين نويسنده به متن وفادار نيست و اگر حتي ميخواهد براي تقويت كار از چند متن استفاده كند چرا از قصههاي اصيل ليلي و مجنون در فرهنگ ما اشاره نميكند؟ 120 حكايت اصيل در فرهنگ خودمان در خصوص ليلي و مجنون داريم. هيچ يك از اين حكايات در متن نيست. ما حق نداريم در حوزه هرمنوتيك و نشانهشناسي هر نوع كه دوست داريم پيوند ايجاد كنيم. در حوزه تاويل متن بايد شاخصههاي اصلي رعايت شود. ليلي در اين نمايش ارتباطي با ليلي فرهنگ ما ندارد. ليلي در فرهنگ ما نماد از خويشرهيدگي، دل به عشق دادگي و زيبايي جسمي و معنوي است. هميشه تخيل از اصل در ادبيات ما زيباتر است بنابراين آنقدر بايد بر اين درام كار ميشد تا به مرحله تخيل برسد. اما اين نمايش برعكس تخيل را به مرحله درام كشيده است. ليلي و مجنون مهمترين نماد عشق در فرهنگ ما است. اما به نظر نميرسد با ديدن اين نمايشنامه بتوان با مجنون ارتباط برقرار كرد. از سوي ديگر، روايت اين اثر پراكنده است و اگر كسي روايت ليلي و مجنون را از قبل نشنيده باشد و بخواهد با اين اثر بداند كه ليلي و مجنون كه بودند درك درستي نخواهد داشت. در آن آميختگي مسائل روايت صورت گرفته است و اصل همذات پنداري در اين نمايش چندان رعايت نميشود.
پس از آن يارتا ياران، بازيگر نقش مجنون در نمايش ليلي و مجنون، در خصوص امكانات زبان فارسي و نوع به كارگيري از اين توانايي ها گفت: زبان فارسي حيرتانگيز است. زبان فارسي از لحاظ آوايي جزو زيباترين زبانهاي دنيا است. نسل امروز ما از كلمات بسيار محدودي براي بيان مقاصد خود استفاده ميكند. هويت هر ملتي زبان آن است. ما وارث زباني حيرتانگيز هستيم. اما نسل جوان ما بسيار اندكشمار به ادبيات فارسي توجه دارند. بنابراين وقتي هنرمندي ميآيد دست به كاري ميزند كه صرف نظر از هنر نمايش، شعر و بخشي از ادبيات ما را زنده ميكند جاي ستايش فراوان دارد و در طي اين چند سال، مقداري تماشاچي براي تئاتر فقير و بيامكان ما پروش ميدهد. پري صابري جزو معدود كارگرداناني است كه تماشاگران بيشماري به تماشاي آثارشان مينشينند.
سخنران بعدي اين جلسه دكتر فرزان سجودي بود وي درباره رابطه بينامتني ميان ليلي و مجنون نظامي و نمايشنامه پري صابري اظهار داشت: وقتي بروشور اين نمايشنامه را باز كنيد، ميبينيد كه اين اثر روايتي از پري صابري است. درست است كه هر هنرمندي ممكن است در فضاي خلاقهاي كه كار ميكند خود را مقيد به هر نوع مستندسازي نداند. اما واقعيت اين است كه در هر حال اسم اين اثر ليلي و مجنون است و برگرفته از نظامي گنجوي. در هر حال اين يك رابطه بينامتني است. در ارتباط ميان دو متن يعني متن نظامي و پري صابري چه نوع رابطه بينامتني هست و چه اتفاقي افتاده است؟ متن نظامي يك متن منظوم است و جزو مجموعههاي روايتگريهاي منظوم شعر فارسي است. از قضا اينجا با كلمه روايتگري روبهرو ميشويم. از ارسطو نقل است كه روايتگري كار حماسه است و نمايشگري كار تراژدي و تئاتر است. كار نظامي در حوزه روايتگري است. كاملا زباني است و تنها رسانهاش زبان است. او در مقام روايتگر نشسته است و گذشته را به صورت منظوم نقل ميكند. كار صابري نمايشگري است و بايد چيزهايي را در معرض ديدن قرار دهند. كساني كه افراطي به اين مسئله نگاه ميكنند از جمله ارسطو معتقدند كه اينها با هم سازگار نيستند و از دو جنس متفاوتاند. امروزيها اين بحث را گسترش دادند و ميگويند كه نمايش در اكنون نمايشي اتفاق ميافتد. هميشه وقتي ديالوگ گفته ميشود، حتي اگر به لحاظ تاريخي اين نمايش مال گذشته باشد اما در صحنه نمايش همواره زمان حال جريان دارد چون افرادي در حال نمايش در حال گفتوگو با هم هستند. اما در روايتگري فردي دارد داستاني را كه در گذشته اتفاق افتاده، روايت ميكند. بنابراين پيوسته روايتگري متعلق به داستاني است كه در زمان گذشته اتفاق افتاده و راوي روايت ميكند اما در نمايشگري با اكنون نمايشي سر و كار داريم. ميخواهم تفاوتهاي اين دو متن را كه رابطه بينامتني ميان آنها برقرار شده، بيان كنم. پس روايتگري به طور اجتناب ناپذيري توصيفي است چون بار توصيفي آن قويتر است و نمايشگري ديالوگي و نشان دادني است يعني مبتني بر ديالوگ است. در روايتگري توصيف را زبان بر عهده دارد و در نمايشگري توصيف بايد ديده شود. آثاري كه اساسا براي نمايشگري نوشته ميشوند مانند نمايشنامهها اساسا جدل كمتري در آنها وجود دارد. ابزارهاي لازم براي نمايشگري از طريق دستور صحنههاي برونديالوگي و درونديالوگي ارائه ميشوند و اساسا اثر با قصد اجرا بر صحنه نوشته ميشود و دستور صحنه دارد. سوال اساسي اين است كه وقتي ترجمه پذيري اثري كه اساسا براي نمايشگري نوشته نشده است به يك اثر نمايشي اتفاق ميافتد چه چيزهايي به دست ميآيد و يا از دست ميرود و آيا اساسا اين ترجمهپذيري امكانپذير هست يا نيست. در نمايش ما اصولي براي مكان و زمان داريم كه اگر بخواهيم اين اصول را بشكنيم، بايد با ترفندهاي نمايشي تغيير و تحول را نشان دهيم اما در زبان اين گونه نيست. پس اين دو رسانه با هم تفاوتهايي دارند.
در ادامه دكتر سجودي با اشاره به نظر نشانهشناسان درخصوص انعكاس دو نوع اطلاعات در نمايش درباره نمايش ليلي و مجنون يادآور شد: در نمايش دو نوع اطلاعات انعكاس داده ميشود: اطلاعات دراماتيك و اطلاعات سيگنالي(نشانهاي). اطلاعات دراماتيك بار داستان را بر دوش دارد. شخصيتها، كنشها، اطلاعات داستاني، پيشبرد كنشها، گرهها، گرهگشاييها و .... اما اطلاعات سيگنالي به چگونگي ارائه شنيداري و ديداري و احتمالا حواس ديگر ارتباط دارد. به اعتقاد من در اين نمايش اطلاعات دراماتيك بسيار كمرنگ است و به عبارت ديگر اين نمايش درامبنياد نيست چراكه شخصيتبنياد و كنش بنياد است. كار ايشان يك كار فستيوالي است يعني ما در اين نمايش پيوسته با رسانههاي شنيداري و ديداري متفاوت و متنوعي كه جوها را پر ميكنند روبهروييم، مانند: موسيقي آوازي، موسيقي محلي، موسيقي كليسايي، موسيقي غربي، حركات موزون و عظمت صحنه و البته صحنههاي مكانيكي. در نتيجه اين قدر درام در برابر اين مسائل رنگ ميبازد كه ما اگر دوست داشته باشيم از اين صحنهها لذت ميبريم و اگر دوست نداشته باشيم ملال ايجاد كند چون يك نوع انسجام متني در اين صحنهها به چشم نميخورد بلكه يك نوع كلاژ است. نوع ديدن من در اين نمايشنامه يك نوع كلاژ پست مدرن و يك نوع پارودي ليلي و مجنون را تداعي ميكرد. همه سنتهاي خشن عرب به پارودي سنتهاي خشن مبدل شده است و ما اصلا نميتوانيم اين خشونت را لمس كنيم بنابراين نميتوانيم يك نوع همدردي يا فرافكني با درام و شخصيتهاي آن درام داشته باشيم.مهم نيست كه صاحب اثر چه فكر ميكند مهم اين است كه ما چه ميبينيم. بحث سر اين است كه ليلي و مجنون به روايت پري صابري، ليلي و مجنوني به شدت متكي بر اطلاعات سيگنالي است. يعني درام ، شخصيت و كنش دراماتيك در اين شكل نميگيرد.
وي با اشاره به كمبود كارهاي جمعي در كشور و استقبال عموم از چنين آثاري گفت:ما يك نقصان را در فرهنگ را داريم و آن هم كمبود كارهاي فستيوالي و جمعي است. ما اين نقصان را به اسم كار دراماتيك به مردم تحويل ميدهيم و قطعا مردم هم از اين امر استقبال ميكنند. به نظر من اين كار از حيث دراماتيك موثر نيست و اصلا يك اثر دراماتيك نيست بلكه اين بازي با بدن با صوت و با موسيقي است و اين بازي اصلا بازي هماهنگ و منسجمي نيست بلكه يك نوع كلاژ است. حتي شخصيتها از نظر مكاني به ما دور هستند و آن قدر در دوردست صحنه قرار دارند كه ما هرگز نميتوانيم با آن عشق ، مبارزه و چالش روبهرو شويم. ممكن است كسي بگويد قصد نظامي در اينجا بريدن از جسم و رسيدن به ماورا است. اما ما حتي نميتوانيم اين شخصيتها را حس كنيم. به همين دليل است كه من اين كار را يك كار پستمدرن مينامم چون ويژگي كار پستمدرن كلاژ و نقيضه و سطحي شدن است و به لايههاي عميق معنايي نميپردازد. ويژگي كار پستمدرن مصرفي بودن است. اگر تماشاگران بسياري را به خود جذب كرده به اين دليل است كه اين تعداد آمدهاند تا كاري ديداري و شنيداري را مصرف بكنند. ويژگيهاي كار پست مدرن مولتي مديا بودن است و پريشيدگي است.
وي در ادامه افزود: زيباييشناسي فرماليستي زيبايي را ناشي از تاخير در ادراك ميداند. اما آيا ديدن اين نمايش بر ما چنان تاثيري ميگذارد كه به آن فكر كنيم و گرفتارش شويم و يا به عبارتي تاخير در ادراك ايجادكند؟ از اين جهت اين كلاژ به هيچ نوع ما را گرفتار خودش نميكند. بلكه كاملا از اصول زيباييشناسي پستمدرن تبعيت ميكند يعني زيبايي به معناي كالاي مصرفي. كالاي مصرفي هم اثرگذار نيست. كالاي مصرفي مثل خوردن يك شكلات ميماند. در اين اثر هم يك نوع مصرف گرايي بصري و شنيداري ميبينم.
وي ضمن انتقاد از ايستايي شخصيت مجنون در نمايشنامه ليلي و مجنون اظهار داشت: در دوره نظامي بحث اصلا از مباحث درام امروز نبوده است. اما شخصيت مجنون شخصيتي است كه به آن شخصيت فرآيندي ميگويند. يعني از يك جا شروع مي كند به تدريج در يك فرآيند دگرگون و متحول ميشود. اين فرآيند از بيرون جنون است و يك اتفاقي در اين شخصيت ميافتد. حتي نظامي كه يك اديب است وجوه دراماتيك را در نظر ميگيرد، در جريان اين تحول شخصيت نزارتر ميشود و سر به بيابان ميگذارد يعني ما نه تنها تحول شخصيت را به لحاظ شناختي شاهديم، بلكه حتي نظامي تحول شخصيت را به لحاظ صوري هم به ما نشان داده است. در شخصيت مجنون اين نمايش از لحظهاي كه او را در صحنه ميبينيم تا لحظه مرگ كوچكترين تحول صوري كه اتفاقا از وجوه شخصيتپردازي دراماتيك است، نميتوان يافت نه لباسش تغيير ميكند، نه ظاهرش نزارتر ميشود.
آثار منثور مولانا در شهرکتاب
در ادامه درسگفتارهایی درباره مولانا از این هفته روزهای چهارشنبه ساعت ۱۵ دکتر توفیق سبحانی درخصوص مقالات و آثار مکتوب مولانا در سه هفته متوالی سخن خواهد گفت. علاقهمندان برای حضور در این درس گفتارها میتوانند به آدرس خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهرکتاب مرکزی مراجعه کنند.
لازم به ذکر است به دلیل آغاز ماه مبارک رمضان ساعت آغاز این درس گفتارها به ساعت ۱۵ تغییر یافته است.
در ستايش فکر
دكتر مجتهدی سالهاست كه به طور جدي به تدريس و تحقيق در حوزه فلسفه پرداخته و دغدغههاي اصلي او در حوزه بررسي زمينههاي مختلف فلسفه غرب است در ايران است. به تازگي انتشارات امير كبير كتاب فلسفه و تجدد را از دكتر كريم مجتهدي كه شامل 14 مقاله به هم پيوسته است، روانه بازار نشر كرده است. محور اصلي كتاب فلسفه و تجدد رابطه احتمالي فلسفه با اصول حاكم بر روشنگري است. به مناسبت انتشار اين اثر نشست نقد و بررسياي در شهركتاب مركزي برگزار شد.
در ابتداي اين نشست دكتر محمد خوانساري اين نشست را در حقيقت نشست رونمايي كتاب فلسفه و تجدد دانست و در اين باره تصريح كرد: اصطلاح روگشايي و رونمايي از پاكستان آمده است. در پاكستان وقتي كتابي را معرفي ميكردند از اين اصطلاح بهره ميگرفتند در ايران رونمايي غالبا مخصوص عروس بوده است و در حقيقت كتاب فلسفه و تجدد هم عروسي است زاييده ذهن و فكر دكتر مجتهدي. البته اصطلاح عروس درست نيست چراكه عروس به يك داماد انحصار دارد و اين كتاب عروس هزار داماد است. چراكه در معنويات غيرت به معني مذموم كلمه وجود ندارد و معنويات مانند تابلوي زيبايي است كه هزاران نفر ميتوانند از آن استفاده كنند. اين ضيق و تنگنا درخصوص ماديات است. در معنويات به اندازهاي گسترش هست كه همه در آن ميگنجند و ميتوانند بهرهمند شوند. . شعرا هم اشعار خود را دختر طبع ميناميدند. اين كتاب هم دختر طبع دكتر مجتهدي است.
وي درخصوص اهميت قرن هجدهم يادآور شد: دوران رنسانس و بعد از آن در قرن هجدهم و حتي قرن نوزدهم از دوران عجيب فرهنگ انسان است و از دورههاي روشنگري بود. در قرون وسطي بشر گام به گام راه ميرفت و حتي در جا ميزد و ركود و جمودي وجود داشت اما از رنسانس به بعد جهشي صورت گرفت و آن ركود به يك نوع جهش و پرش در هر زمينهاي تبديل شد و اين امر نه فقط در فلسفه بلكه در كل تاريخ بشريت صورت گرفت شاهد آن نيز اختراع چاپ، قطبنما، كشف آمريكا و كشف حركت زمين است.
دكتر خوانساري ضمن تحسين اقبال عمومي به فلسفه در اين باره گفت: اسباب شادماني است كه چنين آثاري منتشر ميشود، مورد استقبال قرار ميگيرد و حتي تجديد چاپ ميشود در حالي كه سابقا اين گونه فلسفه آزاد نبود. از زماني كه فلسفه ابن عربي ترجمه شد عدهاي در برابر فلسفه ايستادند و مخالفت شديدي صورت گرفت كه اوج اين مخافتها غزالي بود كه صراحتا به كفر فلاسفه فتوا داد. غزالي بيست مورد را مطرح ميكند كه همه كفر مسلم است. تكفير هم امر سادهاي نيست وقتي به كفر كسي فتوا ميدهدند يعني مهدورالدم است و صريحا ابن سينا و فارابي را كافر ميداند. مرحوم فاضل توني از استاد ميرزا هاشم اشكوري نقل ميكرد كه اين متاع ما (فلسفه) نه پيش از مشروطه رونقي داشت و نه پس از مشروطه. پيش از مشروطه كه ما كافر و زنديق بوديم و ما را خارج از دين ميدانستند بعد از مشروطه نيز كه مشروطهخواهان دنبالرو تجددطلبان قرن هجدهم و نوزدهم بودند و خود را روشنفكر و منورالفكر ميدانستند و مخالف خرافات و سنتهاي ناپسند ميدانستند، اميد اين بود افرادي كه دم از استدلال ميزنند كاري كنند اما به محض تثبيت شدن مشروطه آن را افكار پوسيده قرون وسطي شمردند. بنابراين فلسفه اسلامي نه پيش از مشروطه رونق داشت و نه پس از آن اما خوشبختانه الان موجي آمده كه جوانان ما استقبال عجيبي از فلسفه ميكنند و فلسفه متاع رايجي شده است.
سخنران بعدي اين نشست دكتر داوري اردكاني ضمن اشاره به مشكلاتي كه همواره همراه فلسفه بود، در اين خصوص تصريح كرد: فلسفه هميشه با مشكل روبهرو بوده است. فلسفه همزاد سوفيسم است. گمان نكنيد كه سوفسطاييان معاصر سقراط بودند فلسفه از زمان سقراط تاكنون با سوفيسم همراه بوده است. اين دو از هم جدا نميشوند. حزب و گروهي مشخص و خاصي نيست كه با فلسفه مخالف باشد بلكه فلسفه مخالف خود را با خود ميآورد. مطلب اين نيست كه كسي به فلسفه توجه و اعتنايي ندارد. فلاسفه بعد از هنرمندان محترمترين همه تاريخ هستند اما فلسفه هميشه با سوفيسم بوده و سوفيسم در برابر آن قرار داشته است. اين مخالفت و ضديت با فلسفه، مال فلسفه و با فلسفه است.در فلسفه اختلاف نظر امر طبيعي است. فلاسفه لازم نيست كه در تمام امور با هم همراي باشند همه فلاسفه وجهي مي بينند و جلوهاي از وجود ميبينند و آن صورت را بيان ميكنند والا وجود كه به احاطه هيچ فيلسوفي درنميآيد. همه از وجود ميگويند و حكايت ميكنند
دكتر مجتهدي با وظيفهشناسي كار خود را انجام دادند، يك اصالتي در روش و كار ايشان بود كه براي بعضي از ما درس شد و آن اينكه سوال شد كه ما كجاييم و پشت سر ما چه بوده و وارث چه كساني هستيم؟ فلسفه راه است و هيچ وقت هيچ فيلسوفي پيدا نميشود كه آخرين مطلب فلسفي را بگويد. پايان فلسفه به اين معنا نيست كه كسي به تمام پرسشهاي فلسفي پاسخ داده است.
وي درخصوص حيطه كاري فلاسفه اشاره داشت:كار فيلسوف و اهل فلسفه نوشتن كتاب درسي و شرح عقايد ديگران نيست گرچه همه اينها مغتنم و در جاي خود لازم است. در فلسفه اختلاف راي و نظر امر عادي و طبيعي است. اگر دو نفر با هم كاملا هم راي باشند يا اتفاقي است يا اينكه يكي از ديگري تقليد ميكند و در فلسفه تقليد وجود ندارد. در فلسفه اگر كسي مريد فيلسوفي باشد، اهل فلسفه نيست. كساني هستند كه شارح هايدگر و يا هگل هستند و دربارة آنها فكر ميكند اين امر اشكال ندارد. هم دمي و هم نفسي در فلسفه هيچ اشكال ندارد اما در فلسفه نميشود الفاظ يك فيلسوف را تكرار كرد و مريد يك فيلسوف بود. پيروي كردن و متابعت معنا ندارد.
دكتر داوري درخصوص كتاب دكتر مجتهدي گفت: اين كتاب مجموعه مقالات است اما چنان اين مقالات با هم همخوان است و تناسب دارد كه اگر در مقدمه ذكر نميشد كه اين مقالات جداگانه نوشته شده و بعد تدوين شده، خواننده متوجه نميشد. در مقدمه آمده است كه فلسفه و تجدد يكي است. فلسفه پيش از تجدد بوده اما واقعا نميدانم بعد از تجدد هست يا نيست. فلسفه درمعنايي كه در ذهن ما است و به صرافت طبع چيزي از آن ميفهميم از ميان نميرود اما قبل از تجدد فلسفه بوده و اتفاقا تجدد كه ميآيد با فلسفه ناسازگاري و تندخويي ميكند. در عنوان كتاب حرف ربط واو آمده است يعني فلسفه و تجدد و اين امر براي آن است كه كسي فكر نكند فلسفه، تجدد است. تجدد با فلسفه ارتباط دارد اما فلسفه نيست. اصطلاح تجدد را بودلر آورده است و مطرح ميكند.اما به اعتقاد من تجدد با فلسفه به وجود آمده است. اگر بيكن و كانت و دالامبر نبودند، تجدد به وجود نمي آمد. اگر كسي بخواهد درس فلسفه قرن هجدهم را بخواند اين اثر كتاب خوبي است و مطالب به روشني و رواني بيان شده، با انصاف بيان شده، موضعگيري نشده، رد و اثبات در اين كتاب كم ميبينيد. گزارشي است روشن و منقح از منورالفكري و ما ميتوانيم چهرهاي از خودمان در اين كتاب ببينيم. مهمترين بحث كه در اين كتاب به صورت مختصر آمده است. بحث كانت است. مقالهاي كه در سه يا چهار صفحه او در يك روزنامه نوشته يكي از مهمترين آثار قرن هجدهم است. دكتر مجتهدي اين مقاله را شرح كرده و اين مقاله آغاز تمام مباحث مربوط به تجدد است. هر بحثي درباره تجدد باشد از او آغاز شده نه اينكه ديگران كاري نكرده باشند اما جواب كانت چيز ديگري است كه در اين كتاب شرح داده شده است. يك شرح ديگر شرحي است كه ميشل فوكو بر اين مقاله نوشته است.اين اثر بسيار گويا است و آينه تجدد و اثر بلوغ كانت است.
وي ضمن نقد نظر رورتي درخصوص تقدم دموكراسي بر فلسفه خاطر نشان كرد: اگر رورتي ميگويد كه دموكراسي بر فلسفه مقدم است ، ممكن است راست بگويد اما شرطش اين است كه فقط به عصر پستمدرن نظر كند. اما من نميدانم عصر پستمدرن كجاست. ما عصري به نام عصر پستمدرن نداريم ، گرچه تصوري به نام پست مدرن داريم. اگر رورتي به پست مدرن فكر ميكند ميتواند بگويد كه دموكراسي مستقل از فلسفه است. اما دموكراسي مستقل از فلسفه با ظلم و زور دموكراسي را تحميل ميكند و بيپروا و بيباك تمام حقوق بشر را زير پا ميگذارد درحالي كه دموكراسي تابع حقوق بشر است . پس قانون اساسي دموكراسي قانون ليبراليسم و حقوق بشر قرن هجدهم است. حقوق بشر مبناي فلسفي دارد. اگر بگوييم دموكراسي مقدم بر فلسفه است نميدانيم اين دموكراسي چيست و بايد دوباره تعريف شود.
وي درخصوص الزام شناخت روشنفكري براي شناخت تجدد تصريح كرد:اگر بخواهيم تجدد را بشناسيم بايد منورالفكري يا روشنگري را بشناسيم. اصلا تجدد از آنجا برخاسته است. منورالفكري، فلسفه نيست اما تجدد منورالفكري است و منورالفكري تجدد است. تجدد با قدرت يافتن و نفوذ يافتن ايدئولوژي آغاز ميشود. در قرن هجدهم است كه فلسفه و دين ايدئولوژيك ميشود. فلسفه و علم، و فلسفه و ايدئولوژي با هم خلط ميشود. يكي از گرفتاريهاي اهل فلسفه اين است كه ميگويند برخي از صحبتهايشان علمي نيست. يعني تحقيق فلسفي بر وفق متدلوژي علمي صورت نميگيرد. علم متدلوژي خودش را دارد و راه خودش را ميرود و فلسفه چيز ديگري است و اين علمي نيست. اين آوازة قرن هجدهم است. اين قرن هجدهم است. البته قرن نوزدهم متفاوت ميشود و اگر كانت نبود اي بسا كه اين غلبه چنان شدتي مييافت كه فلسفه بيش از اين مهجور ميشد. كانت است كه فلسفه را از چنگ ايدئولوژي بيرون ميآورد. دالامبر مريد فرانسيس بيكن است. بيكن نميخواست فلسفه را به دامن ايدئولوژي بيندازد چون هنوز تصوري از ايدئولوژي نداشت. دالامبر هم هنوز با ايدئولوژي آشنا نيست و يا ايدئولوژي هنوز در نطفه است اما دالامبر بيكن را چنان تفسير ميكند كه فلسفه ايدئولوژي ميشود. ما هم اكنون بسيار قرن هجدهمي فكر ميكنيم.
دكتر كريم مجتهدي در خصوص اهميت تفكر در جامعه امروز اذعان داشت: وظيفه همه ماست كه شان تفكر و فلسفه را در نظر بگيريم و در هر موقعيتي اين را بدانيم كه كسي كه فكر نميكند، ارزشي ندارد و انسان به فكر زنده است و حيوان ناطق كه گفتهاند، زماني كه نطق استقلال روحي مييابد و مستقلا به فكر مسائل ميپردازد، زنده ميشود و خودش از درون متجدد ميشود و اين امر مهم است و مانع ركود روحي ميشود و فرهنگ را به حركت واميدارد و ذوقها و همتها را به جوش و خروش درميآورد.
دكتر مجتهدي در خصوص كتاب تاليفي خود، فلسفه و تجدد اظهار داشت: اين مقالات طي يك يا دوسال نوشته شده است. وقتي ميگويند ولتر مظهر منورالفكري در فرانسه است، بيدليل نيست. او واقعا مظهر است و از نظر تاريخي هم امر مشخصي است، كانت هم ولتر خوانده است. اين مسئله روشنگري در قرن هجدهم ابعاد بسيار مختلفي دارد يك مسئله فرهنگي،علمي و سياسي است كه انتهاي قرن به تحقق انقلاب كبير فرانسه منجر ميشود. روشنگري قرن هجدهم كه فرانسويها آن را قرن روشناييها مينامند يك جريان بسيار مهمي است كه در فرانسه كمي هم جنبه وارداتي دارد و با اركان ديني يسوعي فرانسويها همخواني ندارد و درعين حال مبارزهاي ميان منورالفكران و يسوعيان درگرفته است. اين بدان معنا نيست كه منورالفكران عليه دينداران هستند و اين درست نيست. اين قرن در فرانسه قرن فلاسفه هم خوانده شده است اما فلاسفه كه ما در اين قرن ميشناسيم به معناي سنتي كلمه چه قبل و چه بعد چندان هم فيلسوف نيستند. اينها كساني هستند كه خود را منورالفكر ميدانند، اولويت را به علوم جديد و فنون جديد و فكر نو انگليسي ميدهند.فلاسفه منورالفكر در قرن هجدهم آنان كه سر نخ فكري زمان خود را در اختيار دارند، تمايل به فرهنگ انگليسي دارند. ولتر اولين كسي است كه از عواقب نادرست فنون به نحوي كه دارد رايج ميشود و بشر را اسير خود ميكند، صحبت كرد. او اولين كسي است كه در قرني كه فن زده است ميگويد مواظب خودتان باشيد. تمام اين مطالب در آثار داستايوسكي ديده ميشود.
وي با اشاره به اينكه يكي از مشخصههاي دوره روشنگري دايره المعارفنويسي است در خصوص اهميت دايره المعارف نويسي گفت: دايره المعارفنويسي يعني اينكه علم به پايان رسيده و ديگر تغيير نميكند. حالا بايد علمي كه اصول آن مشخص شده در تمام زمينهها بسط داد. يعني ماهيت و ذات علم تغيير نميكند و خود علم ديگر عوض نميشود و حال مسئله اين است كه آن را در زمينههاي ديگر بسط دهيم. در قرن هفدهم تقريبا دكارت علم را در روش رياضي تمام شده فرض كرده است. يعني روش مشخصه علم، رياضيات است و تمام دانشهاي ديگر در قالب رياضيات بايد دربيايند. يعني تنها كار ما اين است كه آنها را به زبان رياضي بيان كنيم. دكارت در قرن هفدهم اين كار را با استادي بينظيري آغاز كرد. در قرن هجدهم موضوعي كه عوض شد اين بود كه اولويت ديگر به رياضيات داده نمي شد البته رياضيات انكار نميشود. اولويت با علوم طبيعت، فيزيك و تكنيك است حتي دايرهالمعارفنويسي هفده جلد قطور خود را به فنون اختصاص داده است و مشخصات و اصطلاحات آن فنون را بيان كردهاست. نويسندگان دايرهالمعارف زحمات زيادي كشيدند اما اين مفهوم نهايتا اين طوري طرح ميشود كه نهايت فرهنگ انساني فقط علوم است آن هم علم در الگوي فيزيك.
وي درخصوص لزوم تفكر بر علم خاطر نشان كرد: فلسفه ماقبل از علم نيست بلكه مابعد از علم است. وقتي بر علم تفكر نشود كه علم نميشود. علم شناخت است و چگونه ممكن است بدون تامل شناخت حاصل شود؟ من نظر اگوست كنت را قبول ندارم كه بگوييم به علم رسيديم و علم نهايت است. يعني ركود را پذيرفتيم. فلسفه دعوت به تامل است و از اين لحاظ اهميت دارد. تعهد ما به فلسفه براي دعوت به فكر است و دعوت به خودمان و كوشش به فكر كردن. تعقل كردن فايدهاي نخواهد نداشت اگر اين تعقل توسع تعقل نباشد و اگر اين تعقل منجر به افزايش عقل نشود. يعني بايد ما را به ذهني بيناتر دعوت كند و ما را از اسارت در ايدههاي نظري دور كند. ارزش فرهنگي جامعه ما ميزان تفكر ماست.
دكتر مجتهدي درخصوص مقاله نامتناهي در كتاب فلسفه و تجدد گفت:مقالهاي در اين كتاب با نام نامتناهي است. اين نام شايد به نظر برسد در قرن هجدهم كه قرن علم است بيمعنا باشد اما تمام نكته در اين است كه تجدد در علوم زماني شروع شده كه اين مفهوم نامتناهي به وجود آمده است يعني يك مقياس نامتناهي نه يك مقياس بسته در علوم پيدا شده است. آن عظمتي كه آنسلم ميگفت كه اثبات وجود خداوند از طريق كمال خداوند است در مفهوم نامتناهي قابل فهم است. اين مسئله در عصر جديد كم كم وارد علوم شده است. مفاهيمي چون جامعه فاضله از مسئله نامتناهي برخاسته است. حتي در ايران كساني كه براي اولين بار درباره فلسفههاي غربي در ايران كار كردند به مفهوم نامتناهي توجه كردند.
وي درخصوص اهميت دادن به يادگيري نسبت به دانستن تصريح كرد:در نهايت دانستن چندان مهم نيست. ياد گرفتن مهم است. وقتي چيزي را ميدانيم ذهن هنوز مرده است اما وقتي ذهنمان را متوجه بحثي ميكنيم، يك چيز جديد را ياد ميگيريم. دانستن ركود است. اشياء را بر هم انباشته ميكند اما در يادگرفتن سعي و همت و حركت وجود دارد. فلسفه اين است. يعني سعي ميكند كه ياد بگيرد. اگر ارزشي دارد همين ارزش است و اگر اين را از آن سلب كنيم ديگر فلسفهاي وجود نخواهد داشت .
نگاهي به ليلي و مجنون
عشق است خلاصه وجودم
عشق آتش گشت و من چو عودم
نظامی يكی از تاثيرگذارترين شاعران ايرانی است كه نحوه پردازش او از داستانهای عاشقانهای چون ليلی و مجنون و خسرو و شيرين سبب شده تا پيروان بیشماری را به تقليد از اين شيوه ترغيب كند. ليلی و مجنون نيز يكي از مهمترين منظومههای غنايی ادب فارسی است. به همين مناسبت نشست هفتگی شهركتاب در روز سهشنبه 28/6/85 به بررسی اين منظومه و نمايشنامه« ليلی و مجنون» كاری از پری صابری اختصاص دارد و اين اثر را از منظر معناشناسی، زيباشناسی و ادبی مورد بحث و ارزيابی قرار میدهد. اين نشست با حضور پری صابری، فرزان سجودی و مهدی محبتی برگزار میشود.
فلسفه و تجدد
دكتر كريم مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، سالهاي سال است كه با تعهد و جديت چشمگير به كار تحقيق و تعليم فلسفه مشغول است و برای علاقهمندان به فلسفه شناختهشدهتر از آن كه نياز به معرفي داشته باشد. كتاب« فلسفه و تجدد» جديدترين اثر ايشان است كه به همت انتشارات اميركبير در اختيار علاقهمندان به فلسفه قرار گرفته و مباحث اين كتاب بر اساس محوريت مسئله رابطه احتمالي فلسفه با اصول حاكم بر عصر روشنگری تحرير و تنظيم شده است.
نشست هفتگی شهركتاب در روز سهشنبه 21/6/85 به نقد و بررسی اين اثر اختصاص دارد كه با حضور دكتر محمد خوانساری، دكتر رضا داوری اردكانی و دكتر كريم مجتهدی برگزار میشود.
سعدی شاعر عشق و زندگی
مرا چون خليل آتشي در دل است
كه پنداري اين شعله بر من گل است
به تازگي نشر مركز كتابي از دكتر محمدعلي همايون كاتوزيان با عنوان سعدي شاعر عشق و زندگي را راهي بازار نشر كرده است . انتشار اين كتاب بهانهاي بود تا در نشست شهركتاب مركزي علاوه بر نقد اين اثر به بررسي روند سعديپژوهي در ايران نيز پرداخته شود.
در ابتداي اين نشست علياصغر محمدخاني درخصوص نوساناتي كه سعديپژوهي در ايران داشته است يادآور شد:توجه به شاعران كلاسيك ما در دوران مختلف يكسان نبوده و در دوران معاصر خصوصا از 1330 به بعد توجه به سعدي كمتر شده است. منتقدان او غالبا از منظر اخلاقي و اجتماعي به نقد سعدي پرداختند و كمتر اتفاق افتاده كه سعدي از حيث زباني و شاعري مورد نقد قرار گيرد. سعدي شاعر بيبديلي در حوزه زبان است و زبان فارسي با او سنجيده ميشود و فصاحت و بلاغت او را همواره صاحبنظران تاييد كردند. با اين حال بعد از مشروطيت نقد سعدي با مقالهاي كه علياصغر طالقاني نوشت و نقد تقي رفعت و بحث و گفتوگوهايش با ملك الشعراي بهار شروع شد و بيشتر محور انتقادي اين افراد نيز از منظر نقد اجتماعي و اخلاقي بود. شاعران نوپردازي چون نيما و شاملو نيز سعدي را در اين دوره نقد كردند و به گفته نويسنده كتاب سعدي شاعر عشق و زندگي، اين دوران سعديكشي بوده است. وهمواره نيز بيشتر توجهات به گلستان و بوستان معطوف شده و غزليات سعدي نيز بيشتر مغفول مانده است.
پس از آن دكتر كاووس حسنلي به بررسي كتاب سعدي شاعر عشق و زندگي پرداخت و در اين باره متذكرشد: اين كتاب از 20 مقاله تشكيل شده است و يكي از ويژگيهاي روشن و برجسته كتاب تعادلي است كه در نظرات مولف آن وجود دارد. دكتر كاتوزيان در مباحث خود در خصوص سعدي چه از منظر مسائل تصوف و عرفان و چه از حيث تربيتي تعادلي را رعايت كرده است خصوصا زماني كه بيشتر نوشتههاي درباره سعدي در دو كرانه هستند يا از سر شيفتگي پرداخته شده و سعديستايي كردهاند يا از آن سو هرچه گمان ميكردند ناسزاست به سعدي نسبت دادهاند. نكته ديگر اين كتاب بهرهگيري از آثار گوناگون سعدي در تحليل شخصيت او است. اين مقالهها از سال 2000 تا 2006 در مجله ايراننامه منتشر ميشد و مخاطبان آن معمولا مخاطبان خارج از ايران هستند براي همين اثري است كه ميتواند سعدي متعادلي را به خوانندگان خود معرفي كند. اما با اينكه استفاده از آثار مختلف سعدي ارزشي براي اين كتاب محسوب ميشود، تا وقتي ما كليات سعدياي مستند به نسخهاي قابل قبول از نظر نسخهشناسان نداشته باشيم، چندان نميتوان بر اساس آنچه هست براي سعدي راي صادر كرد. چه بسا بسياري از اينها بعدها مشخص شود كه از آن سعدي نيست.
مولف فرهنگ سعدي پژوهي درباره كم توجهي به زيباييشناسي كار سعدي تصريح كرد: آنچه در اين كتاب و در بسياري از تحقيقات سعديشناسي نيست و متاسفانه جاي آن بسيار خالي است، زيباييشناسي كار سعدي است. ما هميشه تكرار ميكنيم كه سعدي استاد مسلم سخن است اما يكبار درست واكاوي نكردهايم كه چه ويژگيهايي در سخن و زبان سعدي بوده كه از زمان او به بعد هميشه او را استاد مسلم سخن دانستهاند. همواره در مباحث اجتماعي و تربيتي از سعدي استفاده كردهاند و زيباييشناسي آثار سعدي به شكل شايسته كاويده نشده است و در اين كتاب نيز به اين امر پرداخته نشده است.
وي در خصوص خدشهدار بودن برخي مباحث طرح شده در اين اثر گفت: فصلي در اين كتاب هست با نام گلستان و افسردگي سعدي كه مولف درباره علت نگارش گلستان با توجه به مطالبي كه در ديباچة گلستان آمده مطالبي آورده و نتيجهگيري كرده است كه سعدي پس از سرايش بوستان به گونهاي از افسردگيدچار ميشود و پس از پايان گرفتن افسردگي انرژي مضاعفي مييابد و بر اثر اين انرژي مضاعف ناگهان گلستان را در ظرف چند ماه مينويسد. اين داوري هيچ پايه عملي مستدلي ندارد و ميتوان به راحتي در آن خدشه وارد كرد. اول اينكه اصلا مشخص نيست كه اين حكايت سعدي در ابتداي گلستان واقعي باشد و ديگر اينكه معلوم نيست كه منظور از نوشتن گلستان، تمام آن باشد. اتفاقا عموم سعديشناسان معتقدند كه سعدي يادداشتهايي در طول زندگياش بر اساس تجربياتش نوشته است كه پس از سر و سامان دادن و ويرايش آنها به صورت گلستان درآمده اند.
دكتر حسنلي در باب عشق عرفاني و جسماني در آراء سعدي اظهار داشت: دكتر كاتوزيان درخصوص بحث عشق عرفاني و جسماني در نظر سعدي مباحث متعادلي دارد اما اين بحث در حوزه سعديشناسي خصوصا در سالهاي اخير به بحران مبدل شده است. بزرگان بسياري كه حق گراني بر فرهنگ و ادب ما دارند داوريهاي عجيبي كردند بعضي تمام عشق سعدي را از ابتدا تا انتها عرفاني دانستهاند و برخي تمام آن را جسماني. كاتوزيان معتقد است كه سعدي برجستهترين مثال عشق زميني و مجازي است و اين نظر كه ستايش معشوق زميني هم وجهي از پرستش معشوق آسماني است اگر دربارة شاعران عارف مسلكي مانند مولوي كاملا درست باشد، درمورد شاعران عاشقپيشهاي چون سعدي وارد نيست. خلاصه نظر مولف اين است كه نميتوانيم گمان كنيم كه عشق مجازي كه سعدي تصور كرده ميتواند پلي براي رسيدن به عشق حقيقي باشد يا مرحلهاي از عشق معنوي و عرفاني باشد. درحالي كه ما مكرر در مكرر داريم كه سعدي صراحتا در اين باره داوري ميكند و خودش ميگويد كه من عاشق صورت زيبارويانم چون در اين زيبايي حقيقتي ميبينم كه دل از من ميبرد. دكتر حميديان نيز تصريح كردهاند كه معشوق سعدي يك معشوق مثالي است نه معشوق زميني يا آسماني. سعدي از جمله كساني است كه صراحتا در غزليات تاكيد ميكند كه من زيبارويان را دوست دارم اما نگاه من با نگاه ديگران كه ممكن است آلوده به نگاه شهواني باشد، متفاوت است. امروزه لازم است بيش از آنكه بخواهيم به اين مسائل از زواياي متفاوت نگاه كنيم، متن خود را سعدي را مد نظر قرار دهيم و بپذيريم كه ميتوان نگاه پاك داشت.
سخنران بعدي اين نشست دكتر محمد دهقاني بود وي ضمن اشاره به سابقه ادبي مولف اثر در خصوص اين كتاب تصريح كرد:دكتر كاتوزيان را از طريق كارهايي كه در مورد ادبيات معاصر بود ميشناختم و غالبا آن مباحث را ميپسندم به خصوص بحثي كه درباره بوف كور هدايت كرده به نظرم يكي از روشمندترين نقدهاست. وقتي اين كتاب را ديدم طبعا همان انتظار را از اين كتاب هم داشتم. اما اين طور نبود. اشكال اساسي كتاب اين است كه اصلا روشمند نيست آنچه از ظاهر كتاب برميآيد اين است كه اين مجموعه درسگفتارها و يا سخنرانيهاي مولف است كه در خارج از ايران براي دانشجويان غير ايراني و كساني كه زبان مادري آنها فارسي نيست و با بسياري از مقدمات و بديهيات فرهنگ ايراني آشنا نيستند، بيان شده است. بحث ايشان درباره سعدي درواقع تصورات نويسنده است و اگر نويسنده رماني از زندگي سعدي مينوشت حق چنين كارهايي را داشت اما در كتاب دانشگاهي كه مدعي پژوهش درباره سعدي است، اين مطالب جايي ندارد. در برخي مواقع نويسنده قرائت نادرستي از متن داشته و لازم است كه در يك كار پژوهشي بر اين نكته تاكيد شود چراكه تمام پژوهش بر اساس متن است. در متن كتاب حرفها و شعارهايي مطرح شده كه با متن پژوهش ارتباطي ندارد و درخصوص جامعه ايران حكمهاي كلي داده ميشود كه هيچ ماخذ و استدلالي در اين باره ذكر نشده است. از سوي ديگر مولف توجهي به آثار پيش از خود نداشته و غالب ارجاعاتش به آثار خود او است.
دكتر دهقاني ضمن اشاره به نكات مورد نقد اين اثر در خصوص اظهارات مولف درباره علي دشتي گفت: كاتوزيان علي دشتي را يكي از خوانندگان سعدي ناميده است در حالي كه او با تاليف كتاب در قلمرو سعدي، توجه را به سعدي جلب كرد و بخش عمدهاي از مردم را به تفكر و مطالعه درباره سعدي برانگيخت و حداقل انشاي او كمترين حسن اوست و شايسته نيست كه به عنوان يكي از خوانندگان سعدي به او ارجاع داده شود. در حالي كه از افراد بسيار گمنامتر در اين اثر اسم برده شده و با حالت تجليل گونهاي از آنها ياد شده است. به نظر ميرسد كه اين استدلال چندان درست نباشد كه در دورهاي كه كسي كاري در خصوص سعدي نميكند هر كاري ميتواند شايسته باشد.
در ادامه اين نشست كورش كمالي سروستاني با تاكيد بر بدخوانيها و اظهار نظرهاي سليقهاي مولف تصريح كرد: اگر به روندي كه سعديپژوهي دارد و روندي كه دكتر كاتوزيان به عنوان يك جامعهشناس و حقوقدان طي كردند نگاه كنيم، سعديپژوهي ايشان به عنوان يك سعديشناس نبايد مورد نقد قرار بگيرد. علت اين است كه مولف اين مقالات هيچ وقت ادبيات درس نداده است و اين اثر در حكم دل مشغولي شخصي او است. وقتي در مبحث سعديشناسي با فقدان منبع اصلي روبهروييم، و امروزه در ايران و جهان به اندازه انگشتان يك دست هم سعديشناس نداريم. نگاهمان بايد به كارهايي از اين قبيل و نوع مخاطبش بايد تغيير كند.
وي دوران سعدي شناسي را از سال 1300 تا 1385 به پنج دوره تقسيم كرد و درباره اين دوران گفت: دوره اول از 1300 تا 1320 كه دوره تكوين نام دارد. در اين دوره در سال 1316 براي اولين بار كنگرهاي براي سعدي برگزار ميشود و مجموعه مقالاتي از آن چاپ ميشود. دوره دوم از سال 1320 تا 1350 است كه آن را بهتر است كه دوران تدوين بناميم چراكه تا اين زمان اصلا كليات تدوين شدهاي نداريم و در اين دوره است كه براي اولين بار با همت محمدعلي فروغي، كوشش حبيب يغمايي و كساني كه با او همكاري نزديك داشتند، كليات سعدي تدوين ميشود و كنار اين تدوين نيز تصحيحات ديگري هم شكل ميگيرد و كتابها و مقالات ديگري هم نوشته ميشود.دوران سوم از 1350 تا 1370 است كه شيوههاي تصحيح علميتر ميشود اما به هر حال اوج كارهايي كه در اين دوران صورت گرفته بوستان و گلستان يوسفي است كه البته اشكالاتي بر آن وارد است. دوره چهارم دوره تكامل در سعديشناسي با توجه به كارنامه تنكمايهاي كه وجود دارد نه با نيازي كه سعدي و جامعه علمي ما از اين قضيه داشته ، محسوب ميشود. در اين دوره فرهنگهاي سعدي تدوين ميشود. علاوه بر اين مركز سعديشناسي در همين دوره شكل ميگيرد و سالانه مراسمي در شيراز و بقيه شهرهاي ايران و جهان برگزار ميشود. در همين دوره گزيدههاي مقالات سعديشناسي در مجموعههاي مقالات مختلف چاپ و تجديد حيات ميشود. حاصل همه اين گزارش چهار دوره اين است كه ما هنوز نسخه مورد توافق از سعدي نداريم، ما هنوز در كتابشناسي و مقالهشناسي توصيفي سعدي ابتريم. ما هنوز درباره ترجمه آثار سعدي به زبانهاي مختلف با كمبود مواجهيم به جز گلستان كه توانسته به زبانهاي اروپايي ترجمه شود و نقشي در تفكر اروپاييها داشته باشد و حداقل آشتياي ميان متفكران مسلمان در قرن سيزدهم و متفكران رنسانس در آن طرف پديد آورد چيز ديگري دستگير ما نشده است.در اين حال وهوا در كشوري مانند آمريكا در مجموعه انتشاراتي كه خارج از كشور در ميآيد هركاري كه صورت بگيرد كه مخاطبان آنجا را جذب كند، ارزشمند است. به ويژه وقتي كساني به سمت سعدي بروند كه اديب نيستند. هيچ يك از دانشجويان ما در اين دوران نميتوانند ادعا كنند كه پاياننامههايي را در باره سعدي سامان داده اند بنابراين در چنين دوراني بايد كمي با اعتدال به اين امر نگاه كرد.
وي در ادامه سخنان خود در خصوص فعاليتهاي مركز سعديشناسي گفت:با توجه به مشكلاتي كه در چهار دوره وجود داشته و قلت كارهاي سعديپژوهي مركز سعديشناسي تصميم گرفت كه از 1385 تا 1395 را دهه سعديشناسي بنامد و هركدام از سالهاي اين دهه به يك موضوع اختصاص يافته است. از سوي ديگر كار تدوين دانشنامه سعدي نيز آغاز شده كه مدخل گزيني اوليه آن تمام شده و براي نظرخواهي و نهايي كردن مدخلها در دست متخصصان قرار گرفته است. دانشنامه سعدي كاري ميكند كه سالهاست در غرب براي بزرگانشان انجام ميدهند. اين دانشنامه ميتواند كمك كند به سعديشناسي و وارد شدن به مسائل محتوايي.
دكتر حسن لي در خصوص كم لطفي جامعه ادبي و فرهنگي ما به پژوهش درباره سعدي و نقصانهاي سعدي پژوهي گفت: اشكال كار اين است وقتي چيزي را مينويسيم كمتر به جستوجوي تحقيقاتي كه پيش از ما صورت گرفته ميپردازيم. در حالي كه ما با اندك كوششي ميتوانيم بخشي از آنها را ببينيم. اين كتاب گرچه مطلب جديدي نداشت اما يك سعدي معتدلي را براي خوانندگان عمومي خود بيان ميكند.اين كتاب قطعا براي خوانندگان عمومي كه فرصت خواندن كتابها و مقالات مختلف درباره سعدي را ندارند، مناسب است. اما براي كساني كه با مطالعات سعديپژوهي آشنا هستند نگرانكننده است. اشكال عمده تحقيقات ما همين است. در مورد سنجش حافظ و سعدي مقالات بسياري تكرار شده كه بسيار آزاردهنده است. در حوزه سعديشناسي عمده مشكلات ما اين است كه كارها همه تكراري است و نويسندگان بعدي هرگز اشارهاي به نويسندگان پيش از خود نميكنند. كسي كه بخواهد مطلبي در خصوص سعدي بنويسد و كتاب سعديپژوهي را ورق نزند تا ببيند چه كارهايي پيش از او شده، حتما كارش ناقص است. حداقل آنجا مشخص شده كه افراد پيش از او چه كردهاند اما در كنار اين مسائل هم چون در برخي موضوعات كسي شروع به كار درخصوص آن نكرده ديگران نيز كار نميكنند انگار بايد كسي كار كند تا ديگران آن را تكرار نمايند. سعدي بسيار بر گردن ما حق دارد. اما سعدي در همه جا با بيتوجهي روبهرو شده است مثلا در لغتنامه دهخدا كه مرجع اصلي ماست در باره حافظ كه شاگرد سعدي است 54 ستون آمده اما در خصوص سعدي كه در طول ادبيات ما در شعر و نثر سخن درجه يك آفريده و در شيراز ظهوري گسترده دارد فقط يك ستون آمده است. درحالي كه براي اثيرالدين اخسيكتي 16 ستون آمده است. در بحث تصحيح كليات سعدي نيز در خصوص حافظ چندين تصحيح وجود دارد اما دربارة سعدي جز كاري كه مرحوم فروغي كردهاند هيچ تصحيحي وجود ندارد.
آينه رازنما
از مجموعه درسگفتارهایی که شهرکتاب مرکزی به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد مولانا برگزار میکند پس از این به مدت سه هفته در روزهای چهارشنبه ساعت ۱۷ دکتر سیروس شمیسا به بحث در خصوص غزلیات شمس میپردازد. ورود برای عموم در این دورههای آموزشی آزاد است.
در قلمرو انديشههاي امام موسي صدر
امام موسي صدر در 14 خرداد 1307 در قم در خانوادهای كه از بزرگترين مراجع زمان خود بودند، ديده به جهان گشود. او پس از اتمام سيكل اول و بخش مقدمات علوم حوزوي، در سال 1322 رسما به حوزه علميه رفت و سيزدهسال بعد در درس خارج علماي طراز اول زمان خود شركت كرد و به مقام اجتهاد دست يافت. او علاوه بر تحصيلات حوزوی به عنوان نخستين دانشجوي روحاني به تحصيل در رشته حقوق در اقتصاد در دانشگاه تهران پرداخت. امام موسي صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصيههاي علماي زمان خود ايران را به سوي لبنان ترك كرد. او از همان ابتداي ورود فعاليتهاي خود را در سه حوزه موازي سازماندهيكرد: بازسازي هويت، انسجام و عزت تاريخي طايفه شيعه لبنان، پرچمداري حركت گفتوگوی اديان و تقريب مذاهب در لبنان، تاسيس جامعه مقاوم و مقاومت لبناني در برابر تجاوز اسرائيل. امام موسي صدر در سوم شهريور سال 1357 و در آخرين مرحله از سفر دورهای خود به كشورهای عربی، بنا به دعوت رسمی قذافي وارد ليبي و در 9 شهريور ماه ربوده شد. دستگاههاي قضايي دولتهاي لبنان و ايتاليا و همچنين تحقيقات انجام شده از سوي واتيكان، ادعاي رژيم ليبی را مبنی بر خروج او از آن كشور و ورودش به رم را رسما تكذيب می كنند. مجموعه اطلاعات به دست آمده حاكی از آن است كه امام موسي صدر هرگز خاك ليبي را ترك نكرده است. به مناسبت بيست و هشتمين سال ربوده شدن امام موسي صدر نشستي در شهركتاب مركزي براي بررسي آرا و انديشههاي او با توجه به دو اثر ناي و ني و اديان در خدمت انسان برگزار شد.
×××××××××
در ابتداي اين نشست علياصغر محمدخاني با اشاره به كتاب اديان در خدمت انسان در خصوص جايگاه امام موسي صدر تصريح كرد: يكي از ويژگيهاي او، نوانديشي و نقشي است كه در حوزههاي مختلف فقه و فرهنگ داشته است. يكي از كارهاي اوليه او تاسيس مجله مكتب اسلام بود كه سردبيري اوليه آن را برعهده داشت و اين مجله از جمله مجلاتي بود كه تاثير زيادي بر نسلهاي مختلف نهاد و از مجلات شاخص قبل از انقلاب محسوب ميشد. از جمله نكات مورد توجه امام موسي صدر عقلانيت، عدالت، معنويت و تاكيد بر گفتوگو بود.
پس از آن مهدي فيروزان، مديرعامل شهركتاب، درخصوص شخصيت امام موسي صدر اظهار داشت: شايد توجه به توصيفي كه يكي از بزرگان مسيحيت درباره امام موسي صدر كرده است براي شناختي اجمالي از فكر، انديشه و عمل او به ما كمك كند. اسقف فرانتس كونينگ، اسقف اعظم دانمارك، در ملاقاتي كه دو سال پيش از ربودن امام موسي صدر با او در لبنان داشت درخصوص او گفت: به نظر من تاريخ لبنان را بايد به دو دوره تقسيم كرد: تاريخ قبل از امام موسي صدر و تاريخ امام موسي صدر. با توجه به اينكه منظومههاي ديني به راحتي از منظومههاي ديگر ديني تعريف و توصيف نميكنند، جايگاه اين حرف جايگاه بسيار عجيبي است. امام موسي صدر فردي جستجوگر، بادغدغه و بسيار علاقهمند به انسان فارغ از دين و نژاد بود. بر اساس همين دغدغه است كه به موازات علوم حوزوي به خواندن اقتصاد ميپردازد. خاستگاه او خاستگاه كسي است كه دو بال حوزه و دانشگاه را بسيار عالمانه طي كرده است. او اين مسير را بر اساس يك استراتژي دقيق فكري انتخاب ميكند و معتقد است براي حضور در يك جامعه و مفيد بودن و مسئوليت يك مصلح را بر عهده داشتن ميبايست هم منابع آسمان و وحي را كه لايتغير است شناخت و هم مبادي علم مورد نياز زمان را تا بتوان تلفيقی ميان زمين و آسمان، وحي و علم و زندگي و معرفت ايجاد كرد.
وی با اشاره به اينكه امام موسی صدر توانسته ميان آموزههاي وحياني و آسماني و يافتههاي علمي پيوندي ايجاد كند و اين پيوند را در صحنه عمل اجرا كند و موفق شود، يادآور شد:ٍ به تعبير ديگر در قرن اخير تعداد مصلحاني را كه در جوامع اسلامي باليدند، بسيار محدود است و از اين تعداد نيز افراد محدودي هستند كه دغدغه اصلاحات داشته و علاوه بر اين براي اصلاح، تئوري و صلاحيت نيز داشتند. از این ميان نيز شمار كساني كه توانستهاند اين تئوري را در عرصه در صحنه اجتماع پياده كنند و در اين امر توفيق يابند كه آن را در عمل اجرا كنند نیز بسيار محدود بوده است. اما امام موسي صدر جزو همين افراد بود.
فيروزان درخصوص نقش امام موسي صدر در لبنان و نظر او درباره اين كشور يادآور شد: امام موسي صدر معتقد است كه اگر در جغرافيای زمين كشوری مانند لبنان وجود نداشت كه اينهمه تنوع طوايف، دين، انديشه و آزادی براي حضور انديشهها و مكاتب مختلف در آن باشد، مصلحت انسان و مصلحت معرفت ايجاب ميكرد كه ما چنين كشوری را با چنين ويژگيهايی ايجاد كنيم. قطعا زمانی كه از او برای حضور در لبنان دعوت میكنند ويژگيهايي را در او ديدهاند كه قبل از اينكه آن ويژگیها نگاه كردن به كارنامه عملياتي او باشد، نگاه كردن به ابعاد فكری و انديشهای اوست. چراكه تا آن موقع ايشان دست به رهبری همه جانبهاي نزده بودند. كسي نميتواند منظومه عملياتی را طراحي كند و موفق شود و در غياب او هم اين منظومه اين قدر قدرتمند باشد كه ادامه بيابد. شش تمدن در لبنان اثر جدی دارد. اين كشور پل شرق و غرب است. در شكلگيري اين كشور تمدنها و مكاتب مختلف و اديان مختلف وجود دارد و به كسي كه چنين دغدغهاي دارد كمك ميكند تا در دل سوالات و نگرانيهاي جامعه برود و اطمينان را هم براي پاسخگويي به منابع علمي خودش داشته باشد. بنابراين امام موسي صدر قبل از اينكه يك رهبر موفق در لبنان در مبارزه با فقر، جهل و عقبافتادگي و رفع تبعيض در لبنان باشد، يك متفكر است.
مديرعامل شهركتاب با اشاره به ضرورت استخراج افكار امام موسي صدر از ميان سخنرانيها و مصاحبههاي او اذعان داشت: متاسفانه يك چنين متفكري به دليل شتابناك بودن زمان و حوادث فرصت نيافته تئوريهايش را بنويسد. آنچه وظيفه متفكران است استخراج اين تئوريها از سخنرانيها و مصاحبههاست.ما در اين زمان بيش از هرچيز نيازمند به كشف مفاهيم امام موسي صدر در دين، توسعه، نگاه به عمل اجتماعي، نگاه به زن و آزادي هستيم. نيازمند اين هستيم كه امام موسي صدر را در دست محققان قرار دهيم تا بتوانند فكرش را بر اساس روش تحقيق و متدولوژي روشن تحقيقی بررسي كنند و ببينند كه نگاه و رويكرد او به مسائل مختلف در عمل چگونه بوده است.
سخنران بعدي اين نشست دكتر مهدي محقق بود كه ضمن يادكردي از امام موسي صدر درخصوص لزوم اجتماعي بودن عالمان اسلامي تصريح كرد: اينكه ما در گوشه مدرسه يا حوزه بنشينيم و به اين حواشي و تعليقات و تعليق بر تعليق بپردازيم، دردی از جامعه امروز دوا نمیكند. يك مسلمان بايد زمان و مكان خود را بشناسد. از همين جهت بود كه امام موسي صدر دنبال چيز تازهای ميگشت و فكر ميكرد كه چه ميتوان كرد تا حوزه از ركودی كه در آن زمان داشت، بيرون بيايد. نظير اين مسئله را در مرحوم مطهري و شهيد بهشتي ميتوان ديد كه فكر ميكردند براي كيفيتی كه در آن هستيم بايد طرح تازهای بيابيم و متوغل شدن به مسائل نظري اصول فقه، درد جامعه امروزي را التيام نميدهد و مسلمانان بايد از اين انزوا بيرون بيايند. چراكه آنها نه ميتوانند علم خودشان را به دنياي امروز عرضه كنند و نه عملا ميتوانند جامعه خود را به جامعه مترقي تبديل كنند. تمام دغدغه امام موسي صدر اين بود كه از نظر علمي و عملی چه ميتوان كرد تا این امر تحقق یابد.
وي در خصوص دليل تحصيل امام موسي صدر در رشته اقتصاد اظهار داشت: او متوجه بود كه اگر جامعه اسلامي نتواند بر مسائل اقتصادي خود مسلط باشد، نميتواند راه ترقي و تعالي را بپيمايد. در تاريخ يهوديان به دو رشته اهميت میدادند: پزشكی و اقتصاد چون میدانستند با تسلط بر اين دو رشته مسلمانان نيازمند به آنان میشوند. او براي اين تفكر نقشه داشت. ما بايد خودمان را ايزوله كنيم. اگر بخواهيم خودمان را كنار بكشيم و ايجاد تفرقه كنيم به جايی نميرسيم. امام موسي صدر به اين معتقد بود كه بايد تفرقه را كنار نهاد. هميشه كوشش علماي بزرگ براي اتحاد بود. امام موسي صدر معتقد بود از آنجا كه پيامبر به تسامح و تساهل در دين اسلام معتقد بود، بنابراين بايد تسامح و تساهل داشت و تحمل قول مخالف را كرد. او شرط مجادله و منازعه با دشمن را اين ميدانست كه حرف او را هم گوش كرد.
دكتر محقق ضمن اشاره به تعارضاتي كه درخصوص مسئله عقل و نقل شكل گرفته، يادآور شد: مذهب اشعري در تضاد ميان عقل و نقل معتقد است كه بايد جانب نقل را گرفت و عقل را كنار گذاشت. شيعه به چنين امري اعتقاد ندارد. علامه حلي ميگويد اگر عقل را كنار بنهيم، نقل نيز از ارزش خارج ميشود چراكه ما نقل را با كمك عقل پذيرفتهايم. بنابراين ظاهر شرع نيز تاويل دارد. در قرآن وقتی وعدهای داده ميشود هم براي رضايت عامی است و هم عالم. منتهي عامی ظاهر را در نظر ميگيرد اما عالم نميتواند به ظاهر اكتفا كند. امام موسي صدر ميخواست اسلام را به كيفيتي كه جاذبيت براي تمام دنيا داشته باشد، تبديل كند و اسلام را اسلام غني و قوي ميكندو او با رويكرد به اقتصاد ميخواهد كه ما در مسائل زندگي سردرگم نشويم. توجه او به اين بود كه ما بايد علم را فرابگيريم و تابع عقل باشيم .
پس از آن دكتر عبدالله نصري درخصوص ضرورت برگزاري بزرگداشتي براي امام موسي صدر تصريح كرد:در جامعه ما بزرگداشتهاي مختلفي در خصوص بزرگان علم و فرهنگ و انديشه ما برگزار ميشود اما بحث درباره امام موسي صدر بحث ديگري است و آنچه براي من مهم است، اين است كه اهميت امام موسي صدر در اين است كه براي ما ميزان بوده و هست . ما عالمان بسياري داريم كه دربارة آنها بحث و گفتوگو ميكنيم اما به ندرت ميتوان عالمي را مثال زد و گفت كه او ميزان و معيار است. اما امام موسي صدر معيار بود چراكه از مجموعه اوصافي را كه در متون ديني ميبينيد تنها تعداد قليلي از عالمان اسلامي آن صفات و ويژگيها را داشته اند و يكي از اين تعداد انگشت شمار بيشك امام موسي صدر است.
وي درخصوص رويكردهاي عملي امام موسي صدر در كنار آرا و انديشههايش يادآور شد: امام موسي صدر اكثرا در بعد عمل مطرح ميشود. فعاليتهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي او بسيار براي ما مهم است اما بايد توجه داشت كه هر فردی وقتی دست به عمل میزند مجموعهای باور و انگيزه دارد كه موجب آن عمل ميشود. در امام موسي صدر بايد بر انگيزهها و منظومه باورهايي كه در ذهنيت او وجود داشت ، تامل كرد. اگر بر اين امر مطالعه كنيم ميتوان به اين نتيجه رسيد كه چرا اين اعمال و رفتارها از امام موسي صدر صادر شد.
وی درخصوص اهميت مطالعه موردی درباره امام موسي صدر يادآور شد: به جاي پرداختن به مسائل آكادميك كه بسيار در نظريهپردازي ضرورت دارد، گاهي لازم است ما به مطالعه موردي بپردازيم و به طور ملموس مسائلي را نشان دهيم. شخصيت امام موسي صدر نيز از جمله شخصيتهايي است كه بايد بر آن مطالعه موردي صورت بگيرد. از آن لحاظ كه بدانيم كه چه مبانياي داشته و چه پيشفرضهاي هرمنوتيكي در ذهن او بوده كه منجر به پيدايش چنين نظام معرفتيای شده است و آن نظام معرفتي به انضمام انگيزههاي مقدس او چنين اعمال و رفتاري را ايجاد كرده است.
دكتر نصري درباره همسويي آثار امام موسي صدر با ديگر عالمان افزود: يكي از مختصات بسيار مهم امام موسي صدر بحث آشنايي و هم سويی او با مقولات مدرن است.اگر خط سیر عالماني كه در 150 سال اخير داشتيم خصوصا در مقطع مشروطه كه دو گروه عالم مشروطهخواه و مشروعهخواه را شاهديم و منازعات جدياي هم ميان آنها صورت گرفته پي بگيريم، ميبينيد كه شايد انگيزههاي عالمان بسيار مقدس و خوب باشد ولي مسئله اين است كه گروهي نميتوانند با مقولات مدرن هم سو شوند و خو يابند. نه تنها علما بلكه امروزه اصحاب فلسفهاي هستند كه به شدت با مقولات مدرن ميستيزند. نكته مهم اين است كه امام موسي صدر با مقولات مدرن به خوبي آشنا است و تلاش هم ميكند كه اين مقولات مدرن را وارد حيات معرفتي مسلمانان بكند. براي نمونه بحثي است كه در مورد آزادي ميكند و آزادي را سرچشمه همه تواناييها ميداند و بحث موانع آزادي را جدي ميگيرد. او معتقد است محروم كردن مردم از فرصتها با آزادي آنها مغاير است. اين نكته بسيار عميقي در انديشه سياسي است كه اگر در شرايطي در جامعهاي خواسته يا ناخواسته زمينهاي را فراهم كنيد كه بعضي از افراد از يك مجموعه فرصتها محروم شوند اين با آزادي آنها مغاير است.
وي در ادامه سخنان خود به بحث وحدت اديان از ديدگاه امام موسي صدر پرداخت و گفت: امام موسي صدر بحث وحدت اديان و مشتركات اديان را مطرح ميكند و از مباحث نظري است. در عين حال براي كارهايش يك رويكرد دارد و آن گفتگوي اديان است . اينكه او در كليسا سخنراني ميكند بيانگر شجاعت و شهامت اوست و انگيزههاي قوياي كه باعث شده باورش هم سو با انگيزههايش باشد و به عمل منجر شود. او مسئله مطبوعات را به شدت مورد توجه قرار ميدهد چراكه بيدارسازي مردم را از طريق مطبوعات ميداند. مطبوعات هم يك مقوله مدرن هستند. اما او به نشريات توجه ميكند و گفتوگوي او با برخي نشريات ميكند هرچند براي او تبعات اجتماعي و صنفي دارد با اينهمه چون نظام باور و انگيزههايش هم سو است كاري ميكند كه يك سري از سدها را بشكند. اگر يك جايي بايد خودش آسيب ببيند، آسيب ميبيند. طبق متون ديني هم نميشود كسي عالم ديني باشد و نخواهد بعضي از آسيبها را متحمل شود.
وي درخصوص اهميت سازگار اسلام با مقتضيات زمان از ديدگاه امام موسي صدر يادآور شد:امام موسي صدر به مسئله سازگاري اسلام با مقتضيات زمان توجه دارد. او با قرائتي كه خودش دارد مقولات مدرن را ميپذيرد. اين طور نيست كه مقولات مدرن يك قرائت داشته باشد. قرائتها و تفسيرهاي مختلف مطرح است. اين طور هم نيست كه اگر كسي بحث آزادي يا سازش اسلام با دموكراسي را مطرح كرد به سمت ليبراليسم ميرود. مسئله توجه به اسلام و مقتضيات زمان براي امام موسي صدر بسيار مهم است.
او با اشاره به نظام باوري امام موسي صدر و برخورد او با روشنفكران تصريح كرد: با وجود اينكه منابع يكسان است اما دريافت فقها متفاوت است اين نكته به چگونگي شكلگيري نظام باورها برميگردد. يكي از مسائلي كه در نظام باورهاي شخصيتها موثر بود، مواجههاي بود كه آنها با روشنفكران داشتند. اين شخصيتها توانستند گفتگو كنند و اگر به فرض محال در طيف مخالف نتوانستند تاثير بگذارند اما در ذهنيت خودشان تاثيرگذار بود و خودشان خيلي استفاده كردند. امام موسي صدر اگر چنين شخصيتي است براي اين است كه نميرود در را به روي ديگران ببندد و فقط دنبال مسائل فردي و شخصي خودش باشد. ارتباط و تعامل مييابد و اين ارتباط و تعامل ذهنيتي را ميسازد كه ميتواند يك شخصيت خلاق و فكوري براي جامعه اسلامي باشد. او در مواجهه با جوانان و روشنفكران ميگويد ما كه داريم از دين دفاع ميكنيم، بايد بتوانيم توانمندي دين را در سازگار شدن با زمان را براي اينها تبيين كنيم. او نگاه خاص و جالبي هم در آثارش به عالمان ديني دارد او معتقد است كه عالم ديني بايد زندگي اصيل و مستقل داشته باشد. عالم ديني بايد نسبت معرفت ديني را با يك سري مقولات مانند آزادي، پيشرفت، عدالت مشخص كند يعني بايد درگير اين مسائل باشد. عالم ديني بايد از مرزهاي عقيده دفاع كند و نبايد مرعوب شود.
با توجه يه اينكه يك نكته مورد ارزيابي در شخصيت امام موسي صدر توجه به آسيبشناسي جامعه ديني است، دكتر نصري در اين خصوص متذكر شد: يكي از بزرگترين نقطه ضعفهاي ما در جامعه امروز ما بيتوجهي عالمان ديني به آسيبشناسي جامعه ديني است. وقتي دين ميخواهد عهدهدار تشكيل حكومت بشود قطعا آسيبهاي خاص خود را دارد. در زمان امام موسي صدر دين در شرايطي نيست كه استقرار يافته باشد بنابراين او فقط ميتواند بحثهاي نظري كند و يك سري آسيبشناسيهاي اجتماعي محدود را ارائه كند. وقتي نظام ديني تشكيل ميشود، آسيبشناسياش ضرورت دارد و چنانچه امام موسي صدر دربند نبود قطعا انديشههاي بسيار مهمي در زمينة آسيبشناسي دين چه در جامعة خودمان و چه در جوامع ديگري كه دين حاكميت ندارد اما اسلام رواج دارد ، مطرح ميكرد.
دكتر نصري با يادآوري اين نكته كه مباحث باقي مانده از امام موسي صدر به صورت سخنراني و مصاحبه است و اين امر با تاليف متفاوت است درخصوص مسئله دين از ديدگاه امام موسي صدر و با توجه به سخنرانيهايش تصريح كرد: از لابهلاي اين سخنرانيها ميتوان با ذهنيت اين عالم بزرگوار آشنا شد. او يك عالم ديني است كه بايد قطعا دغدغة دين داشته باشد. جالب اين است كه او فقط به جنبههاي فردي تاكيد نميكند و به جنبههاي اجتماعي دين تاكيد دارد. جالب است وقتي نميخواهد سراغ متن برود و تفسيري از متن حتي در بعد اجتماعي دين ارائه دهد، پيشفرضهايش را دارد و يكي از آنها توجه به نياز انسانهاست.او معتقد است كه هيچ نيازي را نبايد به دليل نياز ديگر ناديده گرفت. او با اين پيشفرضها تفسيري از دين ارائه ميدهد و دين را در كليت خودش لحاظ ميكند. بنابراين در گفتوگوها و سخنرانيها به گونهاي به ابعاد مختلف دين توجه ميكند و فقط به يك بعد نميپردازد. او ايمان را پايه و اساس دين ميداند. ايمان بايد تحرك داشته و عاملي براي فائق آمدن بر رنجها باشد نه ناديده گرفتن آنها. او معتقد است كه ايمان بايد در زندگي عينيت داشته باشد و نميتواند خارج از متن زندگي باشد. گرچه بحث دين حداقلي و دين حداكثري از مباحث جديدي است كه طرح شده است اما نگاه امام موسي صدر مانند تمام احياگران نگاه حداكثري است. البته راهكارها و سازوكارهايي نشان ميدهد كه چگونه ميتوان از اين نگاه حداكثري دفاع كرد. كسي اگر نتواند اين راهكارها را ارائه دهد نميتواند امروزه از بحث حداكثري دين دفاع كند.
سعدی شاعر عشق و زندگی
سعدی شاعر عشق و زندگی کتابی است که نشر مرکز درآورده این کتاب تالیف دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان است و مولف در این اثر مقالاتی در خصوص سعدی را گردآوری کرده است. نشست هفتگی شهرکتاب در روز چهاردهم شهریور ماه در کنار بحث درخصوص آرا و آثار سعدی به بررسی این اثر اختصاص دارد. این نشست با حضور دکتر محمد دهقانی، دکتر کاووس حسنلی و کورش کمالی سروستانی در شهرکتاب مرکزی واقع در خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی بررسی میشود.
در قلمرو انديشههای امام موسی صدر
کتاب ادیان در خدمت انسان، جستارهایی درباره دین و مسائل جهان معاصر،مجموعه برخی سخنرانیها، مقالات و مصاحبههای امام موسی صدر است که به نقش و جایگاه دین در دنیای امروز پرداخته است.
نشست هفتگی شهرکتاب در روز سهشنبه ۷/۶/۸۵ به بررسی زندگی، اندیشه و آثار امام موسی صدر اختصاص دارد که با حضور دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، دکتر مهدی محقق و دکتر عبدالله نصری برگزار میشود.
نگاهی در آينه
سالروز درگذشت دكتر جواد حديدي نويسنده كتاب از سعدي تا آراگون بهانهاي بود تا در شهركتاب مركزي بحثي درخصوص ادبيات تطبيقي صورت گيرد.
در ابتداي اين نشست علياصغر محمدخاني به تعريفي از ادبيات تطبيقي پرداخت و در اين باره تصريح كرد: ادبيات تطبيقي از شاخههاي نقد ادبي است كه به سنجش آثار، عناصر، انواع، سبكها، دورهها، جنبشها و چهرههاي ادبي و به طور كلي مقايسه ادبيات در مفهوم كلي آن در دو يا چند فرهنگ و زبان مختلف ميپردازد. ادبيات تطبيقي از ادبيات و روابط ادبي ملل مختلف و بازتاب ادبيات يك ملت در ملتهاي ديگر سخن ميگويد. در سالهاي پاياني دهه 1820 ادبيات تطبيقي نخست در فرانسه پديد آمد، البته نه به مفهوم گستردهاي كه امروزه به كار ميرود. در سال 1982 ويلمن، از استادان دانشگاه سوربن، نخستين بار اصطلاح ادبيات تطبيقي را به كار برد. كار ادبيات تطبيقي فقط سنجش ادبيات دو ملت نيست، بلكه هدف آن بررسي پيوندهاي ادبي ميان ملتهاست. پژوهشگري كه در اين عرصه فعاليت ميكند، همانند كسي است كه در مرز ميان دو يا چند ملت مينشيند و داد و ستدهاي ادبي فرهنگي ميان آنان را ثبت و بررسي ميكند. ادبيات تطبيقي پس از فرانسه به سوئيس، ايتاليا، مجارستان و انگلستان راه يافت. در 1878 نخستين كنگرة جهاني ادبيات تطبيقي به رياست ويكتور هوگو و سخنگويي تورگنيف در پاريس برگزار شد.
وي با اشاره به اهميت پژوهشگران آلماني در تكوين ادبيات تطبيقي يادآور شد: بسياري از خاورشناساني كه آثارشان به زبان فرانسه انتشار يافته، از آلمان برخاستهاند. ژول مول، مترجم شاهنامه، از همين گروه بود. در سال 1887 ماكس كخ مجله ادبيات تطبيقي را در آلمان منتشر كرد كه چاپ و نشر اين مجله تا 1910 ادامه يافت. در آغاز سدة بيستم، دانشگاههاي امريكا و روسيه و سپس ژاپن اين رشته را در دانشگاههاي خود داير كردند. بدين ترتيب، طي تقريبا نيم قرن، ادبيات تطبيقي راهي دراز پيمود. از فرانسه برخاست، به كشورهاي همجوار رفت، سپس روانة سرزمينهاي دوردست شد. امروزه در بيشتر كشورهاي جهان رشتهها يا نهادهاي ويژة ادبيات تطبيقي داير است.
محمدخاني ضمن اشاره مختصر به زندگي دكتر جواد حديدي و تلاشهايي كه او در ادبيات تطبيقي صورت داده است درخصوص آثار او تصريح كرد: دكتر حديدي در كتاب از سعدي تا آراگون تنها به ذكر تاثير يك شاعر ايراني در آثار يك شاعر يا نويسنده فرانسوي اكتفا نكرده است، بلكه تاثير ادبيات فارسي را در طول چهار قرن، يعني مهمترين دوران ادبيات فرانسه، در كليه متون منظوم و منثور بررسي كرده است. پايهگذار ادبيات تطبيقي در ايران فاطمه سياح بود و كار اصلي دكتر حديدي بررسي تاثير ادبيات فارسي در ادبيات فرانسه بود.
در ادامه اين نشست استاد ابوالحسن در خصوص آثار فاطمه سياح مطالبي بيان كرد و در خصوص وضعيت ادبيات تطبيقي در ايران آن دوران گفت: بيشتر استادان از موضوع اصلي ادبيات تطبيقي بيخبر بودند، درس آنها يا درباره مكتبهاي ادبي غرب بود يا عمدتا به مقايسه بخشهايي از ادبيات ايران با يكديگر يا با ادبيات غرب اختصاص داشت. آنها گمان ميكردند ادبيات تطبيقي يعني تطبيق ادبيات ايران با ادبيات كشورهاي ديگر.
نجفي به نحوه آشنايي خود با نوشتههاي دكتر حديدي اشاره كرد و در خصوص كتابي او درباره ولتر تصريح كرد: دكتر حديدي تمام آثار و حتي نامههاي ولتر را خواند.او در اين كتاب شرح ميدهد كه ولتر چگونه در ابتدا ضديت كامل با مذهب اسلام قرار داشت و بعدها با بررسي سختگيريهاي مذهب مسيحي و مبارزات بين كاتوليكها و پروتستانها به اين نتيجه رسيد كه هيچ گونه گذشتي در هيچ مذهبي نيست و گويي همه بر ضد انسانها تجهيز شدهاند. بنابراين دشمني او با مذهب به طور كلي مطرح شد. اما بعدها با جست و جو و مطالعه بيشتر تدريجا به اين نتيجه رسيد كه تسامحي كه جستوجو ميكند در اسلام هست و در اواخر عمر نظر او به كلي تغيير كرد و مقالاتي در تجليل اسلام نوشت. تمام اين مسائل را دكتر حديدي در كتاب اسلام از نظر ولتر آورده است. اين كتاب بيانگر آن است كه نويسنده آن با مفهوم پژوهش در مفهوم امروز آشنا است. راهنماي او در اين كتاب اتيامبل بود كه مقدمهاي بر اين كتاب نوشته است.
وي با اشاره به مجله لقمان كه دكتر حديدي تا زمان درگذشت خويش سالي دو شماره از آن را منتشر ميكرد در خصوص اهميت وي در ادبيات تطبيقي اذعان داشت:من با تفحص و بررسي آثار او به اين نتيجه رسيدم كه دكتر حديدي تنها استادي است كه با مفهوم ادبيات تطبيقي به طور بسيار دقيق آشنا است. كار بزرگ او كتاب از سعدي تا آراگون است. عنوان فرعي اين كتاب تاثير ادبيات فارسي در ادبيات فرانسه است. اين اثر تا قرن بيستم هر نوع تاثير مستقيم و غيرمستقيمادبيات فارسي را بر ادبيات فرانسه بررسي كرده است. دكتر حديدي در اين كتاب اولين تاثير را در قرن هفدهم با ترجمه گلستان سعدي آغاز كرده است. كتاب از سعدي تا آراگون درباره تاثير ادبيات يعني سنت ادبيات تطبيقي در مهد پيدايش آن، فرانسه است كه مدت صد و پنجاه سال در فرانسه اين شيوه متداول بود و هنوز هم با تغييراتي همان شيوه ادامه دارد.
نجفي در تعريفي از ادبيات تطبيقي يادآور شد: ادبيات تطبيقي تنها به تاثير و تاثر نميپردازد و از اين محدوده فراتر ميرود. موضوع ادبيات تطبيقي از جايي آغاز ميشود كه تاريخ ادبيات ملي بدان پايان مييابد. به عبارت ديگر هر بررسي و پژوهشي كه از محدوده ادبيات يك قوم واحد تجاوز كند و به پهنة ادبيات جهاني پاي گذارد، چه در زمينة موازنة ادبيات دو يا چند قوم باشد و چه درباره روابط ادبي ملل و چه يا اصول و موازين كلي ادبيات، از مقوله ادبيات تطبيقي خواهد بود. بنابراين ادبيات تطبيقي بررسي ادبيات است بيرون از محدودة كشوري خاص. همچنين از يك سو بررسي روابط ادبي كشورهاي مختلف است و از ديگر سو بررسي روابط ادبيات با رشتههاي گوناگون علم و اعتقاد بشري از جمله: هنرها، علوم انساني، علوم اجتماعي ، مذهب و ايدئولوژي و حتي علوم خاصي مانند رياضيات و هيئت و جز آن. به عبارت ديگر تطبيق ادبيات يك كشور با كشورهاي ديگر است و تطبيق ادبيات با حوزههاي ديگر فعاليت فكري و ذوقي بشر.
وي در خصوص اهميت توجه به ادبيات تطبيقي و كاركرد آن گفت: تا زماني كه فيتز جرالد در انگلستان با شعر خيام آشنا نشده بود و شعرهاي او را ترجمه نكرده بود در ايران خيام فقط يك اسم بود و تقريبا هيچ اهميتي براي او قائل نبودند. چگونه شد كه ناگهان اين تاثير عظيم را يافت؟ پس از ترجمه آثار او بود كه جهانيان به سمت شعر او آمدند. از اين اثر ترجمههاي بسياري صورت گرفته است. شهرت يك شاعر در ديگر ممالك و كم توجهي به او در سرزمين خود از جمله مواردي است كه ادبيات تطبيقي بايد به آن پاسخ بدهد.
در ادامه اين نشست دكتر طهمورث ساجدي درباره پيشينه ادبيات تطبيقي يادآور شد: ادبيات تطبيقي مانند ساير علوم و دانشها پيشينهاي داشت كه دكتر حديدي از آن به جهان وطني و غريبگرايي يا غيربوميمآبي ياد كرده است. اين دو جريان ادبي قبل از ادبيات تطبيقي وجود داشت. در ابتداي قرن نوزدهم كه هنوز ادبيات تطبيقي شكل نگرفته بود، ادبيات بيگانه در بعضي از شهرهاي فرانسه مانند مارسي، ليون و پاريس تدريس ميشد و ادبيات تطبيقي هم تحت لواي ادبيات بيگانه بيآنكه نامي از آن برده شود، بيان ميشد.در اين ايام سه نفر در راس ادبيات تطبيقي قرار داشتند: كلود فورييل، ژان ژاك آمپر و فرانسوا ويلمن . اصطلاح ادبيات تطبيقي را ويلمن براي اولين بار استفاده كرد. گوته در زمان منتشر كردن ديوان شرقي خود، پيشنهاد ادبيات شرقي را مطرح ميكند. در آنجاست كه براي اولين بار ، فرا رفتن ادبيات از يك مرز و ورود به مرز ديگر و ورود از يك قاره به قاره ديگر را مطرح ميشود.در اواسط قرن نوزدهم ادبيات تطبيقي در آلمان به اوج شكوفايي خود ميرسد. متاسفانه هرچه ايرانيان از ادبيات تطبيقي ميدانند از متون فرانسوي است اما از آلمان، انگلستان، اسپانيا و ايتاليا چيزي نميدانيم. در اواخر اين قرن دو مجله ادبيات تطبيقي در مجارستان و آلمان منتشر ميشود. در اين دوران آلمانيها دربارة مضمونشناسي كار ميكنند و فرانسويان از اين وحشت دارند كه آنها به اصل فرانسوي خود بازگردند و همه چيز را آريايي بدانند. بنابراين به طور جمعي توافق ميكنند كه صحبتي از مضمونشناسي نشود تا اينكه در دهه 1960 كه يك بلژيكي اين كار را ميكند و فرانسويان آن را ميپذيرند. در اواخر اين قرن، يك اتفاق مهمي در انگلستان روي ميدهد، انگلستاني كه نسبت به فرانسه و آلمان عقب است. تا اينكه هاچسن پازينت اولين كتاب را درباره ادبيات تطبيقي و تاريخچه آن در 1886 مينويسد. بعدها تئودور مونت مفهوم ادبيات جهاني را در ادامه جهان وطني ميداند . و موريس كاريير سعي ميكند از طريق تحقيقات مربوط به تحول و تكامل شعر، ادبيات تطبيقي را وارد تاريخ عمومي كند. اين اقدامات شخصي بود و مثمر ثمر نبود. در همين دوران فردينان برونتير پيشنهاد ميكند كه ادبيات تطبيقي را به پنج كشور بزرگ داراي ادبيات تطبيقي در اروپاي غربي محدود كنيم: ايتاليا، فرانسه، اسپانيا و دو كشور آلمان و انگلستان. اين نظر را كسي دنبال نميكند و به صورت پروژه باقي ميماند.
دكتر ساجدي با اشاره با انقلاب اكتبر روسيه و تحولي كه در ادبيات ايجاد كرد، يادآور شد: انقلاب اكتبر روسيه تحول بزرگي را ايجاد كرد و آنها حتي درباره ادبيات هم از اصطلاحاتي چون ادبيات مردمان استعمارشده استفاده كردند . بوريس توماشفسكي كتابي با عنوان نظريه ادبيات در سال 1925 مينويسد كه نظر مساعد ويكتور شكلوفسكي و ميخائيل باختين را هم كسب ميكند. اين كتاب حرف نوي ميزند كه آمريكاييها آن را مطرح كردهاند، اينكه اروپا محوري بهتر است كم رنگ شود و بهتر است از اروپاي غربي خارج شويد و ابتدا به اروپاي مركزي و شرقي و سپس به ادبيات دنيا بپردازيم. آندره برتون دفعتا بعد از تاسيس حزب كمونيست فرانسه متمايل به اين حزب ميشود و يك عده روشنفكر هم با او همراه هستند.سورئاليسم فرانسه را در اختيار كمونيسم فرانسوي قرار ميدهد، در اين زمان است كه جريان ادبي كاملا سياسي شده و جا دارد كه كمي دست بخورد. در اثناي جنگ جهاني دوم رنه ولك و آستين تئوري ادبيات را مينويسند و پيشنهاد ميكنند كه ادبيات تطبيقي نباشد، ادبيات همگاني باشد يعني فقط به جنبه تاثير و تاثر پرداخته نشود و تمامي هنرها و علوم انساني وارد ادبيات همگاني بشود.
وي حوزههايي كه امروزه ادبيات تطبيقي در آنها فعاليت ميكرد را چنين نام برد: ادبيات تطبيقي امروزه بر تاثيرات كه در قلب ادبيات تطبيقي قرار دارد، تاريخ انديشهها، بررسي انواع ادبي، مضامين، نقد جديد و ادبيات ترجمه تكيه دارد.
دو دوره آموزشی
شهرکتاب مرکزی در شهریور ماه یک دوره آموزشی داستان کوتاه و نقد ادبی و مطالعات فرهنگی را زیر نظر دکتر حسین پاینده برگزار میکند. طول هریک از این دورهها ده جلسه است و این دورهها از روز پنج شنبه ۱۶ شهریورماه آغاز میشود. هدف از برگزاری دوره داستان کوتاه، آشنایی با عناصر داستان کوتاه و روششناسی تحلیل ژانر است. دوره نقد ادبی و مطالعات فرهنگی نیز با هدف آشنایی با جدیدترین تحولات نقد ادبی برگزار میشود. در این دوره مطالعات فرهنگی با تاکید بر سه رهیافت نقادانه نشانهشناسی، فمینیسم و مارکسیسم تدریس میشود. علاقهمندان به حضور و ثبت نام در این کلاسها میتوانند تا تاریخ دهم شهریور ماه به شهرکتاب مرکزی واقع در خیابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی مراجعه کنند و یا با شماره تلفن ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگیرند.
در این هفته علاوه بر کلاسهای مثنوی که در روز چهارشنبه تشکیل میشود دو نشست نیز برگزار میشود: نشست نخست به نقد و بررسی فرهنگ فارسی تاجیکی اختصاص دارد که حاصل مساعی پژوهشگران تاجیک است و در تاجیکستان به خط سیرلیک در آمده است. ناشر این اثر فرهنگ معاصر است و نشست نقد و بررسی این اثر با حضور استاد محمدجان شکوری از تاجیکستان و دکتر حسن انوری و دکتر علی رواقی برگزار میشود. این نشست روز یکشنبه بیست و دوم مردادماه ساعت ۱۷ در شهرکتاب برگزار میشود.
نشست دوم با عنوان نگاهی در آینه به ادبیات تطبیقی اختصاص دارد و در سالگرد دکتر جواد حدیدی مولف کتاب از سعدی تا آراگون برگزار میشود. علاقهمندان به مباحث ادبیات تطبیقی میتوانند روز سهشنبه بیست و چهارم مرداد ماه ساعت ۱۷ در شهرکتاب حضور یابند. در این نشست استاد ابوالحسن نجفی و دکتر طهمورث ساجدی و دکتر علیرضا انوشیروانی به تبادل نظر خواهند پرداخت.
دوئل با قصه
هزار و یك شب را میتوان مادر قصههای جهان نامید و تاثیر آن بر ادبیات شرق و غرب عالم بسیار آشكار است و هنرمندان و نویسندگان بسیاری از این اثر تاثیر گرفتهاند، به همین مناسبت نشست هفتگی شهركتاب مركزی به بررسی دلایل ارجمندی این اثر نزد هنرمندان و نویسندگان اختصاص داشت.
در ابتدای این نشست علیاصغر محمدخانی درباره اهمیت كتاب هزار و یك شب گفت: بعد از كتاب مقدس مهمترین كتابی كه بر نویسندگان و هنرمندان تاثیر گذاشته و به زبانهای گوناگون ترجمه شده و بحثهای گوناگونی را برانگیخته، كتاب هزار و یك شب است. در سال 2004 هم به مناسبت سیصدمین سال ترجمه گالان از هزار و یك شب در كشورهای مختلفی بحث و گفتوگو در این باره صورت گرفت. در سالهای گذشته كتابهایی درباره هزار و یك شب ترجمه شده است. مهمترین ترجمهها و چاپهای این اثر، پس از ترجمة گالان، ترجمه دوهامر، هابیشت به آلمانی، ترجمه لین و پین به انگلیسی است. این اثر نخستین بار در زمان فتحعلی شاه قاجار به قلم عبداللطیف طسوجی تبریزی از فضلای آذربایجان از عربی به فارسی ترجمه شد. محجوب ترجمة او را بسیار ستوده و آن را از زمرة شاهكارهای نثر فارسی و از بهترین نمونههای نثر فصیح در دوران قاجار دانسته است. اهمیت قصههای شهرزاد نه در اصالت و یكپارچگی آنها بلكه در درهم آمیزی و سازگاری فرهنگی و تاریخی است. شیوه داستان پردازی و داستان سرایی تودرتو و قصه در قصه هزار و یك شب تاثیر فراوانی بر ادبیات جهان گذاشته است.
در ادامه كامران فانی در خصوص اینكه شرقیان توجه به سه متن را مرهون توجه اروپاییان هستند گفت: ما برای سه اثر مهم جهان اسلام و ایران تا زمانی كه اروپاییان آنها را كشف نكرده بودند یا هیچ ارزشی قائل نبودیم یا ارزش آنها بسیار اندك بود. گویی برای شناخت و كشف این آثار نیاز به ذهن مدرن بود . یكی از این آثار رباعیات خیام است كه تا قرن نوزدهم به نظر میرسد كسی به خیام به عنوان یك شاعر بزرگ و بسیار بزرگ فكر نكرده است. تا زمانی كه ترجمه فیتز جرالد به انگلیسی درمیآید و یكی از عمیقترین تاثیرات را بر زبان اروپاییان و غربیان مینهد. هنوز هم هیچ شاعر و نویسنده ایرانی به اندازه خیام در ایران شهرت ندارد و تاثیرگذار نبوده است. دومین كتاب مقدمه ابن خلدون است كه به طور كلی ناشناخته بود در ایران كه حتی اسم آن را هم نشنیده بودند و در غرب جهان اسلام یعنی شمال افریقا و مصر و شام هم این اثر كوچكترین انعكاسی در اندیشه تاریخنگاری جهان اسلام نداشته است. بسیار معتقدند كه این كتاب فلسفه تاریخ و جامعه شناسی را بنیانگذاری كرده است. سومی هم هزار و یك شب است. هزار و یك شب در ایران به كلی مجهول بود. از زمانی كه گالان هزار و یك شب را به زبان فرانسه ترجمه كرد، چنان تاثیر عظیمی بر ذهنیت غربی و جهانبینی، ادبیات و فكر غربی گذاشته كه جز كتاب مقدس هیچ كتابی چنین تاثیری نداشته است. این اثر كتاب محبوب كودكان غرب بوده و در قرن نوزدهم كمتر كودكی بود كه هزار و یك شب را نخوانده باشد. هزاران چاپ مختلف از این اثر صورت گرفت و در كنار آن هزار و یك شب تاثیری بر شاهكارهای ادبی غرب گذاشت.
وی در ادامه در خصوص تاثیرگذاری این سه اثر در غرب یادآور شد: به نظر میرسد علت تاثیر گذاری این آثار با مدرنیسم و مدرنیته رابطه دارد یعنی تنها ذهن مدرن میتواند اهمیت این آثار را كشف كند و تا قبل از آن امكان نداشت كه ذهنهای سنتی و مربوط به تمدن غربی اهمیت این سه اثر را دریابد. در واقع مدرنیته یك نوع حالت ذهنی و یك نوع نگرش تازه است به عالم و آدم. ویژگی اصلی آن در واقع فردگرایی و خودشناسی است و انسان در واقع درصدد كشف خود است و این خودشناسی را در حوزه ادبیات خلاقه در این كتاب یافته است. این اثر مجموعه داستانهای تو در تویی است كه به گفته تودورف این مجموعه پراكنده داستانها در یك مجموعه بسیار منسجمی ارائه شده است و مهم این است كه یك فضا و یك جهان ساخته است. هر قهرمان در ادبیات مدرن با گفتن سرگذشتش، خود را میشناسد در هزار و یك شب همین طور است. داستانها با سرگذشت قهرمانان كه خود یك داستان است آغاز میشوند. درواقع هر كسی با بیان داستان زندگی خود، خود را میشناسد و از این طریق نیز زندگی خود را نجات میدهد. یعنی با گفتن سرگذشت خود در ذیل داستان خود را از مخمصهای كه گرفتار شده نجات میدهد و در واقع سرنوشتش را خود رقم میزند این مسئله به جسارتی بازمیگردد كه در تمدن مدرن پیدا شد تا انسان بتواند صریح و بیپرده با خودش روبهرو شود و برخورد با خود را با صراحت با دیگران در میان نهد. از این نظر به نوعی با اعترافگویی و زندگینامههای خودنوشت رابطه دارد. در ادبیات ما تقریبا زندگینامه خودنوشت وجود ندارد جز مطالبی كه ابنسینا نوشته هیچ كس جرات نمیكرده خودش را بیان كند و همه در قالب بودند و به همین دلیل انسان به عنوان یك فرد مطرح نبود و در میان آن قالب معنا مییافت. اینكه انسان یك موجود منحصر به فردی است كه حق دارد هر تجربهای كند و حق دارد بدون ترس این تجربه با دیگران درمیان نهد، یكی از ویژگیهای ذهنیت مدرن است.
فانی در خصوص دیدگاه روانكاوانه به این اثر گفت: از دید یك نویسنده غربی، با مقایسه این اثر با دیدگاه فرویدی شهریار «خود» است و بیمار است و شهرزاد« من برتر» است و درحقیقت در حكم روانكاوی است كه با قصهگویی بیمار را در طی سه سال مداوا میكند و این كاری است كه هر انسان مدرنی انجام میدهد. هر انسانی آزادانه و بدون نقاب باخود مواجه میشود و به خود این حق را میدهد كه به درون خودش برود. درون همانی است كه در فضای هزار و یك شبی منعكس است و همان ناخودآگاه است. در واقع در هزار و یك شب جهان غرب كه اسطورهزدایی كرده بود، بار دیگر به جهان اسطوره بازمیگردد كه برای آن بسیار تازگی دارد و فضای این اثر فضای غرایب و درواقع فضای ناخودآگاه است و از دوران كودكی است. كودك با خواندن این اثر ناخودآگاه خود را شكل میداد . هزار و یك شب ساختاری چهل تکه دارد که با دروان کودکی بسیار هماهنگ است.
وی با اشاره به فرهنگساز بودن ترجمه در این باره تصریح كرد: چند مثال میتوان برای فرهنگساز بودن ترجمه ذكر كرد. در دوران كلاسیك در تمدن اسلامی ترجمه آثار یونانی به زبان عربی خود باعث شد كه بخش عقلانی تمدن اسلامی بر این آثار متكی باشد تجربه مدرن دیگری هم در این باره در آلمان روی داد كه آلمانیها در قرن هجدهم به ترجمه آثار مدرن روی آوردند. ترجمه باید غرابت خود را حفظ كند چراكه هر مخاطب برای خودشناسی و خودسازی نیاز دارد كه با امری غیر از خود، خود را بازسازی كند. ترجمه هرچه قدر غریبتر باشد و كمتر بومی شده باشد به این هدف نزدیكتر است. در این ترجمههاست كه دنیای متفاوتی را در برابر تمدنی قرار میدهید و اگر این دنیا با كمبودهای تمدن دیگر را پوشش دهد، میتواند تاثیر بگذارد. اما به نظر میرسد كه ترجمه هرچه قدر خودمانیتر و بومیتر شده باشد تاثیر كمتری دارد. این خطری است كه در خصوص آثار فلسفی نیز دیده میشود.
وی درخصوص ترجمههای صورت گرفته از هزار و یك شب اذعان داشت: بورخس میگوید ترجمه لیتمان به عنوان آخرین مترجم هزار و یك شب هیچ كاری نكرده است چراكه انگار هزار و یك شب و آلمان كنار هم قرار نگرفتهاند. درواقع او میگوید ما انتظار داشتیم آلمان به اضافه هزار و یك شب خیلی بیشتر از این باشد. تاثیری كه هزار و یك شب بر حوزه خلاقیت و تخیل غربی گذاشته به این دلیل بوده كه غرابت آن را میتوان حس كرد. هرچه این غرابت بیشتر اصالت داشته و پاسخگوی كمبودها هم باشد این ترجمه یا این انتقال از یك تمدن به تمدن دیگر در یك تمدن ثانوی تمدنساز میشود. به هر حال هزار و یك شب بسیار در شرق ناشناخته بوده تا زمانی كه در غرب شهرت پیدا كرد. بعد كه شهرت مییابد در مصر چاپ میشود.
كامران فانی درباره مترجم فارسی این اثر گفت: عبداالطیف طسوجی این اثر را از عربی به فارسی درمیآورد. بدون تردید این ترجمه شاهكار است و گویی كه هزار و یك شب فارسی انگار یك اصالتی یافته و انگار به زبان فارسی بوده است. ترجمه گروهی و یا دو نفره بسیار كم است اما هزار و یك شب ترجمه گروهی طسوجی و همسرش است كه این نكته در خاطرات میرزا یحیی دولت آبادی مشخص است. همسر دولت آبادی نوه طسوجی بوده است و شاید بتوان او را نخستین مترجم مدرن زن به حساب آورد كه با همسرش همكاری كرده است. اما با این كتاب برخورد دوگانهای داشتیم نخست اینكه چون ترجمه شده بود آن را اثر خودمان میدانستیم و بخش دیگر ذهنیت ما این اثر را یك اثر اروپایی میدانست. این است كه هنوز هم این برخورد دوگانه را داریم از یك طرف به هزار و یك شب بسیار علاقه داریم و از طرف دیگر آن طور كه باید و شاید در ما تاثیر نگذاشته است. به نظر میرسد هرچه ذهن ما مدرنتر بشود و نگرش ما با دنیای مدرن هماهنگتر شود، اهمیت هزار و یك شب، بالاتر خواهد رفت. مشكل هزار و یك شب مشكلی است كه ما با گذشته خود و سنت خودمان داریم. یعنی یا به آن توجه نمیكنیم یا با نگاه تازه به آن نگاه نمیكنیم.
در ادامه این نشست دكتر فریدون بدرهای در خصوص اهمیت هزار و یك شب یادآور شد: هزار و یك شب مانند هر داستان عامیانه دیگر نه آغازی دارد و نه انجامی دارد. یعنی هیچ وقت نمیتوان گفت یك قصه از كجا آغاز شده و به كجا ختم میشود. هزار و یك شب هنوز هم در حال بالیدن است. در چاپهای جدید عربی آن باز هم داستانهایی به آن افزوده میشود. دلیل این امر آن است كه این داستانها از هر ذهنی كه به ذهن دیگر عبور میكند، چیزی به آن افزوده میشود. هزار و یك شب كتاب واحدی نیست. كتاب تركیبی است یعنی مجموعهای از مجموعههای داستان است كه هر مجموعه ساختار صوری و معنوی خاصی دارد اما همه اینها در یك مجلد كه آمده در ذیل یك قالب كلی كه داستان شهرزاد و شهریار است، قرار گرفته است. هزار و یك شب در طول حیات متحول خود پردازندگان و مدونان متعدد داشته است و همه این پردازندگان مردمان فرهیخته و بافرهنگ و باذوق و قوه ابتكار فراوان بودهاند و به احتمال قوی بیشتر آنان از قصهسرا یان و نقالان چربدست روزگار خود بودهاند و بر ذخایر وسیع و داستانها و حكایات و زبان و سیاق و واژگان قصهپردازی و شیوههای سخنپردازی آگاهی وافی و كافی داشتهاند و هنگام تدوین قصههای هزار و یك شب بر چارچوب كلی این مجموعه وقوف داشتهاند. بنابراین در افزودن و كاستن قصهها كوشیدهاند وحدت صوری و موضوعی آنها را تا سر حد امكان حفظ كنند اما البته نتیجه سعی و كوشش این ویراستاران یا پردازندگان هرگز یكسان نبوده است و بعضی بیشتر و برخی كمتر توفیق داشتهاند.
وی با اشاره به آراء گوستاو فون گرون باوم، درخصوص ساختار هزار و یك شب، تصریح كرد: این اثر تلفیقی از ادوار را در بر میگیرد از ایران دوره ساسانی، بغداد دوره عباسی، مصر دوره فاطمی تا شام دوره مملوكان است. یعنی چنین تاریخچهای دارد بنابراین مركب است. او معتقد است كه نطفه اولیه این اثر نطفه فارسی است و حتی داستان شهریار و شهرزاد كه اصل ایرانی دارد و قدری هم از هند آمیخته شده كه بسیار كم است. گرون باوم معتقد است عناصر هندی، ایرانی، یونانی، یهودی و ... كه با هم تركیب شدند در زیر پوشش زبان عربی به صورت واحدی جلوه داده میشوند و در داخل عقاید اسلامی آن را به هم متصل كرده است. او هزار و یك شب را نماد و تمثیل كوچكی از تمدن اسلامی میداند. همان طور كه تمدن اسلامی از تمام تمدنهای آن زمان مشرق زمین گرفته شده است و تا مدتها به زبان عربی در قسمتی از دنیای اسلامی بیان میشده و به وسیله دین اسلام به هم متصل میشده ، هزار و یك شب چنین وضعیتی دارد كه تركیبی است از عناصر مختلف در پوشش زبان عربی و به وسیله آداب و رسوم و فرهنگی كه در جامعه اسلامی رایج بوده به هم پیوند خورده و به صورت یك واحد در آمده است.
وی در خصوص بیتوجهی شرقیان به ارزش این اثر تصریح كرد: اروپاییان برای اولین بار این اثر را به ما شناساندند و ما خودمان توجه نداشتیم. نه تنها در ایران به هزار و یك شب توجهی نشان داده نشد بلكه درخود كشورهای عربی، حتی تا اوایل قرن بیستم به عنوان یك داستان عامیانه پیش پا افتاده به این اثر نگاه میشد و در همین اواخر به مناسبت چاپ جدیدی كه در مصر صورت گرفت، كتاب را توقیف كردند و معتقد بودند كه این كتاب ارزش چاپ مجدد را ندارد. كتاب باید تهذیب شود و مطالبی كه از حیث جامعه پسندیده نیست باید حذف بشود. بنابراین حتی در كشورهای عربی هم آن را یك اثر سطح بالایی نمیدانستند. از یك منظر دیگری میتوان به این اثر نگاه كرد. این اثر از حیث داستانپردازی یكی از عجیبترین داستانهایی است كه در دنیا نوشته شده است. از یك مجموعههای قصه تشكیل شده است. یعنی مجموعههایی كه به صورت مستقل وجود داشتند به صورت یك مجوعه درآمدند. منتقدان جدید كه بر اساس نقد داستان جدید، روی هزار و یك شب كار كردهاند از روشهای جدید برای تجزیه و تحلیل بهره بردهاند. حتی یك محقق عرب این اثر را یك داستان تمثیلی میداند. اولین كسی كه به این مسئله توجه كرد كه ساختار هزار و یك شب ساختاری است كه از جاهای گوناگون آنها را جمعآوری كردهاند و با قاعدهای آنها را به هم متصل كردهاند، ریچارد برتون بود.او در جلد دهم ترجمهاش مقالهای دارد كه در خصوص تمام چاپهای قبلی هزار و یك شب مطالبی را آورده و در آنجا هزار و یك شب را با ایلیاد و اودیسه هومر مقایسه كرده است. او معتقد است همانطور كه ایلیاد و اودیسه از مجموعهای از داستانها و منظومههایی كه قبلا به صورت شفاهی وجود داشته، ساخته و پرداخته شده است، هزار و یك شب هم مجموعهای از داستانهایی است كه قبلا وجود داشته و بعدها ساخته و پرداخته شده است.
دكتر بدرهای با ذكر چندین داستان از هزار و یك شب در خصوص عنصر مشترك این داستانها تصریح كرد: آنچه این قصهها را به هم پیوند میدهد نجات دادن جان است همان گونه كه شهرزاد برای حفظ جان خویش قصه میگوید. این وابستگی قصهها به قصه اصلی در این داستانها وجود دارد. در هزار و یك شب با نوعی دوئل قصه روبهرو هستیم. قهرمانی یك قصه میگوید و قهرمان دیگر با قصهای سعی میكند آن قصه را نقض كند. برای این كه كسی كشته شود یا نشود. در بسیاری از قصهها این هماهنگی وجود دارد. با خواندن داستان هزار و یك شب متوجه میشوید كه یك حادثه مشابه در یك جا به تفصیل توصیف شده و در یك جا تفصیلی برای آن وجود ندارد. هزار و یك شب یك داستان عامیانه ساده نیست، ساختمان پیچیدهای دارد و هنوز هم كه هنوز است مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته است. هزار و یك شب فقط قصه نیست و مخاطب با یك جامعه در حال جوش و خروش مواجه است و از پایینترین طبقات اجتماع تا بالاترین طبقات در این كتاب منعكس شده است.
سخنران بعدی دكتر طهمورث ساجدی بود وی درخصوص جایگاه هزار و یك شب در دوره معاصر اشاره داشت:امروزه دیگر مطالعه قصههای هزار و یك شب صرفا یك سرگرمی نیست و اثر رابرت ایروین معرف این امر است چراكه به خوبی نشان داده كه این كتاب ماخذ ارزشمندی برای تاریخ اجتماعی خاورمیانه در سدههای میانه و اوایل دوره جدید است.
وی ضمن اشاره به اینكه نام هزار و یك شب با آنتوان گالان همواره همراه بوده و ضمن شرح مختصری درخصوص زندگی او تصریح كرد: گالان در سال 1701 پس از عضویت در آكادمی كتیبهها و ادبیات، نسخهای چهار جلدی از هزار و یك شب را از سوریه تقاضا كرد و به ترجمه آنها پرداخت و ظاهرا جلد چهارم بعدا مفقود شد. جلد اول ترجمه این اثر در سال 1704 به چاپ رسید و سپس در طول كار و در سال 1709 او با حنا دیاب یك عرب مارونی مسیحی آشنا شد كه نقش راوی را برای او ایفا كرد. حنا دیاب چهار داستان برای گالان املا می كند و وی هفت داستان را آن هم با دخل و تصرف به هزار و یك شب می افزاید و در این راه از هیچ اقدام دلبخواهانهای كوتاهی نمیكند به طوری كه بخشی از سفرنامه هند كمالالدین عبدالرزاق سمرقندی را وارد داستان شاهزاده احمد و پری بانو میكند. و از این راه است كه نخستین دستكاریها در كوتاه كردن، طولانی كردن و تحریف در هزار و یك شب از سوی نخستین مترجم آن صورت میگیرد و این بدعت سخیف كردن ادبیات شرقی مقدمهای برای دیگر نویسندگان و مترجمان اروپایی میشود. با وجود این گالان موفق میشود ترجمه تهذیب شده اش را كه فاقد ترجمه اشعار متن بوده تا جلد دوازدهم كه در سال 1717 منتشر شد، برساند. هرچند كه آندره ژید همیشه این ترجمه را تخطئه كرده و ترجمههای دیگر را ترجیح داده است لیكن قدر مسلم این است كه این ترجمه آزاد به زبانی شاد و دلپذیر صورت گرفته بود و گالان آن را یك متن تربیتی و آموزنده تلقی میكرد.
وی در ادامه در خصوص ترجمه ریچارد فرانسیس برتون به انگلیسی گفت: برتون ترجمهاش را بر اساس چاپ دوم كلكته انجام داد و سپس به جمعآوری داستانهایی پرداخت كه در این متن چاپی فراهم نشده بود. خورخه بورخس ترجمه او را یك بهترین ترجمهها از هزار و یك شب نامیده است. اما اشكال او این بود كه با كمال وقاحت داستانهای مستهجن اروپایی را وارد ترجمه خود كرد و از آن هنگام نام این اثر مترادف با تن كامی شد. برتون كه در عقایدش متاثر از خاورشناس بزرگ فرانسوی هرمان زوتنبرگ بود، استدلال میكرد كه هسته اصلی این داستانها از ایران به سرزمینهای عربی رفته است و در واقع نویسنده واحدی نداشته است و در تدوین آنها در طی قرون، نویسندگان چندی دخیل بودهاند.
وی درخصوص منابع قصههای هزار و یك شب یادآور شد: منابع قصههای هزار و یك شب و رد پای آنها در ادبیات اروپا یكی از مباحث جالب بررسیهای ایروین است كه موكدا میگوید عربها وارث داستانسرایی ایرانیان شدند. علاوه بر این جدای از اصل هندی ـ ایرانی كه هندشناسان بزرگ از آن طرفداری میكنند، گاه قصههایی مشاهده میشود كه موید اروپایی بودن آنها است. بررسیهای مقابلهای گالان در خصوص داستانهای سندباد بحری و ایلیاد نخستین اقدامات از این نوع بوده است. ایروین تردیدی به خود راه نمیدهد كه بگوید بسیاری از داستانهای هزار و یك شب بر گرد مضمون فرج بعد از شدت است. در حالی كه تحقیقات امروزی نشان میدهد كه حكایات و مطایبات كوتاه از قرون دوازده و سیزده میلادی مشاهده شده و حتی در سرزمین نیبلونگنها به كار گیری مضامین شرقی دیده میشود. به همین دلیل عدهای از محققان تصور میكنند كه ترجمه قدیمتری از هزار و یك شب در اروپا، در سدههای قبل از ترجمه گالان، موجود بوده است.
شبی با هزار و يکشب
تاثیر هزار و یک شب بر ادبیات شرق و غرب عالم تاثیری انکارناشدنی است. این اثر در طی قرنها منبع الهام هنرمندان بسیاری بوده و اسباب لذت تعداد کثیری را فراهم آورده است.
نشست هفتگی شهر کتاب مرکزی در روز سهشنبه ۱۰/۵/۸۵ ساعت ۱۷ به تحلیل و بررسی هزار و یک شب اختصاص دارد و در این نشست درخصوص شیوهها و شگردهای داستانی این اثر سترگ بحث و تبادل نظر میشود. در این نشست دکتر فریدون بدرهای، کامران فانی و دکتر طهمورث ساجدی حضور خواهند داشت.
ژان ماري گوستاو لوكلزيو در 1940 در شهر نيس به دنيا آمد و از سن هشت سالگى به نگارش شعر، حكايت، مقاله، داستان كوتاه و رمانهاي بيشماري پرداخت. لوكلزيو با نگارش نخستين رمان خود به نام دادرسى، جايزه ادبي رنودو را كسب كرد و در سال 1980 موفق به دريافت جايزه بزرگ ادبي فرهنگستان فرانسه به نام جايزه ادبي پل موران شد. از آن زمان است كه لوكلزيو به عنوان بزرگترين نويسنده زنده فرانسه به شمار ميرود.
نشست هفتگي شهركتاب مركزي به نقد و بررسي آراء و آثار لوكلزيو اختصاص داشت.
در ابتداي اين نشست علياصغر محمدخاني ضمن اشاره به شرح مختصري از لوكلزيو در خصوص آراي او تصريح كرد: لوكلزيو در سال 1978 كتاب موندو و داستانهاي ديگر را منتشر كرد كه نقطه عطفي در ادبيات معاصر فرانسه محسوب ميشود. رمان بيابان نيز يكي از آثار مشهور او است كه جايزه بزرگ پل موران را دريافت كرده ، او از نخستين اثرش تا امروز به جست و جوي ريشههايش ادامه و رمان تحولات از آخرين آثار اوست كه انتشارات گاليمار آن را منتشر كرده است. او اعتقاد دارد كه غيرممكن است كه واقعيت زمان خودمان را بدون عمقي كه گذشته به آن ميدهد درك كنيم و انسان هرگز از اجدادش جدا نميشود. مكاشفه انسان در طبيعت، دوري از تمدن و جامعه مصرفي از بنمايههاي عمده انديشه و جهانبيني اين نويسنده محسوب ميشود. او معتقد است كه تمدن جديد در برابر انسان و همه ويژگيهاي روحي او قد علم كرده است. او آزادي و خوشبختي واقعي انسان را در دوري از زندگي مدرن و تكنولوژي جديد ميداند. از اين رو بسياري از نويسندگان و منتقدان فرانسوي به او لقب مرتجع را دادهاند.
در ادامه دكتر الميرا دادورـ مترجم كتاب موندوـ به زمينه آشنايي خود با آثار لوكلزيو پرداخت و گفت: جستوجوگري لوكلزيو كه در سفرهايش نمود در آثارش متجلي است. رمان نو در زماني كه او جايزه رنودو را گرفت نويسندگان آن دوره را به سمت خود جلب ميكرد و به همين دليل آثار اوليه لوكلزيو تقريبا نزديك به نوشتههاي روبگرييه يا ميشل بوتور است. تا رمان چهارم، كارهايش بيشتر در حال و هواي رمان نو است. تا دهه هفتاد كه لوكلزيو با افزايش سن به يك آرامش درون مير سد و حس ميكند كه ميتواند زبان ديگري داشته باشد و الزاما نبايد از زبان رمان نو نويسها تبعيت كند. گرچه او با زبان آنها كارش را شروع كرد. كم كم در واقع صاحب سبك و زباني ميشود كه مختص اوست.
وي درباره زبان لوكلزيو در آثارش گفت: لوكلزيو ميگويد زبان در محاوره بايد نزديك به صداي باد و آب و پرندگان باشد. اين امر آرماني است ولي خود او سعي كرده كه به چنين زباني دست يابد. شايد اين همان زباني باشد كه ما بيشتر در دنياي كودكانه ميبينيم و به همين دليل شخصيت اصلي كارهاي لوكلزيو بچهها هستند چون هنوز آن معصوميت را از دست ندادهاند و يا پيرها هستند كه در واقع به كودكي بازگشتهاند.گرچه او داستانهاي متفاوتي دارد كه همگي اين لطافت نيستند اما آنچه حاكم است و در آثار لوكلزيو ميبينيم، همين زلالي و شفافيت است كه در نويسندگان هم عصر او چندان ديده نشود و شايد به خاطر همين باشد كه بعدها او را نويسندهاي پست مدرن خواندهاند كه خواسته به گذشته بازگردد. به گذشته معصوميت و پاك. او فلسفهاي را كه دارد به نحو شاعرانهاي بيان ميكند يا شعرش را به گونه يك فيلسوف مطرح مينمايد.
وي درخصوص برخورد لوكلزيو با شهر در آثارش يادآور شد: شخصيتهاي معصوم او همواره در برابر يك نوع شهرنشيني خشن و بسيار بد قرار ميگيرند. در مقابل طبيعت هميشه يك شهر خشن و آلوده قرار دارد. شهر همچون يك غده سرطاني است كه رشدش مهارشدني نيست. به همين دليل شهر مكان هرگونه خطري ميشود. به عقيده لوكلزيو شهر محل تهاجم است، محل انواع منازعه براي نوعي بقا و استيلا. لوكلزيو به شدت در برابر نورهاي مصنوعي اين شهر كه در برابر سر در مغازه قرار دارد، ميايستد و معتقد است كه اين نورها به شدت خراب ميكنند و آن طبيعت اصلي انسان را از بين ميبرند. او همواره با نوعي بدبيني به شهرهاي امروزه نگاه ميكند. او در بخشي از آثارش به اسطورههاي روم و يونان ، ذن و بوديسم و اقوام مكزيكي پرداخته و از طرفي همين اسطوره زندگي مدرن شهري را نيز در آثار خود جاي داده است . زندگي مدرن امروزي خود يك اسطوره است و چه بسيارند كساني كه دنبال همين امري هستند كه او از آن به عنوان خطر ياد ميكند.او در كساني كه خارج از اين محدوده هستند نوعي خوشبختي و رهايي ميبيند. شخصيتهاي او در نوعي رهايي به سر ميبرند كه در شخصيتهاي شهرنشين لوكلزيو ديده نميشود.
دكتر دادور در خصوص شخصيت موندو و نام او تصريح كرد: موندو در زبان لاتيني و ايتاليايي و فرانسه به معناي دنيا است. بنابراين موندو خود به تنهايي دنياي است. دنيايي از هر آنچه انسان امروزي يا فراموش كرده يا سعي در فراموشي آن دارد. افزون بر آن موندو در مرام بوداييها به نوعي پرسش و پاسخ اطلاق ميشود كه ميان استاد و شاگرد رد و بدل ميشود و بيشتر حالت معمايي را دارد كه شاگرد بايد پاسخ آن را بيابد. موندو خود نياز به شنيدن پاسخ ندارد اما سوال را مطرح ميكند و با اين كار طرف مقابل را به فكر وادارد. اين امر در بسياري از آثار لوكلزيو ديده ميشود در كتاب صحرا يا بيابان با شخصيتي به نام نور مواجه هستيم كه يك نام فرانسوي نيست و لوكلزيو توضيحي هم نداده كه نور به چه معنا است. در طي متن متوجه ميشويم كه اين جوان يك راهنما است. يا در كتاب بيابان شخصيت دختر كه لالا است قصههايي درخصوص سرزمين موعود و زيبايي شنيده است كه وقتي به آن سرزمين زيبا ميرسد، با چهره ديگري مواجه ميشود. در ستاره سرگردان لوكلزيو دو شخصيت دختر يهودي و مسلمان ميبينيم كه در فضاي جنگ و التهاب احساس ميكنند كه بايد سرزمين موعودي را بيابند.
پس از آن دكتر ساسان تبسمي در خصوص ارزش لوكلزيو گفت: لوكلزيو در ميان نويسندگان معاصر فرانسه جايگاه منحصر به فردي دارد. به همين دليل مطالعاتي كه ميتوان در مورد او انجام داد به خاطر اين جايگاه منحصر به فردش بياندازه مشكل است و كار سادهاي نيست. نوآوري در كارهاي ادبي لوكلزيو حالتي نيست كه بتوان كتمان كرد. نكته جالب اين است كه او بلافاصله از دسته نويسندگان رمان نو اعلام جدايي كرد. اين امر موقعيت خوبي را براي لوكلزيو فراهم كرد تا سبك جديدي در ادبيات معاصر فرانسه پديد بياورد. لوكلزيو صاحب سبك است و به همين دليل فرانسويان او را بزرگترين نويسنده زنده فرانسه مينامند . اعضاي فرهنگستان و آكادميهاي مهم ادبي فرانسه هم لقب اكولوژيست را به او دادهاند.
وي ضمن اشاره به سفرهاي لوكلزيو در اين خصوص گفت:جنبه گريز در كتاب گريزها بسيار زبان حال اوست. او در 1964سفري زميني به مجمعالجزاير اندونزي ميكند كه از قرار يازده روزي مجذوب و مفتون صحنهها و چشماندازهاي كوير لوت ايران شده بود. بنابراين نميتوانيم سبك اكولوژيسم ادبي را از او جدا بدانيم. سرزمين موعود دليل اساسي يافتن جايگاه اصلي لوكلزيو است. او ميل و علاقه شديدي به طبيعت، جانوران دارد. لوكلزيو مثل قهرمانهاي داستانياش هميشه در سفر بوده است.
دكتر تبسمي در خصوص درونمايه آثار لوكزيو اشاره داشت: او به زبان انگليسي و فرانسوي تسلطي در حكم زبان مادري دارد. با وجود جواني سپري شده در انگلستان، اولين كتاب خود را به علامت اعتراض هميشگي انگليسيها در استعمار جزيره موريس به زبان فرانسه نوشت. در ابتداي كار تحت تاثير پرچمداران رمان نو فرانسه مانند ميشل بوتور، ناتالي ساروت و آلن رب گرييه قرار گرفت. اما بعد از آشنايي و مودت بيشتري كه از سيسالگي به بعد با زبان و انديشه اسطورههاي سرخپوستها يافت، كم كم از مسئله بيان زباني حاكم در رمان نو دست كشيد و با به فراموشي سپردن مسايل بغرنج مربوط به ماديت و ماده جايگاه خود را در فلسفه و منطق هستي بيابد. بيشتر آثار او در ستايش اسطورههاي بومي، سرخ پوستي و قبيلهاي است.
سه کتاب، سه نويسنده
نشست اين هفته شهرکتاب مرکزى به نقد و بررسى سه مجموعه داستانى انتخاب آزاد نوشته حميده واعظ زاده، شمايل لرزان مردها نوشته هادى نودهى و زنى شبيه حوا از علىالله سليمى اختصاص داشت.در ابتدا هر نويسنده داستان كوتاهى از مجموعه خود را قرائت كرد.
پس از آن فتح الله بىنياز در خصوص داستان «همسايه خدا» نوشته واعظ زاده تصريح کرد: ترجيح مىدهم بر اين داستان نقد ساختاري کنم و آن مولفههاي هرمنوتيکي ، القايي و نمادين که در بحث ساختارگرايى رولان بارت آمده اشاره کنم. از نظر همان ساختارگرايى مجبورم قدرى به خارج از متن فرافکنى کنم و در پشت تمام اين قصهها زنانى ببينم که به گفته نويسنده متعلق به نسل سوختهاند. زنانى که به اجبار به ازدواج وادار شدهاند يا حتي جاهايى که با عشق و علاقه زندگى خود را آغاز کردهاند به تدريج اين زندگىها و روزمرگىها آنها را از آرمانهايشان دور کرده است.
وى در ادامه نقد ساختارى خود بر اين اثر گفت: در اين داستان با شوهرى مواجه مىشويم که از عناصر ساختار اين داستان است و با خاطرات ارتباطى ندارد. او نقطه مقابل راوى داستان است كه با خاطره زندگى مىكند اما بنا به دلايلى كه در متن ميآيد ارتباطش با آن قطع مىشود. راوى در طبقه پانزدهم قرار مىگيرد. اما اينجا ديگر با مقوله مکان به مفهوم ارسطويى و کانتى يا حتى نيتونى برخورد نمىکنيد و فاصله به يک فاصله انتزاعى و ذهنى تبديل مىشود. چون او از اين ارتفاع ديگر آدمها را آدمک مىبيند. خود راوى هم جزو زندگى حقارت بار اين آدمها است. بنابراين اينجا امر مکان که در ادبيات کلاسيک امر مطلقى محسوب مىشد، عنصرى مدرنيستى ميشود و فاصله بعيدى ميان راوى و بقيه مىاندازد . نخستين چيزى که راوى به ما مىگويد و ما از همانجا عنصر بدبينى را در او کشف مىکنيم برگهاي پاييزى و صداهاست و اين صداها را به صداى پيرمرد همسايه بسط مىدهد. او در اينجا گرچه مىگويد ما همسايه خدا شديم اما مکان را به صورت امرى نسبي براى ما در مىآورد. جايى دور افتاده از جهان. در حالى که اين شخص در همان ساختمان زندگى مىکند اما آوردن اين تركيب اشاره به انزوا و تنهايى راوى است چون يکى از مولفههاى داستانهاى مدرنيستى انتزاعسازى است که اين نويسنده هم خواسته يا ناخواسته آن را در داستان مىآورد و بعد خود را به عنصر خاطرات وصل مىکند.
در ادامه محمد حسن شهسوارى درباره اين داستان تصريح كرد: زمان ايستاده و شخصيت زن داستان حس نوستالژيکى به مکان خاصى دارد و شخصيت مرد به يک زمان خاص. گرچه اين زمان خاص محمل يک شخص است. کل مطلب اين است که افرادي که اين حس نوستالژيک و يا هر نوع حس نوستالژيکي در آنها زياد به دنياي فروپاشي تعلق دارند.
وي بااشاره به آرا توينبي تصريح كرد كه هر فرهنگي دو دوره ترقي و تجزيه و فروپاشي را طي ميكند و در ادامه افزود:در دوران ترقي، قوه خلاقه وجود دارد و در دوران تجزيه و فروپاشي دو حس ايجاد ميشود و دو نوع نگرش در طريقه سلوک آدمها ايجا د ميشود: لاقيدي و يا ضبط نفس و تحمل نوعي رياضت که قهرمان زن داستان از اين نوع است. يعني با وجود علاقه به مکان از حق خود ميگذرد. توينبي در خصوص احساسات افراد معتقد است که در دوره ترقي يک تمدن حس انسانها با شوق و تهور همراه است. در دوران فروپاشي انسانها يا بسيار بياراده و تقديري ميشوند و يا بسيار احساس گناه ميکنند. از اين جهت ميگويند به دليل گناهاني كه انجام دادهايم اين عقوبت براي ما تعريف شده است. شخصيت داستان نيز به نوعي تقديري شدن تن داده است. بحث ديگر او اين است که در دوران تجزيه و فروپاشي يا آدمها به کهنه پرستي متوسل ميشوند و اين اتفاقي است که براي دو شخصيت اصلي اين داستان روي داده است و يا اينکه به ظهور آخرالزمان اعتقاد مييابند.يعني چون نميتوانند شرايط موجود را تحمل کنند يا به گذشته توسل ميجويند يا از زمان ميپرند و به يک شرايط بسيار دورتر متوسل ميشوند. دو شخصيت اين داستان به همين کهنه پرستي دچارند که اين کهنهپرستي در سبک ادبيات داستاني ما به چشم ميخورد. داستان همسايه خدا متعلق به فرهنگي بود که رو به زوال و تجزيه است.
داستان بعدي اين نشست كه مورد ارزيابي قرار گرفت داستان «آرايش آدمهاي فلزي» از عليالله سليمي بود. بينياز درباره اين داستان گفت: نويسنده در اين داستان در واقع مي خواهد سنت ها را به شکل روايت به ما انتقال دهد. آدمهاي داستانهاي سليمي که غالبا از ميان توده مردمند آدمهايي هستند که ارادهشان معطوف به قدرتي است که جمع تعيين ميکند. اين تودهگرايي در نهايت به گفته گوستاو لوبون براي اينكه جمع تابوهايشان را خدشهدار نبينند به گرفتن قرباني از ميان خودشان تن در ميدهد.
شهسواري نيز در خصوص اين داستان گفت: به هر ترتيب هر داستاني مخاطبي دارد و اينكه ما دقيقا ندانيم مخاطب چه مشخصههايي دارد اشكالي ايجاد نميكند اما بايد بدانيم چه نسبتي با خواننده مييابد. در اين داستان ما با غافلگيري در دو سطح مواجه هستيم اما بايد جنس غافلگيري سطح دوم با غافلگيري سطح اول متفاوت باشد. در پايان ظاهرا راوي اين داستان از آنجا ميگريزد و به نظر مي رسد که اين سطحي بالاتر از غافلگيري اول که مرگ اسفناک بالا خانم است، نيست. ادامه پيدا کردن داستان بعد از آن ماجرا خيلي موضوعيت ندارد با پاياني که در حال حاضر دارد.
داستان ديگري كه مورد ارزيابي قرار گرفت داستان «اتاق تاريك چراغ روشن» از هادي نودهي بود، بينياز درخصوص اين داستان يادآور شد: تمام داستانهاي شمايل لرزان مردها محور مشترک دارند.زنهاي سوخته و آرمانگرا که اسير روزمرگي مي شوند و داستان هايي در حول و حوش حاشينه نشينان شهر و سنتها و باورها. اينجا ما با مردهايی روبه رو هستيم که متعارف نيستند. از اين منظر که با جنس مخالف مشکلاتي دارند ضمن اينکه گرايش شديدی به زنها دارند اما بيشتر آنها يا مطيع زنها هستند و يا به نوعی در بيشتر مراحل به آنها امتياز میدهند. مردهای اين داستانها اصولا بيشتر به دور نگاه میکنند و آنچه در اطرافشان هست، زياد نمیبينند.
وي با رويكرد روانكاوانه به اين داستان در اين باره گفت : در داستان مدرنيستی قرار نيست اتفاقات عجيب و غريبی بيفتد بلکه ما بيشتر میخواهيم به درون شخصيتها نفوذ کنيم. مرد داستان نگاه کردن به شعله آتش را دوست دارد اما دوست ندارد که در خانه همسرش چراغ را روشن کند. بنابراين او کسي است که نور را میخواهد در دوردست به شکل آرمانی ببيند. آتش که دور قرار گرفته با خاطره اي ترکيب شده و باز هم نويسنده قرينه سازی میکند. او فردی است که به اکراه با همسرش صحبت میکرد. راوی داستان حتي چشمان همسرش را نديده است و از آنجا که چشم نماد زندگي است انگار که اصلا زن خود را نديده است. شخص نسبت به اطراف خودش بیتوجه است.
پس از آن محمد حسن شهسواري با برشمردن مولفههاي داستانهای مينیماليستی در باره اين داستان خاطر نشان كرد: نوع نگاه نودهي در اين داستان و بيشتر داستانهاي اين مجموعه نگاه مينیماليستی است. از جمله ويژگيهاي داستانهاي مينیماليستی واقعگرا بودن است چون مهمترين ويژگی داستان ميني مال فشردگی و ايجاز است بنابراين داستان مينی مال بسياری از جاها بايد به ذهنيت مخاطبش وابسته باشد . ويژگی ديگر اين نوع داستانها حس برانگيزی است. شايد به نظر برسد اين نوع داستان احساسات نهان مخاطب را مورد توجه قرار میدهد گرچه داستان رويکردهای رمانتيک ندارد اما بخشی از احساسات ما را هدف قرار مي دهد و عموما اين حس هم حس دريغناک است. مسئله ديگر برونگرايی است که چون بسيار فشرده است مجالی برای درون شخصيتها نمييابيم نه اينکه اساسا وارد ذهنيات شخصيتها نمي شويم اما مجالی برای پرداختن بيش از حد نيست. نكته ديگر اين است که خود لحظه وقوع حادثه را برای ما تعريف مي کنند نه بعد و قبل از آن را . در داستانهای مينی ماليستی براي اينکه بتوانند تمام اطلاعات مربوط به ماجرا را توصيف کنند،به تکنيکهايی که به سرعت انتقال ميافزايد بيشتر پرداخته مي شود مانند ديالوگ که در اين داستان نيز بخشی از ماجرا بر اساس ديالوگ صورت گرفته است و نه توصيف. اين نوع داستاني از آنجا که برخي از عناصر داستاني را مانند پيرنگ پيچيده و شخصيت پردازیهای پيچيده نميتواند داشته باشد پس بايد با ماجرايی جذاب همراه باشد. مهمترين وجه داستانهاي مينی ماليستی وجود نداشتن يک نقطه نظر روايی است يعنی از راویای که به در داستان قضاوت کند به شدت پرهيز شده است و به همين دليل است که اين داستانها يا راوی اول شخص دارد که نمي تواند در خصوص افکار ديگران قضاوت کند و فقط میتواند نظر بدهد از اين جهت با اين نگاه متناسب است يا راوی سوم شخص محدود به ذهن قهرمان اصلی كه راویهای نودهی از اين نوع اند.
با توجه به تماسهای مکرر شما مبتنی بر آگاهی یافتن از سرفصلهای درسی دوره پساساختگرایی این سرفصلها به اجمال از نظرتان خواهد گذشت:
۱. ساختگرایی و سستی ساختارها(ژاک دریدا)
۲. اثر و متن(رولان بارت)
۳. بینامتنیت(جولیا کریستیوا)
۴. مولف و خواننده/ خواندن و نوشتن(رولان بارت، میشل فوکو)
۵. ناخودآگاه و زبان(ژاک لاکان)
۶. گفتمان و قدرت(میشل فوکو)
۷. گفتمان و جنسیت(میشل فوکو)
۸. استراتژی واسازی: تقابلهای دوگانه و پارادوکس(ژاک دریدا)
۹. استراتژی واسازی: دیفرانس(تفاوت/تعویق)(ژاک دریدا)
۱۰. استراتژی واسازی: نشانه و عدم قطعیت معنا(ژاک دریدا)
نقد:
پل آستر، سهگانه نیویورک
نظریه:
ژاک دریدا،«ساختار،نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی»
رولان بارت،«از اثر تا متن»
رولان بارت،«مرگ مولف»
میشل فوکو،«سخنرانی:۷ ژانویه۱۹۷۶»
ژاک دریدا،«دیفرانس»
میشل فوکو، مراقبت و تنبیه
میشل فوکو، تاریخ جنسیت
ژاک لاکان، چهار مفهوم اساسی در روانکاوی
ولفگانگ ایزر،«فرآیند خوانش: یک رویکرد پدیدارشناختی»
رولان بارت، اس/زد
بدیهی است تمام سعی بر این مهم قرار خواهد گرفت که مباحث مذکور در کلاس درس ذکر شود اما سطح کلاس و نوع برخورد و آشنایی با این مباحث در کم و یا افزایش یافتن این سرفصلها بیتاثیر نخواهد بود.
لوکلزيو، حقيقت و افسانه
لوكلزيو از نويسندگان معاصر فرانسه است كه تاكنون چند كتاب از او به فارسی منتشر شده است. لوكلزيو نويسندهای خلاف جريانهای رايج و مرسوم در فرانسه است و در دورهای كه نهضت رمان نو در اوج بود راه خودش را يك تنه با انكار تمامی دستاوردهای رمان نو ادامه می داد.رمان «بيابان» و مجموعه داستان «موندو» از مهمترين آثار اين نويسنده است كه ما را با جهان داستانی و روحيات فردی او آشنا میسازد. لوكلزيو در دهه 90 به عنوان بزرگترين نويسنده زنده فرانسوی برگزيده شد.
نشست هفتگی شهركتاب مركزی در روز سهشنبه سوم مرداد ماه به نقد و بررسي آثار و جهان داستانی لوكلزيو اختصاص دارد كه با حضور دكتر الميرا دادور و دكتر ساسان تبسمی برگزار میشود.
دريا در پيمانه
هشتصدمين سال تولد مولانا و سال 2007 فرا میرسد و در ايران و ساير كشورهای جهان، برنامههای مختلفی برای بزرگداشت مولانا اجرا میشود.
شهركتاب مجموعه درسگفتارهايي درباره مولوی و آثارش تدارك ديده است كه در روزهای چهارشنبه برگزار میشود و استادان و صاحبنظران برجسته ايران و جهان در اين باره درسهايی را ارائه میدهند.
اولين درسگفتار با عنوان «دريا در پيمانه» به استاد كريم زمانی اختصاص دارد كه در شش جلسه برگزار و خودشناسی، زيبايیشناسی، دعا و نيايش، زندگي برين، موسيقی، عرفان مكتب مولانا طرح میشود. اين درسگفتارها از چهارشنبه 4 مردادماه آغاز میشود و ورود براي علاقهمندان آزاد است.
زمان: چهارشنبه، ساعت 17
مكان: خيابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهركتاب مركزی
سلینجر یكی از نامورترین نویسندگان معاصر امریكا است كه آثارش در سالهای گذشته در ایران ترجمه شده و خوانندگان بسیاری نیز دارد. او از برجستهترین نویسندگان معاصر آمریكایی است كه در حوزه ادبیات صاحب اندیشه و فكر است. آخرین اثری كه از سلینجر به فارسی درآمده، كتاب جنگل واژگون است. ترجمه این اثر سبب شد كه نشست هفتگی شهركتاب به بررسی درونمایه آثار این نویسنده امریكایی اختصاص یابد.
مصطفی مستور: داستان نویس، منتقد ادبی:
در ابتدای این نشست مصطفی مستور به توضیح مختصری درباره سلینجر پرداخت و در این خصوص یادآور شد: همچنان كه آثار و كارهای سلینجر از غرابت خاصی برخوردارند خود او و شخصیت و سلوك او نیز در زندگی به شدت غریب و گاهی باورنگردنی است. حدود شصت سال است كه سلینجر اثری منتشر نكرده و در عین حال در كانون توجه علاقهمندان ادبیات جدی در جهان قرار دارد. به ویژه در امریكا سالانه بیش از 400 هزار نسخه از آثار او به فروش میرسد و سلینجر همچنان از محبوبترین نویسندگان پس از جنگ امریكاست. در مجموعه آثار او علاوه بر رمان مشهور ناطوردشت حدود سی و یك داستان كوتاه هست كه سلینجر فقط اجازه انتشار نه اثر را داده است. در حقیقت آثار سلینجر را به دو بخش آثار جمعآوری شده و پراكنده تقسیمبندی میكنند. به این معنا كه فقط همان نه داستانی كه به آن اشاره شد و با عنوان دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم منتشر شده است، با اجازه سلینجر بوده و او هرگز اجازه انتشار 22 داستان باقیمانده را نداده است. سلینجر به شدت با انتشار آثارش مخالفت كرده و البته این حق نویسنده است و باید به آن احترام نهاد و چون ما در ایران تابع قانون كپی رایت نیستیم آثار او بدون اجازه مولف چاپ شده است كه این كاری غیراخلاقی است.سختگیری سلینجر اوایل بسیار بیشتر بود و حتی اجازه نمیداد كه بر آثار او نقدی هم نوشته شود.
وی در ادامه سخنان خود در خصوص جنگل واژگون تصریح كرد:جنگل واژگون نخستین بار در دسامبر 1948 منتشر شد تقریبا یكی، دو سال بعد از یكی از بهترین آثار كوتاه سلینجر یعنی روز خوشی برای صید موز ماهی و خلق شخصیت سیمور . ریموند فورد هم در این داستان الگوی اولیه شخصیت سیمور گلس است كه یكی از شخصیتهای كلیدی داستانهای سلینجر محسوب میشود و بعدها او داستانهای بسیاری درباره آن شخصیت نوشت. همچنان كه در آثار قبلی سلینجر یعنی در داستانهای كوتاهی كه در فاصله 48-1940 نوشت، رگههایی از شخصیت معروف هولدن كالفیلد در ناطور دشت دیده میشود. مستور با بیان خلاصه كوتاهی از جنگل واژگون در توضیح چند واژه كلیدی آثار سلینجر اشاره كرد: فهم و آشنایی با برخی كلیدواژههای آثار سلینجر به درك داستانهای او كمك شایانی میكند. یكی از كلیدواژههای سلینجر در آثارش «جهان عوضی» و «جهان قشنگ» است. سلینجر معتقد است ما چنان در زندگی روزمره خودمان و روابط متعارفمان غرق شدیم و آنچنان به آنچه همگان میگویند عادت كردهایم كه خروج از آن برای ما ناممكن است. در حقیقت جهان عوضی از دید سلینجر یعنی جهان روابط روزمره و ارزشهای متعارف و باورهای شكل گرفته و جهان ساختگی و فاقد معنا. مجموعه و تركیبی از این توصیفات جهان عوضیای را كه سلینجر مرتب به آن اعتراض میكند، میسازد. در مقابل جهان قشنگ جهان روابط عمیق انسانی است. جهان ارزشها و باورهایی است كه به خصوص در كودكی و نوجوانی تثبیت شده، جهان معناداری كه باید باشد اما نیست. جهانی كه پیش از هبوط آدم به ارتباطات و زندگی روزمره بوده است. از دل این دو تعریف كلیدواژه دیگری در آثار سلینجر نمود مییابد با عنوان شخصیتهای ناسازگار. عموم شخصیتهای سلینجر شخصیتهای ناسازگاری هستند. یعنی شخصیتهایی كه نمیتوانند با جهان عوضی كنار بیایند و یا به تعبیر خودش پی بردند به اینكه این جهان جای خوبی برای زندگی نیست و مدام دارند با جهان چالش میكنند و اعتراض میكنند و سعی میكنند برخلاف جریان آب شنا كنند. از این نظر ناسازگار هستند یعنی درك نمیكنند و یا اگر درك كنند این جهان عوضی را تحقیر میكنند. سیمور گلس یكی از نمونههای این شخصیتهاست كه تمام افراد خانواده را تحت تاثیر خودش قرار میدهد و همچنین هولدن كالفیلد و ریموند فورد. اگر بخواهیم تفسیر و تحلیل تمثیلی از داستان جنگل واژگون صورت دهیم، بانی نماد جهان عوضی است و كسی است كه ریموند فورد كه متعلق به جهان قشنگ است، به خود جذب میكند. كورین در این میانه ایستاده نه متعلق به جهان عوضی است و نه متعلق به جهان قشنگ. ریموند فورد را دوست دارد بنابراین متعلق به یك جهان قشنگ است و در عین حال وقتی با او ازدواج میكند، فورد را به سمت یك زندگی تجملی و متعارف و معمولی میبرد.
مستور درخصوص اینكه در تقابل میان جهان عوضی و جهان قشنگ پیروزی با كیست، گفت: در اغلب آثار سلینجر مانند واقعیت، غلبه با جهان عوضی است. یعنی جهان عوضی است كه همیشه جهان قشنگ را پس میزند و كسانی را كه مایل به زندگی در جهان قشنگ هستند، وادار میكند كه به عنوان شخصیت ناسازگار مطرح شوند. شخصیتهایی كه چون مانند باقی مردم نیستند مدام مجبور به هنجارشكنی میشوند و هنجارشكنی آنها چند معنا مییابد. برای غلبه جهان عوضی بر جهان قشنگ دو دلیل وجود دارد. دلیل نخست به طبیعت شرور آدمی باز میگردد و اینكه انسانها اگر رها بشوند، مرتكب شر میشوند و میل انسان به گناه و ناهنجاری به مراتب از میل او به درست زیستن، بیشتر است و بنابراین آدمها نمیتوانند جهان قشنگ را شكل بدهند و بنابراین دائما به تولید جهان عوضی مشغول هستند. تفسیر دیگری كه بسیار به دیدگاه روسو در مباحث جامعهشناسی نزدیك است این است كه اساسا بنیانهای زندگی اجتماعی باعث میشود كه چنین اتفاقاتی روی دهد. انسان به تنهایی نمیتواند زندگی كند اما به محض ورود به جامعه نیز ویران میشود. بنابراین دو گرایش هست كه یكی به ذات انسان بازمیگردد و دیگری به بنیانهای اجتماعی و ذات زندگی اجتماعی. ما اگر در جامعه زندگی نكنیم، بسیاری از خطاها را مرتكب نمیشویم و غالب خطاها زمانی پدید میآید كه به زندگی اجتماعی تمایل مییابیم مواجهه با جهان عوضی بیشتر به تواناییهای انسان باز میگردد. وقتی شخصیتها با چنین امری مواجه میشوند یا مانند سیمور گلس خودكشی میكنند یا مانند هولدن كالفیلد به آسایشگاه روانی فرستاده میشوند و یا مانند ریموند فورد منزوی میشوند. برخی منتقدان و تحلیلگران دلیل انزواطلبی شصتساله سلینجر را در این میدانند كه او هم به نوعی نتوانسته با جهان عوضی كنار بیاید و به جای خودكشی و یا رفتن به آسایشگاه روانی ترجیح داده در یك انزوای خودخواسته به سر ببرد.
وی در خصوص زاویه دید جنگل واژگون و ساختاراین داستان یادآور شد: زاویه دید عجیب داستان بسیار تازگی داشت. در ابتدای داستان احساس میشود زاویه دید دانای كل یا سوم شخص است اما در صفحات بعد مشخص میشود كه این داستان را رابرت واینر دوست كورین نقل میكند و راوی ناگهان به اول شخص تغییر جهت میدهد. ویژگی دیگری كه به لحاظ فنی در این داستان به چشم میخورد، سرعت روایت است. معمولا سرعت روایت در داستانهای سلینجر بسیار كم است یعنی وقایع كم و شخصیتپردازیها عمیق است. در جنگل واژگون اما با یك رمان مهیج روبهرو هستیم كه گاهی سلینجر چندین واقعه را در یك صفحه روایت میكند كه این با بسیاری از كارهایی كه سلینجر بعد از آن مینویسد، متمایز است و شاید او در آثار بعدی خود نوعی اصلاح صورت داده است. شخصیتهای او به نوعی شخصیتهای ناسازگار محسوب میشوند و ویژگیهای شخصیتهای ناسازگار این است: فوقالعاده حساس هستند، حساسیت بالای آنها باعث میشود در زندگی رنج بكشند و آسیب ببینند. حساسیت از آنجا ناشی میشود كه كمترین ناهنجاریها را نمیتوانند فهم كنند. گویی نمیتوانند با جهانی كه معصومیت خود را از دست داده، كنار بیایند. نكته دوم اینكه شخصیتهای سلینجر گویی فاقد قوای جنسی هستند و در داستانهای سلینجر كمتر صحنه اروتیكی به چشم میخورد و این كاملا آگاهانه است. مستور ضمن اشاره به برخی نكاتی كه در ترجمه جنگل واژگون از نظر مترجمان دور مانده است درخصوص زبان داستان سلینجر گفت: زبان سلینجر به شدت خصوصی و ویژه است و در آثار بعدی سلینجر این زبان گسترش پیدا كرد و سبك خاص سلینجر شد. او نثری تحلیلی دارد و از تزئینات زبانی از جمله مجاز مرسل بسیار بهره میگیرد. همچنین در آثار او از جزئیات استفاده درخشانی میشود. علاوه بر طنز موجود در كلام تنوع خلاقانه در كاربرد زبان از شگردهای زبان سلینجر است.
دکتر امیرعلی نجومیان، استاد دانشگاه، مترجم:
سخنران بعدی این نشست دكتر امیرعلی نجومیان بود كه وی در ابتدا به صورت كلی نگاهی گذرا به زندگی و نحوه سلوك سلینجر و آثار تالیفی او داشت. وی درباره زبان سلینجر گفت: زبان سلینجر زبان دقیقی است. حتی لحن و آهنگ كلام افراد در داستانهای سلینجر مهم است. سلینجر با ایتالیك كردن كلمات و یا حتی یك بخشی از یك كلمه، آهنگی از كلام را به دست میدهد. این كار خصوصا در فرنی و زویی بسیار به چشم میخورد و در كلام هولدن كالفیلد دیده میشود. توجه به جزئیات در كارهایش مهم است و طنز هم در كارهای او بسیار اهمیت دارد اما این طنز آمیخته با یك نگاه تراژیك است و در آثار او طنز و تراژدی به هم بسیار نزدیك هستند.
وی درباره رابطه سلینجر با سنت ادبیات امریكا و مقایسه شخصیت هولدن كالفیلد در رمان ناطور دشت با هاكلبری فین مارك تواین تصریح كرد: سلینجر را بسیاری ادامهدهنده مارك تواین میدانند و بسیاری بر این اعتقادند كه هولدن، یك هاكلبری فین مدرن است. با مقایسهای كه بر این دو صورت گرفته میتوان به نتایج بسیاری دست یافت از جمله حركت از معصومیت تا تجربه، فرآیند بزرگ شدن، سبك نوشتاری اثر، طنز اثر . فراری بودن هر دو شخصیت ، جستوجوی هویت، غیاب والدین، و اینكه در هردو اثر شخصیت اصلی در یك گذار از كودكی به بزرگسالی مانده و در جهانی پر از دروغ و تزویر به سرمیبرد. دكتر نجومیان با اشاره به اینكه اساس و مركز آثار سلینجر بیرون داستانهایش است و جایی كه باید كلید داستانش را داشت، آن را به مخاطب نمیدهد و مخاطب ممکن است در یك داستان دیگر کلید را بیابید، درخصوص درونمایه کودکی و بزرگسالی در آثار او گفت:درونمایه اصلی سلینجر كودكی و بزرگسالی است. دنیای تعدادی از آثار سلینجر دنیای برزخ است دنیای بین دو دنیا. مثلا در ناطور دشت این دنیا، دنیای نوجوانی است. به طوركلی میتوانیم بگوییم كه شخصیتهای سلینجر بیشتر در یك مرحله گذار از یك موقعیت به یك موقعیت دیگر هستند. ما در اینجا كودكانی میبینیم كه باید خود را با دنیای بزرگسالی وفق بدهند و این وفق دادن همیشه ساده نیست و درواقع نوجوانان داستانها با یك رنج این روند را طی میكنند. نكته دیگر بحث كودك نابغه در فرنی و زویی و در داستانهای خانواده گلس است. كودك نابغه همان شخصیت ناسازگار است. یك آمیختگی در درون كودك نابغه وجود دارد. در كودكان نابغه بزرگسالی و كودكی كنار هم قرار میگیرند. كودك نابغه در داستانهای سلینجر در برابر بزرگسال احمق قرار دارد. پس دنیای بزرگسالی در آثار سلینجر دنیای دروغ، تظاهر، منفعت طلبی، غیرقابل انعطاف و فساد است و در عین حال دوران كودكی یك دنیای بسیار ایدهآل و زیباست که نوعی نوستالژی برای این دنیا وجود دارد.
دکتر نجومیان ضمن بیان اینکه سلینجر علاقه وافری به عرفان هند دارد درباره درونمایه عرفانی آثار او یادآور شد:درونمایه دیگر آثار سلینجر عرفان و مذهب است. سلینجر علاقه بسیاری به وداها، اوپانیشادها. ذن، بودیسم و هندوئیسم در دهه 40 و 50 داشته است. در امریكای بعد از جنگ ناگهان عرفان شرق اوج میگیرد. دلایل آن نیز بسیار مشخص است. بعد از جنگ تضادی میان دنیای ماتریالیزم وایدهآلیسم ایجاد میشود و در این تضاد علاقه به بحثهای عرفانی شکل می گیرد. در آثار سلینجر، یك تضادی دیده میشود كه جهان مادی دنیای معنیگرا را احاطه كرده است. آنچه در آثار سلینجر هدف شلیك او از دید عرفانی قرار میگیرد بحث Ego یا خود است. بحث كسانی كه خودشان را بسیار باور كردهاند و به نظر سلینجر چیزی احمقانهتر از این نیست كه ما خودمان را باور كنیم. اما به نظر می رسد عرفانی که او در آثارش طرح می کند به آرامش ختم نمی شود و شخصیتهای او در یك موقعیت نگرانی و تشویش هستند. ریشه و دلیل تشویش این شخصیتها عدم تطابق آنها با دنیای بیرون است. دنیای بیرون دنیایی نیست كه تحمل انسانهای خوب را داشته باشد و این نظر اصلی سلینجر است. پایان داستان زویی به نظر میرسد یك هماهنگی میان این دو جهان ایجاد میشود.
وی با اشاره به دو وجهی بودن نظام آموزشی در آثار سلینجر در این خصوص افزود:نظام آموزشی در آثار سلینجر دو وجه دارد: وجه اجتماعی كه مظهر سلطه برای سلینجر محسوب میشود. وقتی سلینجر در داستان ناطور دشت به خوابگاه دانشجویی اشاره میكند، خوابگاه دانشجویی یك نوع زندان است. اما در عین حال یك وجه فلسفی هم دارد. در ذن حركت به نوعی بیدانشی مطرح میشود و اینكه دانش میتواند یك عنصر منفی محسوب شود. از این دید هم میتوان به بحث نظام آموزشی نگاه كرد. یكی دیگر از درونمایههای آثار او بحث بیگانگی است. انسانها را جدا و در تضاد با دنیای اطراف میبینیم. دنیای بیرون با دنیای درون متضاد است . شخصیتهایی كه دنیای درونی خلاقی دارند، فیزیك آنها همیشه ناقص است. اینها همه نشانه از عدم تطابق میان دو دنیا و مطرح¬كننده تضاد است. همچنین این تضاد درونی نیز هست و شخصیتها از آنچه متنفرند حتی نمیتوانند به تمامی بگریزند. وی تصریح کرد: نگاه تلخ در آثار سلینجر به چشم میخورد كه این نگاه تلخ با عنصر عشق تاحدی قابل تحمل میشود و همچنین عنصر كمدی كه البته تبدیل به كمدی تلخی میشود. مرگ در اینجا یك موقعیت ایدهآل است و كسانی كه مردهاند در آثار او قهرمانان واقعی محسوب میشوند چراكه كسانی كه مردهاند دیگر بزرگ نمیشوند، فاسد نمیشوند و لازم نیست از موقعیتی به موقعیت دیگر گذر كنند و در یك لحظه همیشه باقی میماندند. هولدن در ناطور دشت میگوید دلم میخواهد در موزه مرا نگه دارند و در موزه نگه داشتن یعنی یك جای ابدی و جایی كه در دسترس كسی نباشد و در عین حال جایی كه به او توجه كنند.
دکتر نجومیان با مغفول خواندن چهره جنون در آثار سلینجر در این باره متذکر شد: جنون اگر به معنی بحث روانپریشی مطرح شود که او معقتد است شخصیتهایش روانپریش نیستند. اما به نظر می¬رسد كه شخصیتهای او همه دچار نوعی جنون هستند اما ابتدا باید جنون را تعریف كرد. شخصیتهای سلینجر هیچكدام عادی نیستند. آنچه در آثار او بسیار به چشم میخورد، شخصیت دن كیشوتی است. كمااینكه هولدن میخواهد نگهبان بچهها باشد و یا اینكه جملات زشت را از دیوار مدرسه پاك میكند. در واقع تصویری از آدم خوب در دنیای بد و كثیف كه از اسطورههای سلینجری نیست و سنتی است که درادبیات، سینما و هنر امریکا دیده میشود. در دنیای كثیف همیشه قهرمانی هست كه افرادی را كه دارند به این پرتگاه میافتند، نجات دهد. قهرمان یا ضدقهرمانی كه دنبال نظم اخلاقی در این جهان میگردد اما لوازم آن را ندارد. قدرت تطبیق با واقعیت را هم ندارد و نمیتواند با دنیای اطراف كنار بیاید. خود این انسانها نیز قادر به جدا كردن واقعیت از خیال و ایدهآل نیستند. شخصیتهای او روان پریش نیستند بلكه كسانی هستند كه در برابر نیروهای شكلدهنده شخصیتی اجتماع مانند خانواده، نظام آموزشی، رسانهها مقاومت میكنند. آدمهای حساسی هستند كه به دنبال ارتباط با عالم روحانی میگردند. از دید فوكو در كتاب جنون و تمدن، جنون چیزی است كه با نرم و هنجار اجتماعی در تقابل است. هر چیزی كه با هنجار اجتماعی در تقابل باشد، مجنون و دیوانه خطاب میشود در حالی كه این لزوما یك بیماری نیست. رفتارهای مخالف نرم و هنجار اجتماع نیز انحراف محسوب میشود كه این انحرافات رفتارهای ضداجتماعی هستند. شخصیتها، محصول گفتمان و روابط قدرت در یك جامعه هستند. در نتیجه میبینیم كه جامعه دوست دارد همه از آن گفتمان سلطه و قدرتی كه به انسانها انتقال میدهد، تبعیت كند. قهرمانان داستانهای او كسانی هستند كه از این امر تبعیت نمیكنند. در هر دو دوره یك دانش اصلی (episteme) وجود دارد كه آن دانش عاقل را از دیوانه جدا میكند. از دید فوكو با تولد علم پزشكی و روانپزشكی دیوانهها را در حبس قرار دادند و از جامعه دور کردنداما پیش از آن در دوره رنسانس دیوانههابامردم عادی زندگی میكردند.
وی در خصوص رابطه هنر و جنون گفت: در تاریخ، دیوانگی با تخیل و خلاقیت همراه و هم معنی بوده است. فوكو جنون رااز رابطه تقابلی با خرد جدا میكند و میگوید كه خرد عكس جنون نیست. جنون خود نوعی خرد است. جنون اشتیاق ،جنایات جنونآمیز، نابخردانهترین شورها، همه خرد و عقل هستند. زیرا بخشی از نظم طبیعتاند.ریموند در جنگل واژگون در تخیل خودش زندگی میكند و همیلتون،بیوگرافینویس سلینجر، میگوید ریموند فورد اولین شهید ادبی سلینجر است. این فرد در یك دنیای شخصی زندگی میكند، زنهای داستان او را به حال خودش رها میكنند و بانی میگذارد كه درون جنگل واژگون خودش فرو برود. شعر نه سرزمین هرز، كه بزرگ جنگلی واژگون شاخ و برگهایش، همه در زیر زمین بسیار كلیدی است. جنگل واژگون و سرزمین بیحاصل تی.اس. الیوت دو دنیای كاملا متقابل هستند. سلینجر میخواهد بگوید كه اینجا دیگر صحبت از ناتوانی هنرمند یا سترونی تخیل كه الیوت در دهه 20 دچار آن بود و سرزمین بیحاصل را مطرح كرد، نیست. تحول بحث تخیل به جایی میرسد كه تخیل رو به درون رفته¬است . سلینجر معتقد است كه هنرمند كسی است كه تخیلش را به درون فرو میبرد. او بسیار تكرار كرده كه من فقط برای خودم مینویسم و برای همین است كه در برابر چاپ آثارش مقاومت میكند. كسی كه برای خودش مینویسد به نظر در یك جنگل واژگون قرار دارد.جنگل واژگون استعاره جنون هنرمند است. دکتر نجومیان در نگاهی پساساختگرا به جنگل واژگون به سه مدلول اصلی آثار سلینجر اشاره کردو گفت:سه مدلول اصلی در آثار سلینجر وجود دارد یعنی ما با سه نوع جنون مواجهیم و هرگز نمیتوانیم مطمئن باشیم كه شخصیت¬ها دچار كدام یك از این جنون ها هستند: جنون الهی(عرفانی)، جنون ضداجتماع(جنگ واجتماع و نظام آموزشی،رسانهها و والدین)، جنون هنری خلاق. نكته جالب این است كه ما هرگز یقین نداریم كه كدام یك از این مدلولها مورد نظر نویسنده است. متنهای سلینجر یكدیگر را كامل میكنند. نكته مهم یا كلید فهم یك داستان در داستان دیگر است و در ارتباط میان داستانهاست كه مفاهیم را مییابیم ما نمیتوانیم یك داستان را به تنهایی بخوانیم . وی در پایان سخنان خود در خصوص تفاوت شکل آرامشی که در دیگر آثار سلینجر به کار رفته با جنگل واژگون گفت: سلینجر در داستان¬هایش به طور ساختگی، آشتیپذیری بین تقابلها ایجاد میكند. به طور ساختگی حركتی از پریشانی به سوی آرامش داریم و به همین دلیل نوعی مكاشفه در داستانهای او به چشم میخورد كه این نگاه درست نیست. چون سلینجر اگر میتوانست این دو را با هم یكی كند مقداری این جهان را توصیف میكرد. به نظر میرسد جنگل واژگون از این جهت یك داستان كامل است چون در پایان آن نویسنده به طور ساختگی و همزیستی سعی نمیكند به ما آرامش بدهد در پایان داستان میبینیم كه این بیثباتی پایانی مطلقا به یك مصالحه تبدیل نمیشود.
دوره آموزشی پساساختارگرايی شهرکتاب
شهرکتاب مرکزی دوره آموزشی پساساختارگرايی: نقد و نظريه را زير نظر دکتر اميرعلی نجوميان در ده جلسه برگزار میکند. در اين دوره مباحثی مانند ساختگرايی و سستی ساختارها، اثر و متن، بينامتنيت، مولف و خواننده، ناخودآگاه و زبان، گفتمان و قدرت، گفتمان و جنسيت و استراتژی واسازی تدريس میشود و آثار و آرای متفکرانی چون ژاک دريدا، رولان بارت، جوليا کريستيوا، ميشل فوکو، ژاک لاکان، پل آستر و ولفگانگ ايزر تحليل و بررسی میشود. علاقهمندان میتوانند برای ثبتنام تا تاريخ ۸/۵/۸۵ به شهرکتاب مرکزی مراجعه و يا با شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگيرند. آغاز اين دوره روز دوشنبه ۹ مرداد ماه است.
جنگل واژگون سلينجر در شهرکتاب
بیترديد سلينجر يکی از داستاننويسان برجسته آمريکاست که صاحبنظران و منتقدان انتشار هريک از آثار او را حادثهای در ادبيات خواندهاند. نشست هفتگی شهرکتاب در روز سهشنبه ۲۰/۴/۸۵ ساعت ۱۷ به بررسی درونمايه آثار سلينجر به ويژه کتاب تازه منتشر شده جنگل واژگون اختصاص دارد. اين نشست با حضور دکتر اميرعلی نجوميان و مصطفی مستور برگزار میشود.
گزارش طليعه تجدد در شعر فارسی
به تازگی انتشارات مروارید كتاب طلیعه تجدد در شعر فارسی نوشته دكتر احمد كریمی حكاك را با ترجمه مسعود جعفری، راهی بازار نشر كرده است. نشست هفتگی شهركتاب مركزی به نقد و بررسی این اثر اختصاص داشت.
مسعود جعفری :مترجم اثر :
در ابتدای این نشست دكتر مسعود جعفری به عنوان مترجم اثر شرح مختصری در خصوص فعالیتهای دكتر احمد كریمی حكاك ذكر كرد و پس از آن درخصوص كتاب طلیعه تجدد در شعر فارسی گفت: دورهای را كه این اثر در برمی گیرد از افول نظام كهن بیان ادبی در اواخر دوره قاجار تا تثبیت نظام جدید شعر فارسی به دست نیما است. نكته مهم این است كه اگر فهرست كتاب را تورق كنیم ممكن است این شبهه ایجاد شود كه تمام مطالب كتاب پیش از این گفته شده و حرف تازهای در این اثر بیان نشده است. اما این اثر اصلا داعیهدار بیان نكته تازهای از نظر تاریخی و فرهنگی نیست. نكته اصلی این است كه این اثر نگاه تازهای به زمینه پیدایش شعر نوی فارسی است و مطلقا مقصود مولف كشف مسائل تاریخی نبوده و این كار در چارچوب یك نظریه صورت گرفته است. در سالهای اخیر نهضتی در زمینه ترجمههای ادبی صورت گرفته و آثار خوبی در زمینه نقد ادبی جدید ترجمه شدهاند و تحریر این نظریات و بیان آن به زبان فارسی كمابیش تبدیل به سنت می شود و ادبیاتی را شكل می دهد. منتها ترجمه شیوهها و نظریات ادبی با تمام اهمیتی كه دارد مرحله سادهتر كار است. گام بعدی تطبیق این نظریات روی متن است كه این نقطه لغزشگاه اصلی محسوب می شود. شاید كسانی كه در زبان فارسی توانستند نظریات جدید را درست بر متن منطبق كنند و نتایج جدید و راهگشایی را بگیرند، بسیار محدود است و همواره انحرافات در این زمینه بسیار بوده است.
وی در خصوص مبنا قرار دادن نظریه باختین و لوتمان در این اثر تصریح کرد: مولف نظریه ادبی باختین و لوتمان را در مقدمه تحریر كرده و تقریبا در فصول بعدی موفق شده كه این نظریه را بر دوره مورد بررسی تطبیق دهد. دوره انتخابی نیز دوره بسیار دشواری است چراكه كارهای بسیاری بر آن صورت گرفته است. اگر بر یك دوره شعر فارسی این كار را می كردند كه كمتر مورد توجه بود كار به این اندازه دشوار نبود. حسنی این کتاب در اهمیت صحیح كاربرد نظریهها است و نویسنده این نظریات را طوری تطبیق داده كه وقتی قرائت او را می خوانیم گویی عینكی بر چشمان ما قرار می گیرد تا نوع دیگری بنگریم و این حسن نظریه است. شیوههای جدید نقد ادبی به دنبال این نیست كه یك معنای اصلی كه نیت مولف بوده، كشف كند. بلكه به عنوان یك منشوری می توان آثار را از زوایای مختلف دید.
جعفری با اشاره به موفقیتآمیز بودن روش كریمی حكاك در نشان دادن نظریه باختین در طلیعه تجدد در شعر فارسی تصریح كرد: طبق نظریه باختین متن با متون همزمان خودش و سنت دائما در حال داد و ستد است. از سوی دیگر بین متن با بیرون متن نیز داد و ستد وجود دارد و از همه مهمتر از نظر باختین گفتو گو با زمینه اجتماعی نیز صورت می گیرد. باختین معتقد است كه خلاقیت فردی شاعر و نویسنده بسیار مهم است و نباید نادیده گرفته شود اما تمام این خلاقیتها در یك بافتار اجتماعی اتفاق می افتد. به قول باختین هر سخن و گفتهای یك همسخنی را مفروض می گیرد. به نظر می رسد مولف توانسته این نظریه را نشان بدهند گرچه در بعضی از مباحثش جای چون و چرا وجود دارد. داعیه حكاك این است كه می خواهد منطق تحول و نو شدن شعر را نشان بدهد نه فقط در زبان فارسی بلكه به عنوان یك نمونه كه بتوان از آن در فرهنگهای دیگر نیز استفاده كرد. او پس از تحریر این نظریه مجادله قاآنی با امیركبیر را به عنوان نقطه شروع در نظر می گیرد تا جایی كه اخوان شعر كار شبپا را تفسیر می كند، و نقطه آغاز را بلاغت براندازی می خواند و كار دومی را بلاغت تثبیت می نامد. این مرحله را نه به صورت تاریخنگاری بلكه به صورت تحلیل زمینهها و به خصوص قرائت بعضی از اشعار نشان می دهد. در ضمن با این كار یك ابرروایتی كه از پیدایش شعر فارسی در ایران هست، می شكند. او معتقد است اینكه ما م یگوییم نیما به صورت یك قهرمان شعر هزارساله فارسی را در هم شكست و شعر نوی بنیاد نهاد یك قرائت ایدئولوژیك و یك قرائت بزرگ است كه ما پذیرفتهایم اما وقتی برمی گردیم و با ذرهبین نگاه می كنیم، در این روایت محل تردید و بسیار كلیشهای است. این كتاب فتح بابی است كه خصوصا ما در خصوص روایاتی كه در شصت و هفتاد سال گذشته صورت گرفته، تجدید نظری كنیم.
کاميار عابدی ، منتقد:
پس از آن کامیار عابدی ضمن بیان شرح حال علمی مولف و مترجم کتاب، درباره کتاب طلیعه تجدد در شعر فارسی اظهار داشت:این اثر با زبان ادیبانهای به انگلیسی نوشته شده است و دكتر جعفری به خوبی از عهده ترجمه این اثر برآمدهاند و ترجمه ایشان درخور فهم و پیراسته است. این کتاب به طور خلاصه تحلیل روند تكامل نظری و عملی در شعر فارسی در یک دوره خاص و بر اساس گزینش، تحلیل و طبقهبندی برخی از آثار ادبی و انتقادی است. این كتاب اساسا با روش منتقدانه نوشته شده و نه با روش محققانه. بنابراین مولف به هیچ روی نگران ایجاز و فشردگی محققانه نبوده و از بسط و تكرار مطالب هم بیمی به دل راه نداده است. با این همه چون مولف وظیفه اصلی اش را تحلیل متن بر اساس نظریات باختین و لوتمان تعریف كرده در این زمینه به حد متوسطی اكتفا كرده است. بنابراین جنبه تحلیلی و انتقادی كتاب قوی است و جنبه پژوهشی آن متوسط است. بی تردید این كتاب در حد خود مباحث درخور توجهی را پیش كشیده و شایان توجه است. برخی از مطالب كتاب به صورت مناسبی بیان شدهاند و در برخی قسمتها احساس می شود با اینكه مطالب پیچیده نیست اما كمی با پیچیدگی بیان شده كه ممكن است برای خواننده دافعه ایجاد. نكتهای كه در این كتاب هست و به نظر می آید دكتر حكاك به این زمینه توجهی نشان نداده این است كه مراتب ادبی و تسلط شاعران بر خود زبان فارسی،آنچنان كه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته و شاید نظریاتی كه نویسنده سعی كرده با این دوره تاریخی منطبق كند، مانع از این كار شده است.
عابدی درباره نحوه کار دکتر حکاک در این اثر یادآور شد: دكتر حكاك نشانههایی را بر اساس نظرات خود انتخاب كرده و اشاره چندانی نشده كه معیار متنهایی كه در دورههای مختلف و طبقهبندی های مختلف برگزیده، چه بوده است. به عنوان مثال مولف از نوآوری هایی كه میرزا حبیب اصفهانی، یحیی دولت آبادی و ذبیح بهروز، تندركیا و هدایت در دورهای پنجاه ساله صورت دادهاند، استفاده نكرده است. گذشته از این از نوسنتگرایانی چون رشید یاسمی و پورداوود هیچ متنی انتخاب نشده است در حالی كه اگر متنهای متنوعتری انتخاب می شد شاید بر محاسن كتاب می افزود و تحریر مولف را به جامعیت گستردهتر مبدل می كرد.
عابدی در خصوص بحث نسبت سنتگرایان و نوگرایان به سنت، که در این اثر ذکر شده گفت:در آن دههها همه سنتگرایان و نوگرایان اصیل نبودند. سنتگرایانی كه غیراصیل بودند توان خود را از جدالی كه با نوگرایان داشتند، می گرفتند و عدهای از نوگرایان نیز علاقه داشتند كه به عنوان متجدد در جامعه شناخته بشوند و تعریف وجودی خودشان را از این جدالها به دست میآوردند. البته یك نكته را در این میان نباید فراموش كرد. عده زیادی از نوگرایان تلاش داشتند تا سنتگرایان را متقاعد كنند كه در نوگرایی بسیار توانا هستند. برای مثال بخش عمده ای از تحلیلهای اخوان ثالث بر نیما به این امر مربوط بود كه می خواست به سنتگرایان تفهیم كند كه این نوآوری ها ریشه در گذشته دارد و در واقع می خواست حقانیت این نوع كار را ثابت كند.
دکتر علی محمد حق شناس، زبانشناس و استاد دانشگاه:
سخنران بعدی این نشست دكتر علی محمد حقشناس با بیان اینکه این کتاب نقطه عطفی در تحقیق است درباره فضای فرهنگی حاکم بر اثر اذعان داشت: كتاب طلیعه تجدد در دورهای از حیات فرهنگی ما نوشته شده كه حیات فرهنگی ما دستخوش یك تحول عظیم است و در همه سطوح جامعه اتفاقاتی در حال شکل گیری است و ما به تعبیری در حال نو شدن هستیم. در این بازار آشفته کتاب های عجیب و غریب و بعضا مبهم، اگر كتابی نوشته شود كه از حیث روششناختی به درد بخورد و دست كم روش را به ما یاد بدهد، می تواند راهگشا باشد. بنابراین به این كتاب از این دید هم باید نگریست. در زمانی كه ما نمونه عالی و ممتاز كار تحقیقی در زمینه ادبیات نداریم، این كتاب به عنوان نمونه پژوهشی می تواند سرمشق باشد. گرچه همه حرفها را نزده است و نویسنده هم قصدش گفتن تمام حرفها نبوده است. نویسنده می خواسته یك مدل تحقیقاتی بسازد. اما از مجموعه اتفاقاتی كه در جامعه رخ داده، مقداری را انتخاب كرده كه بتواند یك نظام بسازد. این كتاب از این نظر مهم است. یعنی نویسنده انتخابی كرده كه به ایجاد نظامی منجر شده كه در آن نقصی وجود ندارد. فرضا كه همه نكات مطرح و مورد نظر در آن نباشد. نویسنده كسانی كه همتراز هم بودند، گزینش كرده و كسی را كه با سلیقهاش هماهنگ بوده به عنوان نمونه مطرح كرده است. پژوهشها اصولا دو نوعاند: یا پژوهشهایی كه در چارچوب فضای پذیرفته شده و شناخته شده تحقیقات ادبی مطرح می شود و در آن چارچوب بدون اینكه سنت و نظر و روش تازهای را مطرح كند به تحقیق در مورد آن موضوع می پردازد و آنچه به این نوع از پژوهشها ارزش می دهد افزودن به عمق فهم است. یعنی مخاطب در چارچوب ضوابط تحقیقات و آداب و رسوم خود به عمق بیشتری دست خواهد یافت. نوع دیگر پژوهشها آنهایی هستند كه روش، نظریه تازهای را می یابند و از منظر این روشهای تازه به مطالعه مجموعه فرهنگ می پردازند. اینها هم می توانند واقعیت موجود در ادبیات را از منظر یك دید تازهای ارائه دهند و هم اینكه بر غنای نظری بیفزایند و روش را تقویت كنند. كتاب موضوع را به روشنی تحدید می كند و چارچوب نظریاتش را در چارچوب دید باختین و لوتمان محدود می نماید و روش كار خود را كه نقد آراء منتقدان در گذشته و تحلیل آثار شاعران است؛ مشخص می کند. پژوهشهای پیشین را تا جایی كه به نظامی که می سازد مرتبط است،بیان می كند. به زمینههای اجتماعی فرآیند تجدد در ایران نیز توجه می کند. پس از معرفی موضوع، نظریه، روش و پیشینه و زمینه اجتماعی، به تحلیل موضوع می پردازد. به نظر می رسد مولف جدای از محتوای اثر نمونه خوبی از كار پژوهشی ارائه كرده است و نقصانی در چارچوب خود ندارد.
وی در خصوص ترجمه این اثر گفت: این اثر یك ترجمه موفق است. به ندرت از كلام مولف چیزی كاسته یا بر آن چیزی افزوده شده است. تغییرها عموما نقشمندند. نثر عمیقا خشك دانشگاهی و متكی بر عقل و خرد را تبدیل به نثر ملایم و مطبوعی كرده كه با دقت مشخصی می توان آن را خواند و رنج نبرد. كمتر از سیاق انگلیسی رنگ گرفته است. بنابراین كیف خوش كتاب خواندن را منغص نمی كند. مطالب در چارچوب اصطلاحات ادبی فارسی طرح شده است و آن را یك فرد متخصص و آگاه به ادبیات فارسی و به زبان امروزی بیان کرده است. مترجم نكوشیده با خلط برابرهای ناموجه و بهرهگیری از بازی های كهنهگرایی، ادبیاتگرایی و .... مطلب را بیان کند. این ترجمه درسی برای مترجمانی است كه شتابزده متون نظری را مرور می كنند و نیمه فهمیده هر چه خود فهمیدهاند به زبانی گنگ بیان می كنند.
دکتر حق شناس درخصوص محتوای این اثر و اشکالاتی که بر محتوا مترتب است تصریح کرد: همانگونه كه از نام كتاب برمی آید طلیعه تجدد است. نخستین كار مولف جدا كردن حساب سنت و مدرنیته از شعر كهنه و نو است. ورود سنت و مدرنیته در زبان و شعر فارسی را بیان میك ند و اینكه مدرنیته نخست در پوسته سنت خودمان وجود داشته و یك نوع دوسویگی در آن هست و گرچه تجدد است اما لباس سنت را بر تن دارد. با استفاده از نظریههای اولیه و ثانویه لوتمان و نظریه درزمانی و همزمانی حركت این تحول را تا نیما دنبال می كند. از آنجا تا نیما تجدد محجوبی است كه در جامعه خودمان پوشیده شده ولی متجدد است. بنابراین در این كتاب فرآیند تجدد از آغاز در شعر بیان می شود تا نیما که دیگر دوره تثبیت است. در اینجا حق نیما را تا حدی ضایع كرده است و من فكر می كنم درست است كه زمینه را شاعران پیش از او فراهم كردند اما ضربه نهایی و قوام بخشی تجدد كار نیما است و كار كوچكی هم نیست.كتاب به لحاظ یك نمونه پژوهشی اعلا كه میتواند سرمشق قرار بگیرد، بسیار خوب است. نه به این معنا كه همگان پس از این از لوتمان و باختین پیروی كنند، اما اگر این الگویی كه دكتر حكاك مطرح كرده را مد نظر قرار دهند، به نظر می رسد كار تحقیق ادبی سامان می گیرد. اگر تمام مطالبی كه در این كتاب آمده همه نادرست هم باشد شأن این كتاب به لحاظ یك نمونه پژوهشی بسیار خوب است و روشی كه می دهد بسیار ارزشمند است. آغاز این كتاب جنگ قاآنی با امیركبیر است و دراماتیك بودن این داستان دكتر حكاك را شیفته كرده تا تاریخ تجدد را كمی پیش بكشد. به گمان من در كار تجدد ادبیات ما قائممقام، ادیبالممالك فراهانی هم دخالت داشته است. قائممقام در منشأت خود نوآوری های عظیمی می كند كه تمام آنها متوجه به سو دادن سنت به سویی است كه در آینده خواهد رفت. اگر مولف كمی بحث را جلوتر می برد به نظر جالبتر بود. استفاده از دو نظریه همزمان نشانهشناختی و اصرار بر اجتماعی كردن فضای شعر و ادب به عنوان یك نظریه همراه با نظریه دیگری كه از لوتمان و باختین می گیرد، گویی یك تعارض است اما انتهای كار می توان دریافت تحولات اجتماعی كه آخر كار در ادبیات منعكس شده است، نقش ساختار ادبی كار است و در حقیقت نتیجه ساختار ادبی را بیان می كند یعنی در عین حال كه از چارچوب نظری اش فاصله می گیرد اما دوباره بازمی گردد و می گوید آنچه بیان كرده از نظریه ساطع می شود. او معتقد است كه اجتماعی شدن محتوای شعر ابتدای تجدد است. اما به نظر می رسد اجتماعی شدن محتوای شعر معلول اتفاقات اجتماعی است. به نظر می رسد شعر به این دلیل اجتماعی م یشود كه رفتهرفته از دربار فاصله می گیرد و به دامان ملت می آید و از آن به بعد حامی شعر نه دربار و درباریان كه طبقه مردم هستند. سرانجام این امر به نظر می رسد جدایی مطلق ادبیات از سنتهای ادبی متعلق به دربار است. نیما نقطه اوج اجتماعی شدن است.
دکتر حق شناس درخصوص تحلیل دکتر حکاک از شعر جولای خدا سروده پروین اعتصامی تصریح کرد:دكتر حكاك در تحلیل این داستان، كاهل را مرد در نظر می گیرد و عنكبوت را زن فعال و می گوید این نخستین ندای اعتراض زن است و آن گاه در چارچوب نظریهای كه انتخاب كرده، مسائل را تحلیل می كند. اما به نظر می رسد كه كاهل در این شعر نه زن است و نه مرد و فقط انسان است. هیچ نشانهای هم از مرد ستیزی تا جایی كه می دانم در اشعار پروین اعتصامی وجود ندارد. پروین متعلق به زمانهای است كه هنوز نهضتهای فمینیستی راه نیفتاده بود. كاهل كه به عنكبوت توصیه میك ند تا خود را در معرض دید قرار دهد نمی تواند یك مرد ایرانی همزمان پروین باشد. در آن دوران بیشتر مردان ایرانی حاضر نبودند زن را تشویق به حضور در اجتماع كنند. كاهل، عنكبوت را به قبول نظامهای ارزشی حاكم بر دنیای انسانها ترغیب نمی كند و عنكبوت نیز صحبتهایی می کند که بعید است یك زن معترض به مرد در زمانه پروین بزند. اما این تحلیل و این برداشت را نمی توانم درك كنم. این مورد از مواردی در كتاب است كه روش تحلیل درست اما برداشتها متفاوت است. مولف سابقه عنكبوت در فرهنگ اسلامی را در نظر نمی گیرد.
دکتر ضيا موحد ، استاد فلسفه و شاعر:
آخرین سخنران این نشست دکتر ضیا موحد بود. وی در خصوص محتوای این اثر بیان داشت:كتاب بناست كه از دو نظریه استفاده كند و راجع به شعر نو صحبت كند. نظریه باختین را نخست می گوید که مقصود منطق درونی گفتوگو است یعنی هر شاعری كه شعر می گوید بر یك زمینه اجتماعی استوار است و حتی اگر برای خودش نیز شعر بگوید باز هم مخاطبی وجود دارد كه این بار خود او است. بیش از این از باختین استفاده نمی كند بلكه به سراغ نظریات لوتمان می رود كه ساختار كتاب بر آراء او است. پیام كتاب نهایتا گلهای است از مورخان ادبی كتاب كه گفتند نیما آغازكننده شعر نو است. نیما اوج یك حركت است و نه آغازكننده یك حركت.
وی در توضیح استدلال های مولف در این اثر با توجه به آرا توماس کوهن گفت: توماس كوهن یكی از فلاسفه علم می گوید: انقلاب دو خصیصه اصلی دارد: یكی اینكه نظام قبلی را برمی اندازد و دیگر اینكه مخالفت شدید با آن می شود كه نتیجه براندازی است. مثالهایی كه دكتر كریمی حكاك می زند، از بهار، ایرج میرزا، پروین اعتصامی و شاعران دیگر قرار است مقدمه و جاده صافكن نیما باشند. اما آیا واقعا مخالفتهایی كه با نیما صورت گرفت با افرادی كه او نام می برد صورت گرفت؟ شعر این شاعران در زمان سرایش مورد تحسین همه واقع شد و مخالفتی در كار نبود و صحبت از براندازی و انقلاب در شعر نبود. تنها چهره انقلابی این دوران تقی رفعت است اکه شعرهایش اصلا قابل مقایسه با شعر نیما نیست. نیما تنها كسی بود كه هم براندازی كرد و هم مخالفتهای شدیدی با او صورت گرفت. بنابراین آنچه در این كتاب غایب است بصیرت شعری است. كسانی كه در این كتاب از آنها نام می برد مطلقا تصوری از شعری كه نیما می سراید ندارند. نظری كه نیما در خصوص ایجاز در شعر دارد در شعر دیگران غایب است. تصاویر و تفاسیری كه مولف این اثر از شعر پیش از نیما ارائه می دهد به اندازهای اغراقآمیز است كه تنها عذری كه می توان آورد این است كه بگوییم خواننده این آثار یك انگلیسی زبان است. غیبت درک شعری در کتاب مشهود است و تحلیل های کتاب از توضیح واضحات گذشته و تفسیر به رای است . گویا با اجبار قرار است برای اینکه اثبات کنیم کسانی که پیش از نیما بودند، زمینه ساز او محسوب می شدند، ارزش شعرشان را افزون كنیم كه چنین ارزشی را نداشتند. معلوم است كه هر كاری زمینهساز دارد اما تفاوت هنر با تكنولوژی در همین است. در تكنولوژی می توان حدس زد كه چه اتفاقاتی ممكن است روی دهد اما كجا می توان حدس زد كه كسی مانند نیما ممكن است ظاهر شود. هیچ کسی نگاهی که نیما به شعر داشت، در ادبیات ما ندارد.
دکتر موحد در خصوص پیشگام بودن نیما افزود:اگر اخوان و شاملو اصرار كردند كه آغاز شعر نو با نیما بوده، اشتباه نكردهاند برای اینكه آنها هم به تاریخ توجه داشتند و هم به شعر. شعرهای قبل از نیما با اشعار او قابل مقایسه نیست و پیام و حرف او نیست. نظریهسازی ای كه نیما كرده، آنها نكردهاند. درست است كه نیما در شاعری نوسان دارد و 80 درصد اشعار او تجربی است. اما در قبال اینها در بقیه اشعارش بصیرتی كه به چشم می خورد مطلقا پیش از او وجود نداشته و شاعران بعدی است كه این بصیرت را گرفتهاند و در هیچ دورهای از تاریخ ایران به استثنای قرن هفتم ، به اندازه دوره او شاعر خوب نداشتیم و صداهای دربند آزاد نشد و تمام این مسائل به خاطر كار نیما بود.
طليعه تجدد در شعر فارسی
نشست هفتگی شهركتاب در روز سهشنبه 12/4/85 ساعت ۱۷به نقد و بررسی اين كتاب اختصاص دارد كه با حضور دكتر علیمحمد حقشناس، دكتر ضياء موحد، كاميار عابدی و دكتر مسعود جعفری برگزار میشود.
با توجه به اينکه گروهی از دوستان امکان حضور در نشستهای هفتگی ما را ندارند، پس از اين گزارش کوتاهی از اين نشستها را که در اختيار مطبوعات قرار میگيرد در اين وبلاگ میتوانيد بخوانيد. بیشک پيشنهادهای ارزنده شما در ارتقا سطح اين نشستها مثمر ثمر خواهد بود. برای آغاز نشست نقد و بررسی راز مانايی شازده کوچولو را در اختيار شما همراهان قرار میدهم. پيشاپيش از اشکالی که در اثر تغيير خط روی میدهد پوزش میخواهم.
در ابتداي اين نشست شهرام اقبالزاده با برشمردن ترجمههايي كه از اين اثر به زبان فارسي صورت گرفته و يا در دست انتشار است درخصوص ترجمه از ديدگاه صاحبان انديشه گفت: ويگوتسكي ترجمه را نوعي بازآفريني خلاق به شمار ميآورد. كروچه نيز معتقد است كه ترجمه يا لااقل ترجمهاي كه با قريحة هنري انجام شود، ايجاد يك كار هنري تازه است و يك ترجمه زيبا به اندازه تاليف اصلي، ابتكاري محسوب ميشود. اما در ايران، ظاهرا كافي است فرد كم و بيش با يك زبان خارجي آشنا باشد تا از سر تفنن، ذوق و يا طبعآزمايي دست به ترجمه بزند . در حالي كه در هر ترجمه ادبي، مترجم هم نسبت به تمامي متن مسئوليت دارد و هم نسبت به محتوا و درونمايه و هم سبك نگارش. فقط با در نظر گرفتن اين مسئوليت است كه هم ميتواند محتوا را بازتاب دهد و هم بر اساس اصول زيباييشناختي فراخور با محتواي متن، كلام خود را بيارايد. شناخت زبان هماهنگ با متن اصلي و يافتن سبك فراخور اثر، نخستين اصل در ترجمه ادبي است. در اين رابطه واژهگزيني درست و بجا، به موازات شناخت سبك و طرز بيان اهميت شاياني دارد زيرا واژگان در كنار بار معنايي، بار احساسي ويژه خود را نيز دارند. ترجمه شازده كوچولو از حيث انتقال دادن سبك نويسنده بسيار حائز اهميت است.
پس از آن دكتر بهمن نامورمطلق با اشاره به اوضاع مبتلا به سنت اگزوپري هنگام تاليف كتاب شازده كوچولو درباره زندگي مولف اين اثر تصريح كرد: سنت اگزوپري با قرن بيستم در 1900 متولد شده بود. به همين دليل او را فرزند قرن ناميدهاند. دوران كودكي پدرش را از دست داد. نوجواني را در ميان دو جنگ جهاني كه تاريخنويسان آن را شب قرن بيستم مينامند سپري كرد. او در سال 1942 در آمريكا به دور از خانواده زندگي ميكرد كه اين يك دوري جغرافيايي نبود. در اين اوضاع بسيار ياد كودكي خود ميكرد. زيرا به غير از ساعاتي كه در كابين هواپيما در حركت بود كه آن را به خوبي در پرواز شبانه به تصور كشيده، تنها دوران خوش زندگي او دوران كودكي بود. كودكي براي او يك مرحله سني نبود بلكه داراي عميقترين مفاهيم انساني بود. او خود را داراي خاستگاه و تابعيت كودكي ميداند. كودكي براي سنت اگزوپري دو ويژگي مهم داشت كه در بزرگسالي از دست داد: يكي مادر و ديگري تعلقات مذهبياش. كودكي براي او آرامبخش و مطمئن بود و حال در آمريكا به دور از هر دو زندگي ميكرد. در چنين اوضاعي به درخواست ناشر آمريكايي خود پاسخ مثبت داد و نوشتن شازده كوچولو را آغاز كرد.
وي درخصوص كتاب شازده كوچولو و نحوه نگارش آن اظهار داشت: سنت اگزوپري براي نوشتن اين كتاب وقت بسياري گذاشت و از نوشتههاي بسياري نيز متاثر شد. در يك نقد تكويني ميتوان به روابط بينامتني ميان اين اثر و آثار ديگر خود نويسنده و نويسندگان ديگر به خوبي پي برد. شازده كوچولو از كتابهاي چندي متاثر بوده است كه در ميان آنها ميتوان پاتوشو پسر كوچك نوشته تريستان درم را نام برد. ميتوان به اين اثر آثاري چون شنل قرمزي كوچولو و پيترپان كه نميخواست بزرگ شود، افزود. سنت اگزوپري نكات بسياري را همواره ميافزود و يا ميكاست. او در شازده كوچولو به صرفهجويي زمان در عصر سرعت ميپردازد. موضوع در خصوص دور باطل است كه از مضامين اصلي زندگي آدم بزرگهاي اين اثر است. همان مضاميني كه اسطوره سيزيف را نيز بيان ميكند.
دكتر نامور مطلق درباب تقديمنامه اين اثر گفت: اين كتاب به لئورن ورت تقديم شده است كه ميتواند در رويكرد ژنتي از آن با عنوان پيرامتنيت ياد كرد. پيشكشنامه به دوستي است كه در فرانسه باقي مانده است، دوستي يهودي و بيمار. سنت اگزوپري در سال ۱۹۴۳ كتاب كوچكي منتشر ميكند با عنوان«نامه به يك گروگان» اين نامه نيز خطاب به لئون ورت است. در حقيقت لئون ورت براي اگزوپري نماد فرانسه مجروح و اسير است.
وي با اشاره اهميت تصوير در شازده كوچولو در توضيح اين مطلب يادآور شد: جرقة اثر با همين تصاوير زده شد تصاوير كودكي كه گاه و بيگاه سنت اگزوپري ميكشيد. از سوي ديگر نويسنده و نقاش يك نفر هستند و مهمتر از آن اينكه نقاشي و كلام با يكديگر در ارتباط هستند و يك پيكره واحد را تشكيل ميدهند كه هر كدام با ديگري نسبت خاصي دارد. نوشتار به تصوير ارجاع ميدهد و تصوير به نوشتار. داستان با يك نقاشي شروع ميشود. نقاشي مار بوآيي كه يك حيوان را ميبلعد و سپس معماي تصويري در مورد شناخت مار بوآيي كه يك حيوان را بلعيده است. اين تصوير همانند يك معيار و ملاك براي شناخت افراد و تمايز آنها از يكديگر مورد استفاده راوي قرار گرفته است. نقاشي هنري است كه خلبان به دليل بيتوجهي آدمبزرگها از دست داده و همواره حسرت آن را ميخورد. نخستين برخورد شازده كوچولو با خلبان با اين جمله آغاز ميشود:« بيزحمت يك گوسفند براي من بكش» و تمايز شازده كوچولو با ديگران در رمزگشايي و در خوانش تصوير مار بوآ است. درخت بائوباب كه نماد شر و بدي است به وسيله ابعاد تصويري از ساير تصاوير متمايز ميشود. تصاوير نيز براي خود گونه شمايلي و صريح و همچنين نمادين و غير صريح دارند. به طور كلي ديدن براي او بسيار مهم است.
دكتر نامورمطلق با تصريح اين امر كه سنتاگزوپري از جمله مولفاني است كه زندگي شخصياش بر آثارش تاثير چشمگيري گذاشته است، گفت: اين اثر همانند ساير آثار سنت اگزوپري از واقعيت و زندگي مولف تاثير پذيرفته است. بنابراين گرچه نوشتههايش خودزندگينوشت نيست اما از طريق نوشتههايش ميتوان به زندگي او و دورانش پي برد. سقوط او در سال 1935 در كوير ليبي چندين بار و به اشكال گوناگون در آثار سنتاگزوپري تجلي مييابد. او اين حادثه را در زمين انسانها نقل ميكند و همچنين در شازده كوچولو نيز نشانههايي از آن به چشم ميخورد. حضور هواپيما به جز در اثر ناتمامش ـ دژـ در تمام آثارش به چشم ميخورد.
شازده كوچولو يك حكايت كودكانه مرسوم مانند شنل قرمزي نبود، دكتر نامورمطلق با بيان اين مطلب افزود: اينها حكايات تمثيلي با گستره معنايي نامحدودند. اين حكايت نزد اغلب منتقدان روايت شاعرانه نام گرفته است. روايت شاعرانه ويژگيهاي خاص خود را دارد كه ميتوان اغلب آنها را در شازده كوچولو مشاهده كرد. يكي از ويژگيهاي روايت شاعرانه بهرهگيري از زبان استعاري و نمادين است. شازده كوچولو از مهمترين و برجستهترين آثار نمادين محسوب ميشود. دنياي شازده كوچولو دنياي نمادهاست. به همين دليل زبان نمادين اجازه ميدهد تا اثر به صورت لايههاي معنايي تا بينهايت گسترده شود. چنانكه هركس با توجه به پيشمتنها و دريافت خود ميتواند با يكي از لايههاي متن مرتبط شود. در واقع اثر اين اجازه را ميدهد تا مخاطب فعال باشد و لايه معنايي مخصوص به خود را بيافريند و در آفرينش اثر با نويسنده همراهي كند. به همين جهت است كه هم كودكان با اين اثر ارتباط برقرار ميكنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهاي اين روايت نه در بيرون بلكه در درون افراد صورت ميگيرد. به همين دليل شازده كوچولو به مخاطب اين امكان را ميدهد تا به اكتشاف دروني خود بپردازد، اكتشاف جهاني عميقتر و گستردهتر از جهان مادي.
وي ضمن اشاره به رويكرد اسطورهاي در كتاب شازده كوچولو يادآور شد: شازده كوچولو به روايت شاعرانه و تغزلي محدود نميشود. زيرا شازده كوچولو برعكس ديگر حكايتها به شرايط فردي و خرده گروهي نميپردازد بلكه به شرايط انساني و به سرنوشت انسانها ميپردازد كه اين خود يكي از نشانههاي روايتهاي اسطورهاي است. مهمترين مضامين همه آثار سنت اگزوپري انسان و زمين هستند كه در شازده كوچولو نيز حضور دارند. حكايتهاي پريان يا حكايتهاي شگفتانگيز به مسائل خرد در حدود يك قشر سني، يك طبقه اجتماعي، يك محدودة جغرافيايي، يك خانواده و مسائلي از اين دست ميپردازند. اما حكايات اسطورهاي به مسائل كلان خارج از محدوده زماني و مرزهاي مكاني اختصاص دارند. به مضامين جاودانه ميپردازند. قهرمان اسطورهاي در برابر مسائل كهنهنشدني قرار ميگيرد. مسائلي كه هيچگاه حل نميشوند و پايان نميپذيرند. پيروزي قهرمان اسطورهاي يك پيروزي جهاني است يك پيروزي همگاني نه يك پيروزي فردي و شخصي. در نتيجه شازده كوچولو داراي رويكرد اسطورهاي است. نخست به دليل اينكه مسائل هستيشناختي را بررسي ميكند و ديگر اينكه داراي ابعاد كيهانشناختي است و سوم اينكه در فضايي نامتعين و ناگوار در جست و جوي امر قدسي است.
دكتر نامور مطلق در خصوص علل سرگشتگي سنتاگزوپري اشاره داشت: او دو مشكل اساسي داشت نخست اينكه هيچگاه يك آموزش فلسفي نديده بود و به همين دليل تجربيات و تاملات شخصي با ذهنيت فكري او هماهنگي نداشت. ديگر اينكه سنت اگزوپري با خودش صادق بود و نميخواست با هرچيزي قانع شود. در جستوجوي حقيقت و معناي زندگي بود. اين مسائل باعث شد تا او سرگشته باشد و به يقين دست نيابد و آرامش نبيند. او همواره ميان تفكرات گوناگون مردد بود و در ميان دوتاييهاي فلسفي و فكري سعي ميكرد تا به سوي سوميها راه يابد. از ميان دوتاييهايي كه سنتاگزوپري در آنها گرفتار شده بود انديشه انسانمحوري و خدامحوري بود. ظهور اين دو انديشه نزد سنتاگزوپري با نيچه و پاسكال به خوبي قابل رويت است. سنتاگزوپري از هردوي اين انديشمندان تاثير پذيرفته است و آنها را به رغم اختلافات شديدي كه دارند ستايش كرده است. او به معناهاي ظاهري دل خوش نميكند و در جستوجوي معناي واقعي براي زندگي و انسان است. به همين دليل همواره در سفر است. شخصيتهاي او نيز همواره در حال جستوجو هستند.
وي در ادامه افزود: در نوشتههاي سنتاگزوپري مكان داراي اهميت فراواني است. تغيير مكان، تغيير شخصيتها و تغيير فرهنگهاست. به همين دليل هر شخصيتي در شازده كوچولو داراي مكان خاص خود است، سياره خاص خود را دارد. حركت معرفتي شازده كوچولو نيز حركت از يك مكان به مكان ديگر است و مراحل حركت او با مكانهاي گوناگون از هم متمايز ميشود. همچنين اگزوپري به بحران عميق معنويت در قرن بيستم اشاره دارد. دردهاي انسان معاصر را به خوبي ميشناسد اما براي آن درماني اصيل ندارد. به همين دليل همواره همچون باد در جستوجو است.
سخنران بعدي اين نشست سيما وزيرنيا بود كه در خصوص دلايل اهميت اين اثر تصريح كرد: سنت اگزوپري با مخاطبانش قراري ميگذارد و تعداد افرادي که بر سر آن قرار حاضر ميشوند بسيار است. محل اين قرار به ظاهر در صحراي افريقا است اما به گمانم اين يک مکان نمادين است. اين مکان در وجود ما است و يک گرهگاهي از سرخوردگيها، عشق، آرزو، احساسات و ديدگاههاي درباره هستي است. به همين دليل اين جمعيت عظيم بر سر قرار حضور مييابند و اين بدان معناست که اين جمعيت عظيم قصه را باور کردهاند. براي اينكه بدانيم چگونه ميتوان قصهاي را كه تخيل محض است باور كرد بايد از زبان ارسطو به اين نکته باور داشت که اثر ادبياي که ممکن نباشد اما محتمل باشد، ارجح است بر اثر ادبياي که اجزايش ممکن است اما محتمل نباشد. شازده كوچولو نيز يک اثر حقيقتنما است و متعلق به ژانر فانتزي است يعني ادبيات وهم و تخيل است و جزو ادبيات کشف و شهود است. به رغم روشهاي معمولي که همه آثار ادبي را در يک طرف مينهيم و بعد به سراغ آثاري ميرويم که قدري رويدادهاي ذهني و رواني غيرمنتظره در آن وجود دارد و اين گروه دوم را ادبيات داستانهاي روانشناختي ميناميم يک تقسيمبندي ديگري هست که ميگويد تمام آثار ادبي آثار روانشناختياند به دليل اينکه در درون آنها ما با رويدادهايي مواجه ميشويم که انگيزههاي رواني دارند. اما گروه دوم را ادبيات کشف و شهود مينامند که در اين ادبيات چيزي اتفاق ميافتد که آن کنش تعقلي که منطقي و متکي بر حس است در مقابل کشفي که غناي عاطفي به کمکش ميآيد خلع سلاح ميشود و حوادث را ميپذيرد آنچه در اينجا سبب آن اتفاق ميشود ويژگياي است که يونگ آن را حس مشترک رازآميز مينامد و کورتاسار آن را حس ساده مشترک مينامد.
او ضمن اشاره به تناقضات مندرج در اين اثر يادآور شد: شازده كوچولو كتاب به ظاهر کوچکي است كه تناقضات بزرگ روح بشري را در بر دارد. امبرتو اکو در جايي در خصوص علت استقبال از داستانهاي جيمزباند ميگويد درونمايه همه اينها نوعي تضاد است و انسان ذاتا ذهن و روحش دربردارنده تضاد است. تضادهايي که در داستانهاي جيمز باند بسامد بسيار بالايي در زندگي دارند و شيوه بيان آنها بسيار معمولي است. تضاد ميان دوست و دشمن، خودي و غير خودي، عشق و وظيفه، زن و مرد، دارا و ندار. درونمايي اصلي در شازده کوچولو نيز تناقض است اما نه تناقضاتي از اين دست. بزرگترين تناقض روح بشري که ميتوانيم به عنوان کشش ميان دو نيروي مرگ و زندگي آن را توصيف کنيم. تنها از طريق تعامل و تضاد متقابل بين اين دو نيرو است که سوخت و ساز دستگاه رواني صورت ميگيرد و انرژي رواني دوباره جان ميگيرد و در يک چرخه زايا و پويا قرار ميگيرد. اين تناقضات در تار و پود داستان تنيده شده است.
وزير نيا با اشاره به اهميت تحليل زندگينامهاي در شازده كوچولو يادآور شد: براي تحليل شازده کوچولو نياز به تحليل بينامتني و تحليل زندگينامهاي است چراكه به نظر ميرسد كه دستگاه ادبي صرفا يك دستگاه بسته نيست. اثر ادبي ارتباط مستقيم با روان کسي دارد که آن را توليد ميکند و كسي كه آن را ميخواند و همچنين در رتباط با شرايط اجتماعي و نظام بزرگتري است که هستي نام دارد. در جايي سنت اگزوپري که در صحراي افريقا هواپيمايش ناچار به فرود اضطراري ميشود پيش از ديدن شازده کوچولو ميگويد که مسئله، مسئله مرگ و زندگي است و همه جا مسئله همين است. اما مثل اينکه يک نيرويي کم کم او را به سمت مرگ ميکشاند. در حوزه عواطف و احساسات از بنمايههاي بسيار قوي بهره ميگيرد تا با آدم کوچولو درون مخاطب خود جابهجا ارتباط برقرار کند. جملاتي که در صورتهاي گوناگون اما با معناي يکسان دائما تکرار ميشوند و اينها همگي به احساسات فروخورده انسانها تلنگر ميزند و به همين دليل است که اين همه تحت تاثير قرار ميگيريم از جهت بنمايههاي عاطفي اين اثر بسيار قوي است. طنز شازده کوچولو بسيار کوبنده است. سنت اگزوپري يک روانشناس بود البته نه يک روانشناس دانشگاهي. بسيار پيش از اينکه که اريك برن نظريهاي درباره شخصيت شناسي کودک، والد و بالغ صورتبندي كند اگزوپري کودک درون را تحليل ميکند جاي جاي شازده کوچولو طنز است خصوصا آدمهایی که درون شش سیاره خودشان هستند و هم خودشاناند و هم ضد خودشان و اصلا هیچاند و هستیای ندارند. قدرت طلبی، خودمحوری و خواری در برابر حقیقت، سوداگری، بیهودهکاری و ... را از درون آدمها بیرون میکشد و خواننده در مجموع احساس ميكند که چند صفت در درون او جمع هستند و به همين دليل با طنز تلخی مواجه ميشود كه پيش از این قدرت رویارویی با اینها را نداشت.
وزيرنيا ضمن نمادين خواندن اين اثر در تشريح اين نمادها گفت: این کتاب نمادهای ویژهاي دارد که منظور همان صورتهای مثلی است. نمادهای کهنالگویی چون برخاسته از ناخودآگاه جمعیاند آن قدر انرژی روانی قویای دارند که خود به خود با مخاطب تبادل انرژی و پیام میکنند . این نمادها به ترتیب گل سرخ، درخت بائوباب، چاه آب، قطار، روباه و عدد است. گل سرخ نماد تمامیت و عشق است و منطبق با نیلوفر و ماندالا در عرفان شرق است و هممعنی صلیب است چون آن هم مانند صلیب نماد تمامیت روان است. درخت نماد زندگي است اما درخت بائوباب تنها درختي است كه مرگ را هم به دنبال خودش به ذهن ما ميآورد. چاه آب در دل صحرا به رغم حياتبخشي آب آن هلاك ميكند. مار جزو نمادهاي بسيار عجيب است. مار جزو جانداران بسيار كهن است و نماد انرژي رواني و تداوم حيات و نشانه حكمت است. مار در تعبير روياي يونگي پيشاپيش رويابين در جاده حركت ميكند و راه را به او نشان ميدهد. با همه اينها مار باعث هلاك ميشود و همين كار را با شازده كوچولو ميكند. روباه يك حيوان وحشي است و تمامي اين حيوانات وحشي همگي نماينده انرژيهاي پنهان روان هستند. روباه وحشي در اين برهوتي كه آدمي يافت نميشود ميخواهد كه او را اهلي كنند و به دنبال دوست ميگردد. اين هم يك پارادوكس است. قطار هم كه نماد زندگي است با تناقض همراه است نشان ميدهد كه انسانهاي درون آن به سمتي ميروند اما نميدانند هدفشان چيست. دو نماد عدد سه و شش هم در اين كتاب به چشم ميخورد كه اينها هم جزو نمادهاي كهنالگويي هستند. تكرار اعداد بيدليل نيست. شش عددي است كه با فضا و با هوا در ارتباط است و علاوه بر جهات اصلي، بالا و پايين را نشان ميدهد. عنصر ذهني سنت اگزوپري هوا است. عددش هم بايد شش باشد.
وي با اشاره به اهميت عشق در شازده كوچولو گفت: عشق كه درونمايه كار شازده كوچولو است يك عشق ويژه و متعالي است. در توصيف آن در برخي نحلههاي روانشناسي ميخوانيم كه بايد محصور در حصار باشد مانند گل شازده كوچولو كه در حصار است و در يك سياره ديگر است. اين عشق است كه شازده كوچولو را اينچنين زيبا كرده است. عشق همواره با مقدار زيادي وجد و رنج توام با لذت و اين امر در تمام كتاب پراكنده است.
پس از آن استاد نجفي، يكي از مترجمان شازده كوچولو، درخصوص دلايل ترجمه شازده كوچولو گفت: بيش از 160 ترجمه تاكنون از اين اثر در جهان صورت گرفته و بيش از 500 بار اين ترجمهها تجديد چاپ شده است. هنگامي كه ترجمه اين كتاب به من پيشنهاد شد من در ترجمه آن مردد بودم چون اطمينان داشتم كه چند ترجمه خوب از آن به زبان فارسي هست از جمله ترجمه محمد قاضي واحمد شاملو. به ترجمههايي كه از اين كتاب صورت گرفته بود نگاهي كردم كه غير از ترجمه قاضي و شاملو عمدتا از انگليسي صورت گرفته بود. ترجمههاي انگليسي را مطلقا كنار نهادم چون در بهترين ترجمهها معمولا 20 تا 30 درصد خصوصيت اصلي و ظرايف سبكي از ميان ميرود. اين ضايعات در ترجمه از ترجمه گاهي به 50 درصد ميرسد و علاوه بر اين بسياري از مفاهيم متن اصلي كه در اين ترجمه ممكن است ناپديد شود.
استاد نجفي با اشاره به رعايت مرتبه زباني در امر ترجمه ادبي در خصوص ترجمههاي صورت گرفته از شازده كوچولو اظهار داشت: اولين ترجمهاي كه از شازده كوچولو به زبان فارسي صورت گرفت، در سال 1333 بود. اين كتاب بار دوم در مهر 1341 در كتاب هفته چاپ شد و چون مجله مخاطبان گستردهتري داشت به چاپ هفتم هم رسيد در چاپ هشتم محمد قاضي در اين ترجمه تجديد نظر كرد. تحرير دوم اين كتاب در 1356 به دست آمد. در تحرير اول اين كتاب از نگاه مترجم ، يك كتاب فلسفي است و با سبك اديبانه ترجمه شده است اما اين كتاب ناشناخته ماند و از اين كتاب نسخ معدودي به فروش رسيد و دليل اين امر معلوم بود چون غالبا اين كتاب را به عنوان كتاب قصه براي كودكان در نظر ميگرفتند اما شعر آغازين كه از ملكالشعراي بهار آمده بود و روش به كار رفته در سبك ترجمه سبب ميشد از خريدن اثر منصرف شوند. كساني هم كه به عنوان كتاب ادبي ميخواستند اين اثر را بخوانند با توجه به عكسها، آن را كتابي بچگانه ميشماردند و بنابراين هيچ كدام توجهي نميكردند. چاپ شدن اين اثر در مجله باعث شناخته شدن آن شد و در تحرير مجدد، قاضي در مقدمه كتاب اذعان ميكند كه ترجمه اول را نميپسندد و يك بار ديگر اين اثر را ترجمه كرده و كوشيده به متن اصلي نزديك شود. در اين مورد از حيث بازگرداندن سبك قاضي موفق بوده است. سبك شازده كوچولو زبان معمولي است كه صبغه شاعرانه دارد. مترجم بايد اين نكته را در متن منعكس كند كه قاضي در تحرير دوم به اين امر نايل آمد اما اغلاطي بر اثر بدفهمي متن ايجاد شده و در ترجمه منعكس شده است.
وي درخصوص ترجمه شاملو تصريح كرد: چاپ اول ترجمه شاملو ظاهرا در سال 1358 چاپ شده است. عنوان كتاب مسافركوچولو است و مترجم مقدمهاي بر اين اثر نهاده است. اما در ترجمه سبك عاميانه را لحاظ كرده است. در تحرير دوم كتاب به عنوان شهريار كوچولو منتشر شد كه در سال 1376 صورت گرفت و در اين تحرير مقدمه مترجم بي هيچ توضيحي حذف شده است. در تحرير سوم باز عنوان تغيير مييابد و به شازده كوچولو تبديل ميشود كه اين تحرير پس از درگذشت شاملو درآمد و به گمان من شاملو در خصوص اين تغيير عنوان دخالتي نداشته است. قصد ندارم از شاملو كه بزرگترين شاعر معاصر ايران محسوب ميشود بيدليل ايراد بگيرم مسلما شاملو در شاعري بينظير است ولي مترجم خوبي نيست. بر خلاف اينكه آثاري كه ترجمه كرده غالبا به عنوان كتابهاي خوب معرفي ميشود اما ترجمههاي بدي است و نمونهاش اين اثر است. اصرار شاملو در به كار بردن زبان عاميانه كه در ديگر ترجمههاي شاملو به چشم ميخورد اشكال كار او محسوب ميشود.
به زودی دورههای آموزشی پساساختارگرايی و درسگفتارهای مثنوی در ادامه کلاسهای آموزشی شهرکتاب برگزار خواهد شد. علاقهمندان میتوانند اخبار موثق و تکميلی اين کلاسها را از طريق همين وبلاگ پی بگيرند.
کلاسهای داستاننويسی تابستان۸۵
پايان تيرماه آغاز دوره جديد کلاسهای داستاننويسی شهرکتاب است. اين دوره در ۱۰ جلسه زير نظر مصطفی مستور برگزار خواهد شد و در آن علاقهمندان با قواعد داستان کوتاه نويسی و برترين داستانهای کوتاه جهان آشنا میشوند. لازم به ذکر است که برای ثبت نام در اين دوره آموزشی فقط تا ۱۵ تيرماه مهلت داريد و اولويت با کسانی است که زودتر نسبت به ثبت نام خود اقدام کنند. برای دريافت اطلاعات بيشتر با شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگيريد يا به نشانی حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهرکتاب مرکزی مراجعه کنيد.
راز مانايی شازده کوچولو
بیشک شازده کوچولو از معدود آثاری است که مخاطبان گستردهای در ردههای سنی متفاوتی را مجذوب خويش کرده و همگان از خرد و کلان از زيبايی اين اثر لذتها بردند.
نشست اين هفته شهرکتاب مرکزی به بررسی جاذبه اين اثر و ارزيابی ترجمههای متعددی که از شازده کوچولو به فارسی صورت گرفته، اختصاص دارد. اين نشست روز سهشنبه ۶ تيرماه با حضور ابوالحسن نجفی، سيما وزيرنيا و بهمن نامورمطلق در شهرکتاب مرکزی برگزار خواهد شد.
دورههای آموزشی شهرکتاب
با فرا رسيدن تابستان دو دوره آموزشی قطعی شهرکتاب مرکزی به شرح زير اعلام شده است:
وزن شعر فارسی
مدرس: استاد ابوالحسن نجفی
زمان: روزهای يکشنبه ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰
آغاز دوره: ۴ تيرماه
نقد و نظريه ادبی جديد
مدرس: دکتر حسين پاينده
زمان: روزهای يکشنبه ساعت ۱۵ تا ۱۶:۳۰
آغاز دوره: ۴تيرماه
طول دورههای فوق ده جلسه است و علاقهمندان به حضور در اين دورههای آموزشی میتوانند در ساعات اداری ـ ۹ تا ۱۶ـ به شهرکتاب مرکزی واقع در حافظ شمالی نبش زرتشت شرقی مراجعه کنند و يا با شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس حاصل نمايند.
شرايط شرکت در دوره کارگاه داستان تابستانی شهرکتاب
با توجه به استقبال چشمگيری که از کلاس کارگاه داستان به عمل آمده اين امکان میرود برای بهتر برگزار شدن اين دوره کمی تاخير زمانی آغاز دوره داشته باشيم. باوجود اين افرادی که تمايل به حضور در اين کلاس را دارند لازم است هرچه سريعتر نسبت به ثبتنام اوليه خود اقدامات مقتضی را صورت دهند. اين ثبت نام بدين صورت خواهد بود که متقاضی شرکت در اين دوره يا در ساعات اداری ۹ تا ۴ با روابط عمومی شهرکتاب به شماره ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس حاصل میکند تا پس از آن توضيحات لازم را دريافت دارد و يا نام، نام خانوادگی، شماره تماس خود را به آدرس پست الکترونيک وبلاگ ارسال میکند. لازم به ذکر است اولويت ثبت نام با افرادی است که زودتر نسبت به درج نام خود اقدام کنند.
همچنين درخصوص نقد و نظريه جديد ادبی نيز بايد اقدامات فوق صورت بگيرد و بديهی است در صورت رسيدن به حد نصاب از ثبت نام افراد جديد معذور خواهيم بود.
از مندوبيران تا سارتر
جلد نهم تاريخ فلسفه کاپلستون
جلد نهم تاريخ فلسفه کاپلستون درباره تاريخ فلسفه فرانسه در قرن بيستم است و به آراء و آثار فيلسوفانی چون مندوبيران، اگوست کنت، هانری برگسون و ... میپردازد.
اين کتاب را به تازگی انتشارات علمی و فرهنگی و با ترجمه عبدالحسين آذرنگ و سيد محمود سيدثانی به چاپ رسانده است و نشست هفتگی شهر کتاب به نقد و بررسی آن اختصاص دارد. اين نشست با حضور دکتر کريم مجتهدی و کامران فانی روز سهشنبه ۲۳/۳/۸۵ ساعت ۱۷ در شهرکتاب مرکزی، واقع در خيابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی برگزار خواهد شد.
يکی ديگر از فعاليتهای جنبی شهرکتاب ارائه خدمات اينترنتی و تلفنی فروش کتاب است. متقاضيان محترم میتوانند در هرکجای جهان که هستند با بخش رايانه شهرکتاب از طريق آدرس الکترونيکی و يا تلفن تماس حاصل کنند و کتابهای مورد نياز خود را با توجه به موجودی شهرکتاب سفارش دهند. مسئولان اين بخش نيز درصددند تا در کوتاهترين زمان کتابها و محصولات مورد نياز را در تهران از طريق پيک و در شهرستانها و ساير کشورها با پست ارسال نمايند. لازم به ذکر است که هزينه پست و پيک مرسولات بر عهده سفارشدهندگان محصولات فرهنگی است.
از زبانشناسی به معنیشناسی
در دو دهه اخير، دانش زبانشناسی به ويژه در شاخه معنیشناسی و نشانهشناسی، پويايی درخور توجهی داشته و آثار ارزشمندی به فارسی نوشته و ترجمه شده است و لازم است كه به شاخههای عمده معنیشناسی يعنی معنیشناسی فلسفی، معنی شناسی منطقی و معنیشناسی زبانی توجه شود.
نشست هفتگی شهرکتاب مرکزی در روز سهشنبه ۱۶/۳/۸۵ ساعت ۱۷ با عنوان «از زبانشناسی به معنیشناسی» و با حضور دکتر کورش صفوی و دکتر فرزان سجودی برگزار میشود. در اين نشست کتاب «فرهنگ توصيفی معنیشناسی» نوشته دکتر کورش صفوی نقد و بررسی خواهد شد.
فرويد در مقام فيلسوف
رابطه آرای فرويد با فلسفه به طور كامل آشكار نشده است. ريچارد بوتبی در كتاب «فرويد در مقام فيلسوف» آرای فرويد و لاكان را از نظرگاه هايدگر، مرلوپونتی و ديگر فيلسوفان مدرن قرائت میكند و جايگاه و شان فلسفی فراروانشناسی فرويدی را احيا میكند.
نشست هفتگی شهركتاب به نقد و بررسی كتاب «فرويد در مقام فيلسوف» نوشته ريچارد بوتبی و ترجمه سهيل سمی اختصاص دارد كه با حضور دكتر محمد صنعتی و سيما وزيرنيا برگزار میشود. اين نشست روز سهشنبه ۹/۳/۸۵ در شهرکتاب مرکزی برگزار میشود.
انديشه يونگ
يونگ، متفكر و روانكاو سوئيسی، با مطالعه گسترده در نظامهای اسطورهای و فرهنگهای گوناگون، مجموعهای از تصاوير ذهنی جهانشمول را تدوين كرد كه در مكتب او با نام «كهنالگو» مشخص میشوند. تفحص در كهنالگوها نه فقط راهی برای سهم الگوهای عام رفتار بشر بلكه همچنين شيوهای برای قرائت نقادانه متون ادبی و آثار هنری است.
نشست هفتگی شهركتاب در روز سهشنبه ۲/۳/۸۵، به نقد و بررسي كتاب «يونگ» نوشته ريچارد بيلسكر و ترجمه حسين پاينده اختصاص دارد. اين نشست با حضور دكتر سيروس شميسا و دكتر حسين پاينده برگزار میشود و انديشههای يونگ بررسی و تاثير آن در ادبيات و نقد ادبی تبيين میگردد.
از علاقهمندان برای حضور در اين نشست دعوت به عمل میآيد.
مکان: حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهرکتاب مرکزی
شهركتاب مركزی برگزار میكند :
دوره ساختارگرايی
مدرس: دکتر حسين پاينده
زمان آغاز دوره: ۴خرداد
روزهای پنجشنبه: ساعت ۹ تا ۱۰:۳۰
دوره نقد ادبی و مطالعات فرهنگی
مدرس: دكتر حسين پاينده
زمان آغاز دوره: ۴ خرداد
روزهای پنجشنبه: ساعت ۱۱ تا ۱۲:۳۰
در اين دوره درطی هشت جلسه نشانهشناسی و نقد فمينيستی و نقد ماركسيستی و كاربرد آن در تحليل فرهنگ و به طور اخص در آگهیهای تجاری تلويزيون تدريس میشود.
علاقهمندان به حضور در هر يك از دورههای فوق میتوانند تا ۳خردادماه به نشانی خيابان حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شهركتاب مركزی، روابط عمومی مراجعه كنند.
به مناسبت روز بزرگداشت حکيم توس روز سهشنبه ۲۶ ارديبهشت ماه، نشستی باعنوان «بازخوانی ميراث فردوسی» با حضور دکتر جلالخالقیمطلق، دکتر محمود اميدسالار، دکتر منصور رستگار فسائی و ابوالفضل خطيبی ساعت ۱۷ در شهر کتاب مرکزی برگزار خواهد شد. در اين نشست شاهنامهپژوهان به بررسی ميراث فردوسی خواهند پرداخت.
زين پس در وبلاگ خبرگاه سعی را بر اين خواهم نهاد تا پاسخگوی پرسشهای شما همراهان درخصوص فعاليتهای فرهنگی شهر کتاب اعم از نشستها، کلاسهای آموزشی و فعاليتهای جنبی ديگر باشم.
بیشک دوستان همراه مطلع هستند که مدتی است شهرکتاب مرکزی در روزهای سهشنبه در نشستهای تخصصی خود پذيرای اهالی فرهنگ و ادب اين مرز و بوم است دراين نشستها، بزرگان فرهنگ و ادب به واکاوی آرا و انديشههای صاحبان انديشه میپردازند و میکوشند تا به نوعی سنت تعامل شفاهی را در جامعه ايرانی عرضه دارند. به همين مناسبت بر آن ديدم تا از طريق شبکه اينترنت آخرين اخبار و رويدادهای شهرکتاب را در اختيار فرهنگ دوستان قرار دهم. اميد دارم در اين مسير با نظرات سازنده خود راهبر من باشيد.
نظرات ()
